اثر بخشی درمان فراشناختی بر کاهش نشانه های نوع شستشوی اختلال وسواسی اجباری- …

در حال که اصطلاح شناخت به فرآیندهای درونی ذهنی یا راههایی که در آنها اطلاعات پردازش میشوند ، یعنی راههایی که ما به وسیلهی آنها اطلاعات را مورد توجه قرار میدهیم، آنها را تشخیص میدهیم و به رمز در میآوریم و در حافظه ذخیره میسازیم، و هر وقت که نیاز داشته باشیم آنها را از حافظه فرا میخوانیم و مورد استفاده قرار میدهیم به سخن دیگر ، ما از راه فرآیندهای شناختی جهان پیرامون خود را میشناسیم ، از آن آگاه میشویم و به آن پاسخ میدهیم (بایلر و اسنومن[۱۰۸]، ۱۹۹۳). اما فراشناخت به بررسی فرایندها و ساختارهایی از شناخت میپردازد که جنبههای مختلف شناخت را بازنگری و کنترل میکنند. بنابراین، فراشناخت وجهی از نظام پردازش اطلاعات است که محتوا و فرایندهای خود را بازنگری، تعبیر و ارزیابی میکند (ولز، ۲۰۰۰).
از نظر فلسفی، ریشه فراشناخت را بایستی در آثار و تفکرات «کانت» [۱۰۹]جستجو کرد. تفکر انعکاسی کانتی با عینیت دادن بنیانی فعالیت شناختی شکل گرفت، که این فعالیت خود به موضوع شناخت «درجه دوم» تبدیل شد؛ شناخت درباره شناخت، با ایجاد اصولی درباره اصول، مقولاتی درباره مقولات. در واقع «کانت» اظهار میدارد، ما تنها توانایی شناختن واقعیت خارجی دست دوم را داریم. اما می توانیم واقعیت درونی دست اول، یعنی سازمان شناخت خود را بشناسیم (ولز، ۱۳۸۳).
در روانشناسی برای اولین بار پیاژه[۱۱۰]، فراشناخت را به گونهای ضمنی مورد استفاده قرار داد. همچنین تفکر عملیات صوری پیاژه آشکارا ماهیتی فراشناختی دارد. چرا که مستلزم تفکر در باب گزارهها، فرضیهها و احتمالات متصور است (سیف، ۱۳۸۳). اما این اصطلاح، یعنی فراشناخت، نخستین بار در سال ۱۹۷۶ از سوی فلاول مطرح شده است و به دانش فرد درباره فرآیندهای شناختی خویش و مهارت در کنترل این فرآیندها اشاره دارد (فلاول، ۱۹۷۶، به نقل از پرینس، وینمن و الشوت[۱۱۱]، ۲۰۰۶).
برای اینکه بتوانیم بین افکار فراشناختی و افکار دیگر تمایز قایل شویم، لازم است که منبع افکار فراشناختی را بررسی کنیم. افکار فراشناختی از واقعیت خارجی نشأت نمی‌گیرد و منبع آن به بازنمایی‌های ذهنی شخص از آن واقعیت مربوط می‌شود؛ که می‌تواند شامل آنچه باشد که شخص می‌داند، اینکه چطور کار می‌کند، و احساسی که شخص درباره‌ انجام تکلیف دارد. بنابـراین، فـراشناخـت به تفـکر دربـاره افـکار، شنـاخت شناخت، یا دانش و شناخت درباره پدیده شناخت توصیف شده است (فلاول، ۱۹۸۸).
بیشتر فعالیتهای شناختی به عوامل فراشناختی بستگی دارند که بر آنها نظارت و کنترلشان میکنند. علاوه بر این، اطلاعاتی که از نظارت فراشناخت منشعب میشوند اغلب به صورت احساسات ذهنی تجربه میشوند که میتوانند بر رفتار اثر بگذارند. برای مثال، تجربه «احساس دانستن» یک تجربه ذهنی است که در آن فرد، اطلاعات رمزگردانی شده در حافظه را میتواند بازیابی کند. یک مثال معمول از تجربۀ فراشناخت، پدیدهی «سرِ زبان بودن[۱۱۲]» است که در آن فرد احساس میکند مطلبی را در خاطر دارد اما در حال حاضر نمیتواند آن را به یاد آورد. در این پدیده، فرد عمدتاً حالت ناخوشایندی را تجربه میکند که سبب میشود برای بازیابی اطلاعات تلاش کند (براون، برانسفورد، فرارا، وکمپیون[۱۱۳]، ۱۹۸۳).
