اثر بخشی درمان فراشناختی بر کاهش نشانه های نوع شستشوی اختلال وسواسی …

جدول ۸-۴٫ نمرههای آزمونیها در پرسشنامه کنترل فکر
نمودار ۱۵-۴ کارایی نسبی درمان فراشناختی را در کاهش نمره آزمون کنترل فکر، نشان میدهد. همچنین نمودار ۱۶-۴ دگرگونی روند درمان را در نمرههای آزمودنیها نشان میدهد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که آزمودنیها از لحاظ بالینی بهبود معنیداری در نمرههای پرسشنامه کنترل فکر داشتهاند و فرضیه هفتم مبنی بر اینکه درمان فراشناختی در کاهش استفاده از راهبردهای کنترل در روند درمان تاثیر دارد، از لحاظ بالینی تایید میشود.
نمودار ۱۵-۴٫ نمایش کارایی درمان فراشناختی را در کاهش نمرههای آزمون کنترل فکر
نمودار ۱۶-۴٫ نمایش دگرگونی روند درمان در نمرههای آزمون کنترل فکر
فصل پنجم
بحث و نتیجهگیری
۵-۱٫ مقدمه
در این فصل به نتیجهگیری از یافتههای حاصل از این پژوهش و مقایسه آن با پژوهشهای دیگر پرداخته میشود. پس از نتیجهگیری که حاصل تنظیم و ارائه نتایج به دست آمده است، محدودیتها و پیشنهادهای برخاسته از کل تحقیق مطرح میشود.
۵-۲٫ بحث
اختلال وسواسی- اجباری اختلالی نسبتاً شایع میباشد که به دلیل ماهیت ناتوان کنندهای که دارد بر تواناییهای شخصی، کارایی شغلی، سازگاری اجتماعی و روابط بین فردی تاثیر منفی میگذارد، به همین دلیل پژوهشهای مربوط به مداخلات درمانی این اختلال همواره مورد توجه بوده است. درمان فراشناختی در عین کوتاه مدت بود و سادهتر بودن، نسبت به درمانهای رویارویی کمتر ماهیت آزاردهنده داشته و در عین حال به تخصص بالایی نیاز ندارد. جنبههای بدیع درمان فراشناختی این است که به جای محتوای فکر بر شیوههایی از تفکر (نگرانی، پایش تهدید و کنترل ذهنی) و فراشناختها تاکید دارد (رسیس و ولز، ۲۰۰۶). از آنجا که به نظر میرسد تاکنون پژوهشی در زمینهی درمان فراشناختی بر نوع شستشوی اختلال وسواسی- اجباری انجام نشده است، بر این اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر بخشی درمان فراشناختی بر کاهش نشانههای نوع شستشوی اختلال وسواسی- اجباری انجام شده است. یافتهها این پژوهش نشان میدهد که آزمودنیها در نشانههای وسواسی- اجباری (براساس MOCI) 72 درصد بهبود کلی، در پرسشنامه اضطراب بک ۵۸ درصد بهبود کلی، در پرسشنامه افسردگی بک ۶۵ درصد بهبود کلی، در پرسشنامه نگرش مسئولیت ۴۷ درصد بهبود کلی، در پرسشنامه نگرانی اهواز ۷۴ درصد بهبود کلی، همچنین در پرسشنامه در آمیختگی افکار ۷۴ درصد بهبود کلی، و در پرسشنامه کنترل فکر ۴۲ درصد بهبود کلی را نشان دادهاند. با توجه به دادهها، میتوان نتیجه گرفت که کارایی درمان فراشناختی که در این پژوهش در قالب هفت فرضیه پیشبینی شده بود، در مورد همه متغیرهای مربوط به این فرضیهها مورد تایید قرار میگیرد.
این یافتهها با یافتههای بدست آمده از پژوهشهای پیشین مانند سیمونز، اشنایدر و هرپرتز- دالمان، ۲۰۰۶؛ ریس و ونکوسولد، ۲۰۰۸؛ هنسن[۱۵۳]، ۲۰۰۶؛ فیشر و ولز، ۲۰۰۸؛ شاره، غرایی، عاطف وحید و افتخار، ۱۳۹۰؛ ابوالقاسمی و همکاران، ۱۳۸۹؛ فیروزآبادی و شاره، ۱۳۸۸؛ اندوز، ۱۳۸۵ همسو میباشد. در ادامه تک تک فرضیهها طرح و مورد بررسی قرار میگیرد.
