اثر بخشی درمان فراشناختی بر کاهش نشانه های نوع شستشوی اختلال وسواسی اجباری- قسمت ۵

۲-۹٫ درمان فراشناختی اختلال وسواسی- اجباری
رویکردهای فراشناختی اختلال وسواسی- اجباری، در حالی که فقط یک الگوی مقدماتی محسوب میشود، پیشنهاد میکند که درمان بایستی دربرگیرندهی تمرکز قابل ملاحظهای بر اصلاح باورهای فراشناختی زیربنایی، و معیارهای درونی غیرانطباقیای باشد که برای نظم بخشیدن به رفتار مورد استفاده قرار میگیرند. طیفی از باورهای فراشناختی متفاوت ممکن است در این موارد مدنظر قرار گیرند. این باورها شامل حوزههای اغتشاش فکر- عمل، اغتشاش فکر- رویداد و اغتشاش فکر– شیء میباشد ( ولز، ۲۰۰۰).
درمان فراشناختی به جای تاکید بر باورهای بیمار در مورد حیطههای خارجی، بر باورهای او دربارهی تجربهی درونی خود که عمدتاً شامل افکار و احساسات است، متمرکز میشود. یعنی تمرکز فعالانه تغییر از کار در سطح عینی به کار در سطح فراشناختی است (ولز، ۱۳۹۰).
بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری که سبک پردازشی موضوعی یا عینی شان فعال است، بدون چون و چرا افکار مزاحم خود را به عنوان امری معتبر میپذیرند و در ارزیابیهای خویش از محتوا و معنای این افکار با چالشی روبرو نمیشوند. هدف کلی درمان این است که بیماران به شیوه پردازش فراشناختی معطوف شوند و به پذیرش بیطرفانهای از افکار مزاحم بدون ارتباط با پردازش بیشتر یا عمل دست یابند. همچنین هدف درمان را از توقف افکار مزاحم به یادگیری این نکته معطوف میسازد که نیازی نیست بر پایه افکار وسواسی یا دیگر انواع افکار مزاحم عمل نمود. بیماران باید شیوههای فراشناختی جدید برخورد با افکار مزاحم را بیاموزند (ولز، ۲۰۰۰). به خصوص درمان فراشناختی برای وسواس شستشو بر تغییر رابطه بیمار با افکارش دربارهی آلوده شدن و به چالش کشیدن باورهای او دربارهی معنی فکر مزاحم و ناخواسته، تاکید میشود (ولز، ۱۳۹۰). به طور کلی مفهومسازی اصلی درمان بر پایه مدل فراشناختی اختلال وسواسی- اجباری عبارت است از تغییر طیف باورهای فراشناختی مرتبط با اغتشاش، تغییر باورهای ناکارآمد راجع به آیینمندیها، اصلاح و بهبود شیوه به کارگیری نشانههای درونی نامناسبی که ملاک ارزیابیها و راهنمایی رفتار قرار گیرند، ایجاد شیوههای جایگزین مناسب برای راهنمایی رفتار و افزایش مهارت هوشیاری فراگیر (ولز، ۲۰۰۰).
۲-۹-۱٫ دو نوع تغییر فراشناختی
درمان فراشناختی بر دو نوع تغییر فراشناختی بنیادی تأکید میکند. این تغییرات عبارتند از: (۱) بیمار چگونه با افکارش رابطه برقرار می کند و آنها را تجربه مینماید (برای مثال، ماهیت آگاهی تجربی) و (۲) فرد چه نوع باورهایی دربارهی افکارش دارد. این دو عامل به هم وابستهاند، ولی یکسان نیستند.
درمان فراشناختی، بر کسب شیوهی بدیل تجربه کردن افکار، و تغییر باورهای فرد درباره ی معنی و اهمیت افکار و احساسات تمرکز می نماید. درمانگر با مطرح کردن سوالاتی اهمیت فکر را به چالش میکشد و بر نحوهی برخورد و پاسخ فرد به این فکر متمرکز میشود. علاوه بر این فرد دارای برخی باورهای آمیختگی (مانند « اگر من فکر کنم که چیزی آلوده است، پس باید آلوده باشد.») است، که درمان به کار بر روی این نوع باورهای فراشناختی میپردازد. هم چنین درمان، بر تغییر باورهای فرد دربارهی آیینمندیهای وسواسی و راهبردها و ملاکهای درونی نامناسبی (علائم توقف) که افراد مبتلا به اختلال وسواس برای تعیین سطح تهدید در موقعیتها به کار میبرند، تأکید مینماید. درمان فراشناختی با بازنویسی[۱۲۵] طرحهای ذهنی[۱۲۶] بیمار برای عمل کردن و شناخت، بر تغییر راهبردهای مورد استفادهی او برای هدایت رفتار و پردازش متمرکز میشود. درمان، باورهای فراشناختی دربارهی افکار و نیز شیوهی برخورد افراد با افکار مزاحم خود را به چالش میکشد.