فراشناخت یک مفهوم چندوجهی است و به دانش یا باورهای مربوط به فکر کردن و راهبردهایی که افراد از آنها برای تنظیم و کنترل فرایندهای تفکر استفاده می کنند اشاره دارد. بنابراین این مفهوم دربرگیرندهی دانش، فرایندها و راهبردهایی است که شناخت را ارزیابی، بر آن نظارت و یا آن را کنترل می کند (ولز، ۲۰۰۰).
انواع فراشناخت
برای درک فرایندهای مهم در اختلال وسواس- اجباری سه نوع فراشناخت وجود دارد: -۱ دانش فراشناختی؛ -۲ تجربههای فراشناختی و -۳ راهبردهای کنترل فراشناختی. اکنون هر یک از این طبقات را توضیح میدهیم و رابطه آنها را با اختلالات هیجانی مشخص میکنیم.
دانش فراشناختی
دانش فراشناختی به باورها و نظریههایی اشاره دارد که افراد در مورد شناخت خود دارند؛ نظیر باورها در مورد معنای نوع خاصی از افکار و باور در مورد اثر بخشی حافظه و کنترل شناختی. در نظر گرفتن دو نوع دانش فراشناختی آشکار و ضمنی[۱۱۴]، به ویژه در زمینه اختلال هیجانی مفید است. دانش فراشناختی آشکار، دانشی هشیار میباشد (ولز، ۲۰۰۰). برای مثال، بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری معتقدند که افکار خاصی دارند که موجب وقایع منفی یا اعمال ناخواسته میشود دانش فراشناختی ضمنی معمولاً هشیار نیست و نمیتوان آن را به صورت کلامی بیان کرد. این دانش مشتمل بر قواعد یا طرحهایی است که پردازش را هدایت میکند (نظیر توجه کردن، جستجو در حافظه و استفاده از تدابیر اکتشافی و سوگیری در قضاوت کردن). در نظر گرفتن این دانش به عنوان روش یا طرحی برای پردازش اطلاعات مفید است و چنین طرحهای فراشناختی ممکن است حداقل به عنوان دانش خبری در اختلال هیجانی مهم باشند (ولز، ۱۳۹۰).
تجربههای فراشناختی
تجربههای فراشناختی مشتمل بر ارزیابی معنای وقایع ذهنی خاص (برای نمونه افکار)، احساسات فراشناختی و قضاوت در مورد وضعیت شناخت است. ارزیابیها و قضاوتهای فراشناختی را میتوان به صورت تفاسیر هشیار و نامگذاری (برچسب زدن) تجربههای شناختی تعریف کرد. تجربههای فراشناختی تجلی مستقیم استفاده از دانش فراشناختی برای ارزیابی شناخت است. تجربههای فراشناختی از چند طریق با اختلالات هیجانی در رابطهاند. نخست، برخی از اختلالات با ارزیابیها و قضاوتهای فراشناختی منفی رابطه دارند. برای نمونه، بیماران اختلال وسواسی- اجباری افکار و پدیدههای حافظه را به گونهای منفی ارزیابی میکنند و با ارزیابیهای فاجعهآمیز از هجوم افکار منفی اختلالات همراهاند (نلسون، کراگلانسکی و جاست[۱۱۵]، ۱۹۹۸). دو نوع اطلاعات را شناسایی کردهاند که زمینههای قضاوتهای فراشناختی را فراهم میسازند: احساسات یا برداشتهای گذرا و نظریههای ضمنی که پایدارتر هستند. ما در بالا دیدیم چگونه یک نوع نظریه که از باورهایی در مورد افکار شکل میگیرد ممکن است با آسیبشناسی روانی رابطه داشته باشد. ولز و ماتیوز (۱۹۹۴) خاطر نشان میسازند که افراد از احساسات به عنوان اطلاعاتی برای ارزیابی و قضاوت استفاده میکنند. به ویژه، در سطح ضمنی، هیجان ممکن است باعث انتخاب سوگیرانه طرحها برای پردازش شود. هرچه هیجان آشکارتر باشد، بیماران مبتلا به اختلالات هیجانی بیشتر تمایل دارند از اطلاعات احساس محور به عنوان راهنمایی برای ارزیابی تهدید و تنظیم راهبردهای مقابلهای اجرایی استفاده کنند. برای مثال، بیماران مبتلا به وسواس فکری- عملی ممکن است برای اینکه احساس اطمینان کنند که آن عمل کاملاً درست انجام شده است، آن را تکرار کنند.