فرضیه اول پژوهش، بیان میکرد که درمان فراشناختی در کاهش نشانههای نوع شستشوی اختلال وسواسی- اجباری تاثیر دارد که یافتههای پژوهش نشان داد که آزمودنیها در روند درمان کاهش چشمگیری در نمرههای MOCI داشتهاند. بنابراین فرضیه اول از لحاظ بالینی تایید شد. این یافته با یافتههای بدست آمده از پژوهشهای سیمونز، اشنایدر و هرپرتز- دالمان، ۲۰۰۶؛ ریس و ونکوسولد، ۲۰۰۸؛ هنسن، ۲۰۰۶؛ فیشر و ولز، ۲۰۰۸؛ شاره، غرایی، عاطف وحید و افتخار، ۱۳۹۰؛ ابوالقاسمی و همکاران، ۱۳۸۹؛ فیروزآبادی و شاره، ۱۳۸۸؛ اندوز، ۱۳۸۵ که نشان دادهاند که درمان فراشناختی در کاهش نشانههای اختلال وسواسی- اجباری موثر میباشد، همسوست .
اولین گام در درمان فراشناختی OCD افزایش آگاهی بیماران از نقش باورهای فراشناختی در حفظ نشانههای بیماریشان است. هدف درمان این است که بیمار را از توقف بر افکار مزاحم به یادگیری این نکته معطوف سازد که نیازی نیست بر پایه افکار وسواسی یا دیگر انواع افکار مزاحم عمل نماید. بیماران باید شیوههای فراشناختی جدید برخورد با افکار مزاحم را بیاموزند. الگوی فراشناختی با آموزش بیمار در راستای شناسایی و بازسازی باورهای فراشناختی در زمینه محتوای افکار وسواسی و فعالیتهای آیینمند، ملاکهای درونی ارزیابی بیمار از افکار وسواسی را تغییر میدهد (ولز و ماتیوس، ۱۹۹۴؛ ولز، ۲۰۰۰). به طور کلی تمرینهای ذهنآگاهی گسلیده میتوانند پاسخهای مقابلهای غیرارادی ناسازگار را از بین ببرند. در این شرایط، راهبردهای فراشناختی جدیدی (طرحریزیها) ایجاد میگردند که برای کنار آمدن با افکار مزاحم مفید هستند (ولز، ۲۰۰۰). درمان، با تغییر باورهای فرد دربارهی آیینمندیهای وسواسی و راهبردها و ملاکهای درونی نامناسبی (علائم توقف) که افراد مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری برای تعیین سطح تهدید در موقعیتها به کار میبرند، موثر واقع میشود. به علاوه درمان فراشناختی با بازنویسی[۱۵۴] طرحهای ذهنی[۱۵۵] بیمار برای عمل کردن و شناخت، راهبردهای مورد استفادهی او برای هدایت رفتار و پردازش را تغییر میدهد. ولز معتقد است این شیوهی درمانی از طریق رفع نگرانی و نشخوار فکری و ایجاد شیوهی فراشناختی انعطافپذیر، مسیر پردازش طبیعی را که در اکثر اختلالات روانی مخدوش شده است، را هموار میسازد (ولز، ۲۰۰۹)
فرضیه دوم پژوهش، بیان میکرد که درمان فراشناختی در کاهش اضطراب بیماران مبتلا به نوع شستشوی OCD تاثیر دارد. دادهها نشان داد که میزان اضطراب هر سه آزمودنی کاهش یافته و میزان بهبودی نسبتاً خوبی را بدست آوردند. همسو با این نتیجه، در مطالعات صورت گرفته توسط سیمونز، اشنایدر و هرپرتز- دالمان، ۲۰۰۶؛ ریس و ونکوسولد، ۲۰۰۸؛ هنسن، ۲۰۰۶؛ فیشر و ولز، ۲۰۰۸؛ فیروزآبادی و شاره، ۱۳۸۸؛ اندوز، ۱۳۸۵ اضطراب آزمودنیها پس از مداخله درمانی کاهش پیدا کرده بود.
اضطراب در آسیبشناسی OCD نقش قابل توجهی دارد و از وابستههای اصلی OCD به شمار میرود. راچمن و هاجسون (۱۹۸۰) نشان دادند که افکار مزاحم در حالتهای اضطرابی بیشتر گزارش میشوند. بررسیها نشان دادهاند اجبارها در نتیجه اضطراب پدید میآیند و به نظر میرسد که اجبارها کوششهایی در راستای کاهش اضطراب میباشد. افراد مبتلا به وسواس آلودگی به طور معمول درگیر شستن بیش از حد و یا تمیز کردن برای کاهش احساس آلودگی، یا جلوگیری از خطر بالقوه آلودگی می‌شوند، تا با این شیوه اضطراب خود را کاهش دهند.