در مورد اخیر، درمان فراشناختی به ایجاد تکنیکهای جدیدی از قبیل رویارویی و انجام پاسخ[۱۲۷] (ERC) منجر شده است. در تکنیک رویارویی و انجام پاسخ، بیماران ترغیب میشوند که آیینمندیهای وسواسی خود را به گونهای انجام دهند که آنان را قادر به تغییر ماهیت رابطهی خود با افکارشان سازد.
به بیان دقیقتر، به بیمار اجازه داده میشود تا درگیر آیینمندیهای وسواسی خود شود، اما به او آموزش داده میشود که در طول انجام آیینمندیهای وسواسی، افکار وسواسی خود را در ذهنش حفظ نماید. این فعالیت، وسیلهای برای ایجاد و توسعهی ذهنآگاهی گسلیده (DM) و تغییر جهت به سبک فراشناختی تجربه کردن محسوب میشود. در کنار این نتایج، این فعالیت (درگیرشدن در آیینمندیهای وسواسی) میتواند باورهای بیمار در مورد لزوم انجام آیینمندیهای وسواسی را نیز تضعیف نماید (ولز، ۱۳۹۰).
۲-۱۰٫ پیشینه تجربی
ادبیات پژوهشهای شناختی در باب اختلال وسواسی- اجباری در چند دههی اخیر، تصویر بالینی چندبعدی و پیچیدهای را از این اختلال به دست داده است. وسواس، اختلال ناهمگنی است و شیوههای درمانی متنوعی را به خود دیده است (متیکس-کلس، سونچس، ولجو[۱۲۸] ، ۲۰۰۲). درباره ارتباط بین فراشناختها و علایم وسواسی– اجباری برخی محققان شواهد معتبری به دست آوردهاند. برای مثال، جانک ، کالاماری، ریمن و هفینگر[۱۲۹] (۲۰۰۳) دریافتند که خودآگاهی شناختی بالا که نوعی تمایل به پایش و وارسی افکار است، افراد مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری را از گروه مقایسه مبتلا به اختلال اضطراب مختلط، ممایز میسازد.
ولز و پاپا جورجیو (۱۹۹۸) رابطه بین باورهای فراشناختی، نگرانی خصیصههای و علایم وسواسی- اجباری را مورد بررسی قرار دادند. آنها در ارزیابی پیشبینی کنندههای هر خوشه از علایم در افراد غیر بیمار، همپوشی بین نگرانی و وسواسها را کنترل کردند. هر یک از مقیاسهای پرسشنامه باورهای فراشناختی، به طور مثبت با وارسی اجباری، افکار وسواسی و نگرانی آسیبزا همبسته بودند. همچنین طیف وسیعی از خرده مقیاسهای پرسشنامهی باورهای فراشناختی، پیشبینی کنندههای خاص علایم وسواسی- اجباری بودند.
کارترایت- هاتن و ولز (۱۹۹۷) در پژوهشی نشان دادند که فراشناختهای غلط (به ویژه باورهای منفی دربارهی کنترلناپذیری و خطر نگرانی)، بیشترین همبستگی را در میان طیف وسیعی از شاخصهای آسیب پذیری نشان دارند. در این پژوهش، افکار وسواسی به طور مستقل با باورهای مثبت به نگرانی، باورهای منفی به کنترلناپذیری و خطر و اطمینان شناختی ضعیف رابطه داشت.
هرمانس، ماتنس، دیکورت، پیترز والن[۱۳۰] (۲۰۰۳) با مقایسه افراد مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری با شرکتکنندگان غیر مضطرب گروه کنترل، دریافتند که در ابعاد مختلف باورهای فراشناختی تفاوتهایی بین دو گروه وجود دارد. افراد مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری، به باورهای منفی درباره کنترلناپذیری و خطر رویدادهای ذهنی، بیشتر معتقد بودند، باورهای منفی بیشتری در مورد پیامدهای مضر برخی افکار خاص گزارش کردند، بیشتر به پایش افکارشان میپرداختند، و اطمینان کمتری به تواناییهای شناختی خود داشتند.