راهبردهای کنترل فراشناختی
راهبردهای کنترل فراشناختی پاسخهایی هستند که افراد برای کنترل فعالیتهای نظامشناختی نشان میدهند. این راهبردها ممکن است راهبردهای تفکر را افزایش یا کاهش دهند و به افزایش فرایندهای نظارتی کمک کنند. در زندگی روزمره، افراد از راهبردهایی که دامنه آن از استفاده از وسایل کمک حافظهای برای رمزگردانی (نظیر استفاده از یادیارها یا مرور ذهنی مواد به خاطر سپرده شده) تا راهبردهای یادآوری (نظیر نشانهگذاری[۱۱۶]) است بهره میگیرند. در اختلالات بالینی، راهبردهای کنترل اغلب مشتمل بر تلاشهایی جهت کنترل جریان هشیاری است. برای مثال، بیماری که از وسواس رنج میبرد دچار تصاویر مزاحم و تکرار شوندهی شیطان بود. باورهای فراشناختی او به گونهای بود که معتقد بود این تصاویر خطرناک هستند و وجب فراخوانی شیطان میشوند و به منظور حفاظت خود و خانوادهاش به شدت سعی میکرد تا ذهنش را در طی عبادت کنترل کند. این راهبرد مشتمل بر تمرکز کامل بر هر کلمه نماز و به خاطر نگه داشتن یک تصویر کامل از مسجد بود. در اینجا ما نمونههایی از یک راهبرد مقابلهای خاص (فرایندهای کنترل فراشناختی) و نیز افزایش نظارت، به صورت چککردن تصاویر آلوده نشده (پاک) از مسجد داریم. هرگونه شکست در این راهبرد با یک اجبار برای بازگشت و شروع مجدد عبادت همراه است و این فرایندها تکرار میگردند تا کامل شوند. این راهبرد وقتی که هدف شخص بر آورده شد، میتواند تهدید را رفع و اضطراب را کاهش دهد. با این حال، الزام راهبرد و ماهیت هدف به گونهای بود که دستیابی به آنها بدون اقدامات مکرر و تلاش مستمر مشکل بود.
راهبردهای فراشناختی مشتمل است بر پاسخهای معطوف به تشدید جریان اطلاعات حاصل از سطح عینی (برای نمونه، نظارت کردن) یا راهبردهای معطوف به خاتمه یا اصلاح پردازش سطح عینی با توجه به راهبردهای معطوف به اصلاح پردازش در اختلال هیجانی، افراد ممکن است برای کنترل افکار ناخواسته یا اضطرابزای خود از طیفی از راهبردها استفاده کنند (بیابانگرد، ۱۳۸۱).
۲-۷٫ درمان فراشناختی
درحال حاضر درمان اضطراب و اختلالات اضطرابی عموماً متکی بر نظریههای رفتاری و شناختی -رفتاری است که معمولا به صورت رویارویی با اضطراب طراحی شدهاند .این درمانها بیشتر اوقات مؤثر بودهاند اما نه همیشه (ولز، ۲۰۰۹). بررسی های ولز و همکاران (۱۹۹۵، ۲۰۰۵، ۲۰۰۹) نشان داد که علت ناکامی در درمان برخی مراجعان، به افکار و باورهای آنها درباره اضطراب و نگرانی مربوط می شود که میتوانند مثبت یا منفی باشند. درمان سنتی شناختی رفتاری یک درمان محتوا محور است، به این معنی که بیشتر به باورها و نگرش های ناکارآمد توجه میکند. در حالی که اکثر مردم این باورها و نگرشها را دارند، اما تنها تعدادی از آنها به اضطراب و افسردگی دچار میشوند. درمان فراشناختی در مقابل، یک درمان فرآیندمحور است؛ به این صورت که به جای تکیه بر محتوای افکار، به فرآیند پردازش اطلاعات میپردازد و معتقد است که توجه سوگیری شده و پردازش های معیوب شناختی و فراشناختی همراه با باورهای فراشناختی، علت ابتلا به اضطراب و افسردگی است و بالطبع روش درمان نیز باید با تکیه بر همین موارد، پیش رود (ولز، ۲۰۰۹).
