مبانی معنویت در قرآن:/پایان نامه درمورد معنویت در محیط کار

دانلود پایان نامه

بنابر این معنویت جامع و کامل یا درونی و بیرونی و یا ستیز و گریز و گرایش می تواند معنویت هم گرا با فطرت انسان باشد و فرجام و سرانجام آن سعادت حقیقی فرد و جامعه انسانی ما در نوشته حاضر در سه محور :

الف) مبانی معنویت در قرآن

ب) مولفه های معنویت در قرآن

ج) کارکردهای معنویت در قرآن

مباحثی را ارائه خواهیم نمود .

الف) مبانی معنویت در قرآن

قرآن کریم که کتاب هدایت انسان و متن جامع و کامل تعلیم و تربیت انسان است اولا معنویت را دارای قلمرو وسیع و گستره ی گسترده می داند که می تواند شامل همه احوال ، اقوال و افعال و انگیزه ها و اندیشه های انسان گردد زیرا گوهر معنویت را در “خدا گرایی” میداند زیرا هر کاری که با رنگ و رایحه رحمانی و انگیزه الهی انجام گیرد نیز معنویت است و “خلوص ” را جوهر همه فعالیت های آدمی از عبادی ، اجتماعی ، سیاسی ، تجاری قلمداد کرده است و عبادت ، ذکر، تفکر، تعلیم و تربیت، حکومت و حکمت و سیاست و سلوک را تنها با مبنای الهی – توحیدی می پذیرد و لاغیر   که فرمود” اِنَمّا یَتَقَبل الله  مِن المُتَقّین” ثانیا برای معنویت مبانی و اصولی برشمرده است که سرنوشت سازند و ما به برخی از آنها اشاره می کنیم:

مبنای اول : اصالت روح

قرآن انسان را رقیقه ای  از حقیقه الحقایق و جلوه اسما ء جمال و جلال الهی می داند که دارای هویت متاُلهانه است و شناسنامه وجودی انسان و تاریخ و جغرافیای معرفتی، انسانی، اجتماعی آدمیان در همان ” اصالت  روح” معنا و تفسیر می شود که فرمود:  “فاِذا سویه و نفخت فیه مَن روحی” و یای  ” من روحی” در آغاز تکوین و در میسر تکامل و غایت استکمال انسان که بر پایه های عقل و اراده از یک سو  و عشق و ایمان از جهت دیگر نهفته است تا  “کَدحاً فَملاقیه ” در فرجام و سرانجام حرکت تکامل انسان ِ سالک الی الله صورت پذیرد و انسان معنویت گرا با دریافت  و ادراک چنین هویت و تاریخ و جغرافیایی که قرآن برای او ترسیم کرده است در پرتو “عقلانیت و وحیانیت”  و در سایه سار شجره طیبه شریعت  و در پناه هدایت و حمایت انسان کامل مکمل صراط مستقیم سلوک را در پیش می گیرد و در چنین درک و دریافتی “درد خداجویی و خدا خویی” را در عبدالله شدن و عندالله گشتن و سپس “صبغه الله” یا رنگ خدا یافتن است به فعلیت می رساند. (مطهری، جلد 26،ص110).

مبنای دوم:  اصالت فطرت

انسان در قرآن دارای فطرت خدایی است که گرایش های عالیه وجودش از معرفت اندوزی، علم جویی، حقیقت گرایی، خیر خواهی، نوع دوستی، عدالت ورزی، عبودیت . … همه و همه ریشه در فطرت انسان دارندو فطرت ادراکی و احساسی با معرفت ِ به نفس (خودآگاهی) و بازگشت به خویشتن خویش شکوفا شده و بارور می گردد و رکن رکین، اصل ِاصیل معنویتِ قرآنی  در “فطرت” تعبیه و تبیین گشته است به همین دلیل خدای سبحان به مومنین  طریق عملی  معرفت نفس و رهروی بر پایه های نفس الهی و فطرت را ارائه و امر فرمود : ” یا ایّها الذینَ آمنوا عَلیکُم انفُسَکُم  لا یضرکُم مِنَ ضَّل اذا اهدیتم …” و نبوت ها و رسالت ها در دراستای آگاهی بخشی به فطرت ارجاع انسان به حقیقت وجودی خویش بوده اند که در جریان مبارزه حضرت ابراهیم (ع) با بت پرستان و نمرود پرستان بابل فرمود: ” … فرجِعوا الی انفُسِهم ” و قرآن کریم پیامبر  را مذکِر نام نهاده است  “انمّا انت مذکِر” و فرآن کریم “ذکر” و “ذی الذکر” نامیده شد: “انّا نَحنُ نَزّلنا الذِکر و انّا لهُ الحافِظون” ، “ص ، و القرآن  ذی الذکر” لذا گفتمان معنویت بر اصالت فطرت نهفته است و فطرت تبدیل نابردار و تغییر ناپذیر است اگر چه مستور و مهجور می گردد لکن انسانها در نهایت امر “روزگار وصل خویش ” را تجربه میکنند.