پژوهشهای چندی اثربخشی مدل فراشناختی ولز را بر روی اختلال وسواسی- اجباری نشان دادهاند (ولز، ۲۰۰۹؛ فیشر و ولز، ۲۰۰۸). برای نمونه، فیشر و ولز (۲۰۰۸) اثر درمان فراشناختی را روی چهار بیمار مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری مطالعه کردند. پس از تعیین خط پایه، درمان فراشناختی ۱۲ تا ۱۴ هفته ارائه شد. نمرههای اختلال وسواسی- اجباری و نمرههای مقیاسهای فراشناخت تمام بیماران در پاپان درمان و دورهی پیگیری بهبود قابل توجهی نشان داد.
سیمونز، اشنایدر و هرپرتز- دالمان[۱۳۱] (۲۰۰۶) نیز اثر درمان فراشناختی اختلال وسواسی- اجباری را در کودکان و نوجوانان مطالعه کردند. ده کودک و نوجوان به صورت تصادفی درگروه درمان فراشناختی و مواجهه و جلوگیری از پاسخ قرار داده شدند. از آنجا که درمان به کار رفته ترکیبی از روشهای فراشناختی و عناصری از درمان روانشناختی بود، جدا کردن سهم هر یک از شیوهها امکانپذیر نبود. البته نتایج نشان داد که این درمان می تواند جایگزینی برای مواجهه همراه با جلوگیری از پاسخ باشد.
ریس و ونکوسولد (۲۰۰۸) درمان فراشناختی را به صورت گروهی برای بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری به کار بردند که نتایج حاکی از بهبود معنادار علایم اختلال وسواسی- اجباری در پایان درمان و دورهی پیگیری سه ماهه بود. همچنین نمرات برخی خرده مقیاسهای فراشناختی، بهویژه باورهای مربوط به لزوم کنترل افکار نیز کاهش یافته و تا زمان پیگیری حفظ شدند. براساس نقطه برش مقیاس اختلال وسواسی- اجباری یل براون ۴۰ بیمار پس از درمان بهبود کامل یافتند، این میزان در پیگیری ۳ ماهه تا ۹۵% افزایش یافت که ملاک بهبودی استاتداردی را تامین میکند.
پژوهش شاره، غرایی، عاطف وحید و افتخار (۱۳۹۰) نیز نشان داد که درمانهای فراشناختی و ترکیبی (فراشناختی و فلووکسامین) در مقایسه با درمان با فلووکسامین منجر به بهبود معنادار شدت علایم وسواسی- اجباری، افسردگی و اضطراب میشود.
در پژوهشی ابوالقاسمی و حسینعلیزاده، کاظمی و نریمانی (۱۳۸۹) به بررسی تاثیر درمانهای فراشناختی و دارویی بر باورهای فراشناختی و دارویی بر باورهای فراشناختی بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری پرداختند که یافتههای بدست آمده نشان دادند بین دو گروه درمانی و گروه کنترل در متغیرهای باورهای فراشناختی نشانه-های وسواسی تفاوت معنا داری وجود دارد. آزمون چندمقایسهای نشان داد که درمان فراشناختی در مقایسه با درمان دارویی در کاهش نشانههای وسواسی موثرتر بود. همچنین روش درمانی فراشناختی بیشتر از روش دارویی در اصلاح باورهای فراشناختی موثر بود.
محمدخانی و فرجام (۱۳۸۸) در پژوهشی نشان داند که بین باورهای فراشناختی و علایم وسواسی رابطه مثبت معناداری وجود دارد. خرده مقیاسهای مثبت درباره نگرانی، کنترلناپذیری و خطر و خودآگاهی شناختی قویترین پیشبینی کنندههای علایم وسواس در جمعیت بالینی میباشند. همچنین بین نمره کلی راهبردهای کنترل فکر و علایم وسواسی نیز رابطه مثبت معناداری وجود دارد. از میان خرده مقیاسهای کنترل فکر راهبردهای تنبیه و نگرانی بیشترین رابطه را با علایم وسواس نشان دادند.
در یک گزارش موردی، اندوز (۱۳۸۵)، اثر درمان فراشناختی را روی یک بیمار مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری بررسی کرد .درمان شامل هشت جلسهی فردی بود. پس از درمان فراشناختی، نمرهی آزمودنی در مقیاس وسواسی- اجباری ییلبراون ۳۰ نمره پایین آمد و میزان اضطراب، افسردگی و استرس بیمار نیز کاهش پیدا کرد. همچنین فراشناخت درمانی به تغییرات معناداری در متغیرهای میانجی (باورهای فراشناختی، باورهای درآمیختگی فکر، باورهای وسواسی و راهبردهای کنترل فکر) منجر شده بود. این نتایج در دورهی پیگیری سه و شش ماهه پس از درمان ادامه داشت.