ویژگی مهم نظریه ولز آن است که وی فراشناخت را در مفهوم درمانی آن به کار برده است. وی رابطه فراشناخت را در رابطه با اختلالات روان شناختی، با پیش کشیدن نوعی الگوی ضمنی مورد بررسی قرار می دهد. در این الگوی ضمنی ولز به تشخص بخشیدن به فرایندهایی میپردازد، که پیامد آنها تغییر ذهن، تفکر و شناخت فرد است. وی در این باره محتوای تفکر را معوق میگذارد و در عوض به چگونگی تجلی آگاهی در نظام ذهنی ما میپردازد (ولز، ۱۳۸۳). ورود موضوع شناخت به درمان اختلالات هیجانی در قالب تکوین نظریه «طرحواره» به کارهای بِک باز میگردد.
مطابق با این نظریه اختلال روانشناختی و هیجانی با اختلال در تفکر ارتباط دارد. به این معنی که اختلالاتی مانند اضطراب و افسردگی، با افکار خودآیند منفی و تحریفهایی در تفسیرها مشخص میشوند. ولز دیدگاه بِک را در این زمینه مورد نقد قرار میدهد و برای تعدیل و اصلاح نظریه شناختی در درمان اختلالات هیجانی و خارج ساختن آن از رکود و ایستایی، مفهوم فراشناخت را عرضه کرده است (ولز، ۱۳۸۳). در واقع نخستین بار ولز و متیوس با ترکیب روی کرد طرحواره و پردازش اطلاعات، الگوی فراشناختی را بر مبنای مدل عملکرد اجرایی خودتنظیمی (S-REF)، جهت تبیین و درمان اختلالات هیجانی معرفی کردند (ولز، ۲۰۰۰).
وی ضمن ایجاد تمایز میان دانش فراشناختی و نظارت فراشناختی، کارکردهای دو مقوله فوق را بیان کرده و برای تشریح فرایند پردازش اطلاعات، دو سطح موضوعی و فراموضوعی را مطرح میکند. حاصل رابطه درونی میان این دو سطح پردازش، به وجود آمدن فرایندهای بازبینی و کنترل فراشناختی است. همانگونه که «بازبینی» برای خودتنظیمی و سیستم کنترل افراد درون داد مهمی محسوب میشود؛ هر اشتباه یا اختلالی در «بازبینی» نیز می تواند موجب به وجود آمدن ناکارآمدی روان شناختی شود. به گونه ای مشابه فرایندهای کنترل نیز می توانند نحوه آغاز یک فعالیت جدید، ادامه یا اصلاح یک فعالیت پیشین، یا نحوه به انجام رساندن یک فعالیت را تغییر دهند. بنابراین بروز اختلال یا سوگیری در فرایندهای کنترل نیز میتواند، باعث انتخاب راهبردهای مقابله نامناسبی برای مواجهه با یک فعالیت شده و یا ممکن است سبب بروز اختلال روان شناختی گردد (ولز، ۱۳۸۳).
در مدل عملکرد اجرایی خودتنظیمی، همه اختلالات روانی میتوانند با فعالیت الگویی ناکارآمد از شناخت مرتبط باشند که نشانگان توجهی –شناختی[۱۱۷] نامیده میشود. این نشانگان الگویی از فعالیت پردازش راهبردی است که به وسیله دانش فراشناختی ذخیره شده در حافظه درازمدت، راهاندازی میشود (ولز، ۲۰۰۵).
