مکتب شناختي:پایان نامه در مورد بیمه های بازرگانی

دانلود پایان نامه

مکتب شناختي (ادراکي)

بر مبناي اين مکتب، استراتژي فرايندي اقتضايي است. لذا به استناد به اين مکتب مي توان آن چه را که در ذهن افراد مي گذرد را همن گونه که ايشان مي انديشند، مطرح ساخت. در اين مکتب شناخت به عنوان يک فرايند ذهني به منظور ساخت و توسعه استراتژي همانند تفسيري خلاق، جهت به تصوير کشيدن واقع بينانه واقعيت ها صورت مي گيرد.(مینتزبرگ، 1998)

از جمله ي ويژگيهاي اين مکتب مي توان به موارد ذيل اشاره کرد:

الف. در اين مکتب استراتژي به عنوان يک نگرش مطرح مي شود.

ب. تنظيم استراتژي براساس اين مکتب يک فرايند اقتضايي است.

پ.دستيابي به استراتژي به عنوان يک مفهوم تلقي مي شود.

ت. راهبرد دراين مکتب به عنوان شناخت و تفسير از جهان تلقي مي شود. (علي احمدي، فتح الله، تاج الدین، 1384)

5.4.2  مکتب يادگيري:

در اين مکتب، فرايند تنظيم استراتژي يک فرايند توام با يادگيري عمومي است.بنابراين نيازي به اعمال قدرت ويا تحميل استراتژي در کل سازمان نخواهد داشت.

مکتب يادگيري به دنبال پاسخي به ان چه که سازمان ها را براي تحقق اهدافشان ترغيب مي کنند، نيست.بلکه واقعيت هايي را که سازمان ها درشرايط پيچيده و پويا با ان مواجه هستند را دنبال مي کند. ليند بلوم[1]، هام[2] و مارچ[3] در ميان سال هاي 1963 تا 1990 در اين خصوص به نظريه  پردازي پرداختند.

ويژکي هاي اين مکتب را مي توان موارد زير دانست:

الف. ديدگاه اين مکتب مبتني بر استراتژي هاي نوظهور است.

  • رويکرد هاي علمي معمولا اين مکتب را توصيه مي کنند.

پ.در مکتب يادگيري، مديريت استراتژيک به عنوان مديريت تغيير مطرح نمي شود، بلکه به عنوان مديريت به وسيله ي تعيير مطرح مي شود. ( مينتزبرگ[4]، آلساراند[5]، لمپل[6]،1384)

6.4.2  مکتب قدرت گرايي:

مکتب قدرت گرايي نگرشي است که بر اساس ان شکل دهي استراتژي در قالب فرآيند نقد و بررسي حاصل مي شود. بر اساس اين مکتب استراتژي به عنوان يک فرايند آشکار تاثير گذار، با تاکيد بر کاربرد قدرت و سياست، جهت نقد استراتژي ها تعريف مي شوند. هدف از کاربرد کلمه ي قدرت در اين مکتب، توضيح وتشريح مراتب تاثير و نفوذ است که از دوحوزه ي داخلي و خارجي نشات مي گيرد. ( همان ماخذ، 1384)

اين مکتب اعتقاد دارد که قدرت و سياست،فرايند تدوين استراتژي را شکل مي دهند.اين فرايند مي تواند در داخل سازمان باشد و يا به شکل رفتار خود سازمان در محيط خارجي اش جلوه کند.  استراتژي هايي که زاده ي چنين مکتبي هستند، معمولا ناگهاني و پيش بيني نشده اند و بيشتر شکل موقعيت يا ترفند به خود مي گيرند تا چشم انداز. (علي احمدي، فتح الله، تاج الدین، 1384)

اين مکتب از دو ديدگاه خرد و کلان بررسي مي شود، ديدگاه خرد استراتژي سازي را تعامل از طريق متقاعد سازي و چانه زني مي داند. از سويي ديگر قدرت کلان، سازمان را به عنوان واحدي در نظر مي گيرد که با کنترل ساير سازمان ها يا همکاري با آنها و يا با استفاده از مانور استراتژي هاي جمعي در انواع مختلف شبکه ها وائتلاف ها، رفاه خود را افزايش مي دهند. (ميتزنبرگ، آلستراند، لمپل ، 1384)

7.4.2 مکتب فرهنگي:

به دنبال توسعه و گسترش فرهنگ در مديريت  که طي سال هاي 1980 مطرح شد، توجه استراتژيست هايي نظير رنمان[7] و نورمن[8] به اين عامل معطوف شد و مفاهيم آن در قالب مکتب فرهنگی گسترش يافت. براي شناخت مفهوم مکتب فرهنگی در ابتدا به تفسير مفهوم فرهنگ مي پردازيم. تلفيق فرهنگ و سازمان، ذهن سازمان[9] را تشکيل مي دهد، يعني عقايد مشترکي که در سنن و عادات و بروز رفتار هاي ملموس تر مثل داستان ها، متل ها و محصولات منعکس مي شود. پتي گرو[10] (1985) فرهنگ سازماني را بافت اجتماعي معني داري مي داند.اين بافت شباهت زيادي به بافت بدن انسان دارد و ساختار ضعيف سازماني را به فرايند هاي قوي سازماني بدل مي کند. به بيان ديگر فرهنگ بيان گر قدرت زندگي سازمان يعني روح کالبد فيزيکي آن است. ( بتيس و پراهالاد، 1986)[11]

ويژگي هاي اين مکتب به شرح زير است:

الف. بر مبناي مکتب فرهنگي، ساخت استراتژي به مثابه فرآيندي ريشه در نيرو هاي اجتماعي دارد.

  • مکتب فرهنگي مبتني بر شناخت جمعي و گروهي است و استراتزي ها حاصل آرمان مشترک سازمان است.

پ.بر اساس اين مکتب ساخت استراتژي حاصل تعامل اجتماعي است که بر پايه ي عقايد و درک مشترک اعضاي سازمان بنا شده است. (مينتزبرگ، آلساراند، لمپل،1384)

[1] Lindblom

[2] Hamm

[3] March

[4] Mintzberg

[5] Ahlstrand

[6] Lampel

[7] Renman

[8] Norman

[9] Organization mind

[10] Pettigrew

[11] Prahald & Bettis

دانلود پایان نامه