به تعبیر علامه جوادی آملی : “اگر چه تغییر موضعی  و برخی از عناصر مطرح در هویت انسانی بر اساس دخالت وهم و خیال  (در بخش اندیشه) و شهوت و غضب (در بخش انگیزه ) از درون و وسوسه و نزغ و اغوای ابلیس از بیرون ، عقل به اسارت هوس در آید و حاکم اصلی حوزه هویت شخص عزل شود و وهم و شهوت  با خیل و غضب به جان او منصوب شوند و مجاری ادراکی و تحریکی چنین شخصی به جای آنکه به امامت نظری و عقل عملی به کار خود مشغول شوند، به رهبری کاذب وهم و خیال از یک سو و امامت دروغین شهوت و غضب از سوی دیگر، سعی خاسر داشته باشد…    ”

پس بر محور فطرت، اصل بر معنویت گرایی است نه بر معنویت گریزی که اولی ذاتی و دومی عرضی است و انسان معنویت گریز گرفتار با “خود بیگانگی” و حرکت از “برون ” و  گریز از مرکز شده است و به همین دلیل قرآن کسانی را که دچار “نسیان خدا” شده اند گرفتار “نسیان خود” کرده است یعنی خدا فراموشی سرچشمه خود فراموشی است “و لا تَکونوا کَاالّذینَ نَسو الله فَانسیهم اَنفُسِهِم اولئکَ هُمُ الفاسِقون ” و چنین انسانهایی را فاسق نامید چه اینکه از هسته هستی و مرکز وجود خویش یعنی فطرت توحیدی خارج شده وفاصله گرفتند.(مطهری، جلد26، ص 110).

 

 

مبنای سوم: اصالت عالم غیب

جهان به دو بخش غیب و شهادت تقسیم شده است البته نه به این معنا که دو جهان کاملا از هم جدا و از هم گسسته بلکه وجود ذات مراتب و عوالم پیدا و پنهان در هستی که رابطه ی وجودی و علی و معلولی دارند که نمونه آن در متن  ذات انسان یعنی جان و تن، جسم و روح نیز نمونه دارد به تعبیر استاد شهید مطهری : ” در جهان بینی قرآن ، عالم هستی منحصر به آنچه که برای ما محسوس است، نیست؛ بلکه محسوسات یک قشر نازکی از عالم است و قسمت عظیم تر در ماورای ان است، آنچه محسوس است “شهادت” و آنچه نا محسوس است “غیب” نامیده شده است. و هرگاه انسان اصالت را به غیب داده و ایمان به غیب پیدا کرد ” الذینَ یُومنون بِالغِیب  ”  استعدادهای معنوی خویش را شکوفا سازی می نماید .

بنابراین معنویت گرایی در غیب گروی و اعتقاد و اصالت به باطن هستی داشتن  و واقعیت های پایدار و جاودانه را در زندگی اصیل دانستن است و ایمان به غیب به همه ی کارهای انسان هویت ماندگار شدن و اتصال به پایدارها می دهد تا انسان در عالم شهادت به سوی عالم غیب گام بردارد و طبیعت که محسوس و شهادت است را گهواره تکامل و تعالی خویش قرار دهد و با چشمی به شهادت و با چشمی دیگر به غیب نگاه کند و از مادیت گرایی به معنویت گرایی حرکت و هجرت نماید و ایمان به غیب و اصالت به آن دادن با براهین عقلی ، نقلی و گاهی “وجدان  کشفی- شهودی” ممکن است  لذا هر چه معرفت بیشتر و عمیق تر باشد معنویت انسان بیشتر و شدیدتر خواهد بود و در مقایسه ، داوری و ارزیابی بین معرفت و خلق و عمل، اصالت از آن ِ معرفت است و به تعبیر علامه طباطبایی (رض) : حیات معنوی … بر اساس اصالت عالم معنا استوار است (مطهری ، جلد 24، ص 258).

دانلود پایان نامه