در واقع اختلالات روانی زمانی به وجود میآید که سبک تفکر و سازگاری فرد بیاختیار به سمت تأکید و تقویت پاسخهای هیجانی پیش میرود که بیشتر از همه ناشی از تکرار تفکر (نشخوار فکری و نگرانی) است (اسکریج[۱۱۸]، ۲۰۱۰). در بسیاری از افراد دورههای هیجانی و ارزیابی منفی (مانند غمگینی، اضطراب، خشم، احساس بیارزشی) محدود و گذرا هستند. با این وجود، سندرم شناختی- توجهی اثراتی دارد که فرد را در دام اختلالهای بلند مدت و عودکننده گرفتار میسازد. سندرم شناختی- توجهی شامل نوعی سبک تفکر درجامانده (تکرار شونده) به صورت نگرانی یا نشخوار فکری متمرکز بر تهدید و رفتارهای مقابلهای ناسازگارانه (مانند سرکوب فکر، اجتناب، مصرف مواد) است. این سبک پیامدهایی دارد که به حفظ و تداوم هیجانها و تقویت افکار منفی منجر میشود. به طور کلی، سندرم شناختی- توجهی موجب تداوم احساس تهدید در فرد میشود (ولز، ۱۳۹۰).
سندرم شناختی- توجهی از دانش و باورهای شخص از دانش باورهای شخص ناشی میشود، اما این دانش و باورها از لحاظ ماهیت، فراشناختی هستند و در حیطههای باورهای شناختی معمولی دربارهی خود و جهان قرار نمیگیرند. دو نوع باور بسیار مهم هستند: (۱) باورهای مثبت دربارهی لزوم درگیر شدن در جنبههایی از سندرم شناختی- توجهی (برای مثال، «اگر من درباره ی علایم خود نگران شوم، چیزهای مهم را نادیده نخواهم گرفت» و (۲) باورهای منفی دربارهی کنترل ناپذیری، خطر یا اهمیت افکار و احساسات (برای مثال، کنترلی بر ذهن خود ندارم، اضطراب میتواند مرا دیوانه کند). بنابراین سندرم شناختی- توجهی با فعال شدن باورهای فراشناختی مثبت و منفی مرتبط است. تفکیک سطح فراشناختی از سطح شناختی معمولی، بر این امر دلالت دارد که تجربه روخدادهای درونی از قبیل افکار، باورها و هیجانها میتواند به سبک شناختی یا فراشناختی صورت پذیرد. این امر طیف وسیعی از امکانات را برای درمان فراهم میکند، بدین ترتیب که درمان باید بر تغییر سندرم شناختی- توجهی، تغییر باورهای فراشناختی و ایجاد شیوههای جایگزین تجربه کردن و مقابله با رویدادهای درونی متمرکز شود (ولز، ۱۳۹۰).
۲-۸٫ مدل فراشناختی اختلال وسواسی- اجباری
ولز اولین کسی بود که نظریهای برای وسواس ارائه کرد که در آن باورها و فرایندهای فراشناختی به عنوان عوامل موثر در شکلگیری و ایجاد وسواس شناخته شده بود. یکی از مشخصترین چهرههای وسواس، اشتغال ذهنی بیماران درباره محتوای جریان آگاهی و نیز اشتغال ذهنی آنان با تلاش برای تنظیم این جریان ذهنی است. ولز و متیوس (۱۹۹۴) مدل اصلی فراشناختی اختلال وسواسی- اجباری را براساس مدل «کنش اجرایی خود نظم بخش» ارائه کردند. این سیستم روی کاهش فاصله بین اهداف و واقعیت عمل میکند. همچنین در خدمت کنش فراشناختی ارزیابی اهمیت شخصی افکار (مانند ارزیابی اهمیت محرکهای درونی) است. ممکن است باورهای مرتبط با فراشناخت، در وسواس، غیردقیق و ناکارآمد باشند و بنابراین افکار بهنجاری که به طور طبیعی در جریان خودآگاهی ایجاد میشوند، در بیماران وسواسی امری تهدید کننده ارزیابی شوند. در عین حال، ممکن است فرایندهای فراشناختی خوب عمل نکنند (کلارک، ۲۰۰۴؛ کلارک، پردون و بیرز[۱۱۹]، ۱۹۹۹). ولز و متیوس (۱۹۹۴) اظهار میدارند که افکار وسواسی، باورهای فراشناختی را در ارتباط با معنای، فکر فعال میکنند. بر اساس نظریه ولز، وقوع افکار وسواسی زمانی تهدید کننده تلقی میشود که منجر به برانگیختن باورهای فراشناختی دربارهی معنای آن افکار میشوند.