نتایج پژوهش فیروزآبادی و شاره (۱۳۸۸) نیز مشابه بود .در این پژوهش که به بررسی اثربخشی تکنیکهای ذهنآگاهی انفصالی در درمان یک مورد اختلال وسواسی- اجباری پرداخته بودند، میزان علایم وسواسی، اضطراب، افسردگی، استرس، خودکارآمدی، باورهای فراشناختی و راهبردهای کنترل فکر بهبود چشمگیری داشت و نتایج در پیگیری سه ماهه ادامه یافت.
۲-۱۱٫ خلاصه و نتیجهگیری
در حال حاضر مطالعاتی که از نظریهی فراشناختی حمایت میکند نسبت به مطالعاتی است که از درمان فراشناختی پشتیبانی میکند، بیشتر است. به علاوه دادههای مربوط به درمان، عمدتاً مربوط به ارزشیابیهای کوچک میباشد و میتوان گفت که درمان فراشناختی رویکرد نوظهوری است که در نتیجه مدلسازی و فرضیه آزمایی نظامدار به وجود آمده است، و از شیوههای نوین درمانهای غیر دارویی است. پژوهشهای متعددی به بررسی کارایی مدل فراشناختی ولز بر روی اختلال وسواسی- اجباری و همچنین مولفههای فراشناختی مرتبط با این اختلال پرداخته است که به طور کلی یافتههای پژوهشهای پیشین رابطه مثبتی بین مولفههای فراشناختی و اختلال وسواسی- اجباری را نشان میدهد و پژوهشهای مرتبط با درمان فراشناختی بهبود معنیداری را در نشانهها و علایم اختلال وسواسی- اجباری آزمودنیها در فرایند درمان فراشناختی نشان میدهند و از اثربخشی درمان فراشناختی در درمان اختلال وسواسی- اجباری، حمایت میکنند.
فصل سوم
روش پژوهش
۳-۱٫ مقدمه
در این فصل توصیفی کلی از روش پژوهش، مراحل اجرا و شیوهی تجزیه و تحلیل دادهها ارائه شده است. مباحثی که در این فصل مطرح میشود به ترتیب عبارتند از طرح کلی پژوهش، جامعهی آماری، نمونه پژوهش و روش نمونهگیری، روش اجرا ، خلاصهای از جلسات درمانی، ابزار اندازهگیری، روش تجزیه و تحلیل دادهها و ملاحظات اخلاقی پژوهش.
۳-۲٫ طرح کلی پژوهش
این پژوهش در چارچوب یک مطالعه آزمایشی تک موردی[۱۳۲] با استفاده از طرح خطوط پایه چندگانه پلکانی مورد انجام گرفته است. در این گونه طرح ها شرایط آزمودنی به دقت کنترل میشود و متغیر مستقل نیز به طور منظم در مورد آزمودنی اعمال میشود. متغیر مستقل در این پژوهش درمان فراشناختی و متغیرهای وابسته، تغییرات درمانی حاصل از کاربرد درمان فراشناختی در جلسات درمان بود.
۳-۳٫ جامعه پژوهش
مراجعه کنندگان به مراکز مشاوره خصوصی شهر همدان در بهار ۱۳۹۲، جامعه آماری این پژوهش را تشکیل داد.
۳-۴٫ نمونه پژوهش و نحوه انتخاب آن
نمونه این پژوهش شامل سه نفر از افراد دارای اختلال وسواسی- اجباری (نوع شستشو) از مراجعه کنندگان به مراکز مشاوره بودند که بر اساس ملاک های زیر و احراز شرایط پژوهش وارد طرح درمان شدند.
ملاک های ورود بیماران به پژوهش عبارت بودند از:
دارا بودن ملاک های تشخیصی OCDبر طبق DSM-IV-TR
سن حداقل ۱۸ سال و حداکثر ۵۰ سال
دارا بودن سطح تحصیلات حداقل دیپلم
پذیرفتن فرد برای شرکت در پژوهش، پس از امضای رضایت نامه کتبی
ملاک های خروج بیماران از پژوهش عبارت خواهد بود از:
داشتن علائم سایکوتیک یا افکار جدی خودکشی
داشتن اختلال شخصیت، بیماری عصبی یا سوء مصرف مواد
دریافت دارو درمانی یا سایر مداخلات روانشناختی قبل از ورود به پژوهش
۳-۵٫ ابزارهای پژوهش:
۳-۵-۱٫ مصاحبهی بالینی ساختار یافته برای اختلا لهای محور IدرDSM-IV-TR (نسخه بالینیI/CV SCID-):

یک مطلب دیگر:
رابطه بین هوش معنوی با راهبرد های مدیریت تعارض در بین مدیران دبیرستان های ...

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.