یکی از مشکلاتی که اختلال وسواسی- اجباری ایجاد میکند، تمایل به تمرکز توجه روی فرایندهای تفکر است که خودآگاهی شناختی را افزایش میدهد و باعث کشف افکار ناخواسته یا شروع افکار مزاحم میشود. افکار وسواسی، تمایل به از پیش تعیین کردن اتفاقات درونی دارند و بر وقایع بیرونی تمرکز نمیکنند (ولز و متیوس، ۱۹۹۴). بنابراین وقتی که حسی، اجرای عملی را تصدیق میکند، افراد بر روی تصوراتی در مورد پیامدهای انجام ندادن آن تمرکز میکنند، این تمایل به تمرکز بر روی تردیدها یا خیالهای درونی، میزان اطمینان به حافظه در مورد اعمال یا اتفاقات را کاهش میدهد و احتمالاً منجر به عمل وارسی میشود (کلارک، ۲۰۰۴؛ کلارک، پردون و بیرز، ۱۹۹۹).
سندرم شناختی- توجهی (CAS) در اختلال وسواسی- اجباری
در اختلال وسواسی- اجباری، مؤلّفهی مفهومی سندرم شناختی- توجهی به صورت نگرانی، نشخوار فکری و تفکّر تحلیلی در پاسخ به افکار یا تردیدها ظاهر میشود. پایش تهدید، شامل بازنگری افکار یا احساسات ناخواستهی معین، یا توجه به جنبه های بالقوهی تهدیدآمیز محیط (برای مثال آلودگیهای احتمالی) است. راهبردهای مقابلهای غیرانطباقی تشکیل دهندهی سندرم شناختی- توجهی در اختلال وسواسی- اجباری، شامل سرکوب فکر، خنثیسازی آشکار و ناآشکار و رفتارهای تشریفاتی میباشند.
سندرم شناختی- توجهی (CAS) مشکلساز است، چون باعث میشود که بیمار برای افکار خود اهمیت بیش از حد قایل شود و احساس تهدید او را افزایش میدهد. برای مثال، داشتن فکری مانند «من آلوده هستم» به موضوع تهدیدآمیزی تبدیل میشود، چون فرد تمام موقعیتهایی را که ممکن است آلودگی را در آنها منتشر کرده باشد، تحلیل میکند و منابع احتمالی آلودگیهای زیانبار را وارسی مینماید. این واکنشها باعث میشوند که فرد به جای در نظرگرفتن افکار به عنوان تصور ذهنی صرف که میتوان آن را به حال خود رها ساخت، درگیر درآمیختن فکر با رویدادهای واقعی شود (ولز، ۱۳۹۰).
درجاماندگی شناختی: نشخوار فکری، نگرانی و آیینمندیهای ناآشکار
معمولاً بیماران برای اجتناب از تهدید یا خطر، درگیر نگرانی، نشخوار فکری و آیینمندیهای ناآشکار میشوند. این فرایندها، مؤلّفههای مفهومی سندرم شناختی- توجهی را تشکیل میدهند و توسط باورها یا قواعد فراشناختی دربارهی تفکر و دستیابی به حالتهای هیجانی خاص، فعال میشوند. نگرانی، نشخوار فکری و آیینمندیهای ناآشکار، نمونههایی از پاسخهای مقابلهای فرد هستند و تحت عنوان «پاسخهای رفتاری[۱۲۰]» در فرمولبندی موردی گنجانده میشوند (ولز، ۱۳۹۰).
پایش تهدید
پایش تهدید در اختلال وسواسی- اجباری بخشی از رفتار مقابلهای فرد است و به صورتهای مختلفی اتّفاق میافتد. برای مثال، پایش تهدید ممکن است به صورت پایش علایم احتمالی آلودگی، پیگردی افکار «بد» معین در جریان هشیاری، وارسی حالتهای احساسی/ هیجانها/ حسهای بدنی خاص، و وارسی تقارن/ عدم پاکیزگی و پایش حافظه باشد (ولز، ۱۳۹۰).
رفتارها
دیگر رفتار مقابلهای غیرانطباقی در اختلال وسواسی- اجباری، آیینمندیهای وسواسی آشکار و ناآشکاری هستند که مانع مواجهه با اطلاعاتی میشوند که وجودشان میتواند موجب تصحیح و اصلاح باورهای ناکارآمد شود. پاسخهای آشکار (شامل شستن، وارسی کردن، مرتب کردن، اعمال تکراری، پاک کردن، ردیف کردن اشیا و اجتناب است)، معمولاً نتیجهی معکوس دارند. همچنین آیینهای ناآشکار (مثل بیان جملات جادویی، دعا کردن، ایجاد تصاویر ذهنی ایمن، پیگردی حافظه (پایش حافظه)، تکرار کلمات، شمارش و غیره) بخصوص میتواند برهههای نشخوار ذهنی را طولانیتر سازد و باعث تداوم اشتغال ذهنی با افکار خاصی شود؛ بنابراین قابلیت دسترسی آگاهانه به افکار مزاحم در این حالت بیشتر میشود. به علاوه برخی آیینهای ناآشکار و راهبردهای کنترل فکر ممکن است موجب افزایش وسواسها شوند. اثر کلی چنین راهبردی، ناکامی در تجدید نظر و اصلاح باورهای ناکارآمد دربارهی افکار مزاحم و آیینهای خاص، به شیوهی مطلوب میباشد. به علاوه، این بیماران در اکتساب نوعی دانش فراشناختی، که بتواند از ارزیابی و کنترل شناخت انطباقیتر آنها حمایت بعمل آورد با شکست مواجه میشوند (ولز، ۱۳۸۳).
باورهای فراشناختی
در مدل اولیه فراشناختی (ولز، ۱۹۹۷) یک راه انداز (ماشه چکان)، که اغلب یک فکر مزاحم، تردید و یا یک هیجان و احساس مزاحم است، باورهای فراشناختی مرتبط را فعال میکند. باورهایی که در این سطح وجود دارند شامل باورهایی در مورد خطر یا معنای فکر میباشند. بخصوص در بیماران وسواسی، باورهای فراشناختی، مرز بین فکر، رویداد و عمل را از بین میبرند. به بیان دیگر بیماران باور دارند که یک فکر خاص، یک رویداد را بوجود میآورد.
باورها ی فراشناختی دربارهی افکار یا احساسات مزاحم
باورهای فراشناختی دربارهی افکار یا احساسات مزاحم، در پی اصطلاحات معرفی شده از سوی راچمن (۱۹۹۳) برای توصیف تحریفهای شناختی OCDباورهای مربوط به آمیختگی فکر نامگذاری شدهاند (ولز، ۲۰۰۰). در الگوی فراشناختی سه حیطه فراباور مرتبط با آمیختگی توصیف شده است. این حیطهها عبارتند از: ۱- آمیختگی فکر- عمل[۱۲۱] (TAF): آمیختگی فکر- عمل، باوری است مبنی بر این که افکار، احساسات یا تکانههای مزاحم به تنهایی میتوانند فرد را به انجام اعمال ناخواسته و ناشایست وادار سازند. برای مثال، فردی که هر وقت چاقویی را در دست می گیرد، میل ناخواسته ای در خصوص زخمی کردن کسی به ذهنش خطور میکند، این فکر را این طور تعبیر میکند. ۲- آمیختگی فکر- رویداد[۱۲۲] (TEF): آمیختگی فکر- رویداد، باوری است مبنی بر این که یک فکر مزاحم به تنهایی میتواند سبب وقوع رویداد خاص شود یا این باور که داشتن فکر مزاحم به معنای آن است که رویدادی باید قبلاً رخ داده باشد. برای مثال، اگر فردی این فکر به ذهنش خطور کند که “آیا من کسی را کشتهام؟”، این فکر به تنهایی به این باور منجر میشود که من احتمالاً کسی را کشتهام. ۳- آمیختگی فکر- شیء[۱۲۳] (TOF): آمیختگی فکر- شی، باوری است مبنی بر این که افکار و احساسات میتوانند به اشیاء منتقل شوند، پیامدی که افکار و احساسات را ” واقعیتر”، قدرت آسیبزایی آنها را بیشتر و گریز ناپذیر میسازد و یا موجب از بین رفتن اشیاء میشود. یک نمونه، این باور است که احساسات بد میتوانند به کتابها منتقل شده و آنها را آلوده سازند (ولز، ۲۰۰۹).
فعال شدن این باورها ارزیابیهایی را برمیانگیزاند که بر اساس آنها فکر وسواسی خطرناک تلقی میشود. این ارزیابیها منجر به بروز احساس ترس، اضطراب، گناه و ناراحتی میشوند. خود این احساسات هم میتوانند نشانهای باشند از این که خطر همراه با افکار مزاحم، خطری واقعی است. در پی آن، فرایندهای فراشناختی، برای مقابله با خطر ادراک شده، راهبردهایی خاص، مانند سرکوب فکر، خنثیسازی، وارسی و استدلال ذهنی، فعال میشوند. انتخاب یکی از این راهبردها با نوعی از ارزیابی که فکر وسواسی در بیمار ایجاد کرده، مرتبط است. مثلاً وقتی ارزیابی فردی این است که فکر وسواسی نشان دهنده وقوع حوادث منفی در آینده است و باید از آنها جلوگیری کرد، ممکن است راهبرد خنثیسازی را برگزیند، در حالی که اگر ارزیابی فرد این باشد که فکر وسواسی نشان دهندهی آن است که اتفاقی خطرناک پیش از این رخ داده است، ممکن است راهبردهای وارسی یا اختلال ذهنی را به کار گیرد. این راهبردها باعث میشوند فرد نتواند در واقعیت، این باورها را بیازماید و اعتبار آنها را رد کند (کلارک، پردون و بیرز، ۱۹۹۹).
باورهای فراشناختی مرتبط با نیاز برای کنترل فکر، اغتشاش فکر- عمل، و باروهای منفی دربارهی توانمندی شناختی، پیشگوییهای قابل اعتمادی برای بروز نشانههای وسواسی شناخته شدهاند (ویلیام، ولز و کارترایت- هاتن[۱۲۴]، ۲۰۰۴).
باورها ی فراشناختی دربارهی آیینمندیها
همان طور که گفته شد باورهای فراشناختی بر ارزیابی افکار مزاحم تاثیر میگذارند. باورهای فراشناختی دیگری نیز بر این ارزیابیها تاثیر میگذارند، مثل باورهای مثبت و منفی در رابطه با اعمال اجباری (تشریفات) باورهای مثبت «من باید اعمال اجباری را تا زمانی که احساس بهتری داشته باشم انجام دهم و این اعمال سبب میشوند که من احساس بهتری داشته باشم» و باورهای منفی «اعمال اجباریام خارج از کنترل من هستند» بر انتخاب و اجرای اجبارها و شدت واکنشهای هیجانی کوتاه مدت تاثیر میگذارند.
همان طور که در شکل دیده میشود، در این مدل دو حلقه بازخوردی عمل میکنند. اضطراب و واکنشهای هیجانی منفی که نتیجه ارزیابی افکار مزاحم هستند، که خود سبب تعبیر و تفسیرهای منفی دیگر میشوند، مثلاً علایم اضطراب، به عنوان شاهدی برای حمایت از تعبیر و تفسیرهای منفی افکار مزاحم، ارزیابی میشود (ولز، ۱۳۹۰). به طور کلی باورهای مرتبط با پاسخها و آیینهای برای خنثیسازی پیامدهای افکار مزاحم به کار برده میشود؛ برای نمونه، باور فراشناختی کلی مانند نیاز به کنترل افکار برای دورکردن پیامد های منفی (ولز، ۲۰۰۳).
شکل ۲-۳٫ مدل فراشناختی ولز، به نقل از ولز ( ۲۰۰۰)

یک مطلب دیگر:
اثر بخشی درمان فراشناختی بر کاهش نشانه های نوع شستشوی اختلال وسواسی اجباری- قسمت ۵

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.