در درمان فراشناختی وقتی از روش رویارویی به عنوان آزمایش رفتاری استفاده میشود، چالشی با باورهای فراشناختی بیماران در مورد تهدید و خطر آلودگی صورت میگیرد و وقتی اضطراب بیماران از بین میرود، میآموزند که ترس آنان از پیامدهای ترسناک انجام ندادن آیینها بیدلیل بوده است.
از آنجا که نمرههای آزمودنیها در پرسشنامه اضطراب بک کاهش یافته میتوان گفت درمان فراشناختی نقش موثری در کاهش اضطراب داشته است.
فرضیه سوم پژوهش، بیان میکرد که درمان فراشناختی در کاهش افسردگی افراد مبتلا به نوع شستشوی OCD تاثیر دارد. یافتههای پژوهش نشان داد که آزمودنیها از لحاظ بالینی بهبود معنیداری در نمرههای BDI–II داشتهاند. بنابراین فرضیه سوم نیز تایید شد. همسو با این نتیجه سیمونز، اشنایدر و هرپرتز- دالمان، ۲۰۰۶؛ ریس و ونکوسولد، ۲۰۰۸؛ هنسن، ۲۰۰۶؛ فیشر و ولز، ۲۰۰۸؛ سالم، مایرز، فیشر، وگل و ولز[۱۵۶]، ۲۰۱۰؛ فیروزآبادی و شاره، ۱۳۸۸؛ اندوز، ۱۳۸۵، نیز کاهش معناداری را در نمرات افسردگی، پس از مداخله فراشناختی اعلام کردند.
شاید بیش از هر اختلال اضطرابی دیگر، افسردگی عارضهی معمول اختلال وسواسی- اجباری است (استکتی، ۱۳۶۷). این بیماران عموماً در طول مدت بیماری خود، درجات متفاوتی از افسردگی و خلق پایین را تجربه میکنند.
پژوهشها نشان دادهاند که افکار ناشی از افسردگی، خلق منفی افراد مبتلا به OCD را افزایش میدهند (سالکوسکیس، کمپل[۱۵۷]، ۱۹۹۴؛ وگنر[۱۵۸]، ۱۹۸۹؛ به نقل از استکتی و بارلو، ۲۰۰۲). رخداد همزمان افسردگی اساسی در مبتلایان به وسواس بسیار زیاد است. به طوری که ممکن است OCD و افسردگی یکدیگر را تشدید کرده و یا تداوم بخشند و دور باطلی را پدید آورند. به علاوه، وجود افسردگی میزان بروز نشانههای وسواسی را افزایش میدهد .بنابراین، در شدت یافتن این اختلال سهیم است .هر چند، الگوی معمولتر این است که اثرات ناتوان کننده و ماندگار وسواس منجر به ایجاد یک اختلال افسردگی ثانوی شود (راسموسن و ایسن، ۱۹۹۲).
بررسیهای انجام شده در زمینهی عوامل مؤثر بر درمان OCD نشان دادهاند که افسردگی شدید و وجود عقاید بیشبها داده شده بر دستاوردهای درمان تأثیر منفی میگذارد (سیلگمن، راسنهان و واکر[۱۵۹]، ۲۰۰۱). اما از آنجا که آزمودنیهای این پژوهش از افسردگی شدید و عقاید بیشبها داده شده رنج نمیبردند خلق پایین آنها مانعی در راه درمان نبود و با بهتر شدن علائم وسواسشان بهبود قابل توجهی هم در نمرههای آزمون افسردگی بک بدست آوردند. بنابراین یک تبیین دیگر برای یافتهها میتواند این باشد که بهبود ایجاد شده در اختلال وسواس، میزان افسردگی همزمان با این اختلال را کاهش داده است.
فرضیه چهارم پژوهش، هم بیان میکرد که درمان فراشناختی در کاهش باور احساس مسئولیت افراد مبتلا به نوع شستشوی OCD تاثیر دارد. یافتههای پژوهش نشان داد که آزمودنیها از لحاظ بالینی نسبتاً بهبود معناداری در نمرههای پرسشنامه نگرش مسئولیت داشتهاند و فرضیه چهارم از لحاظ بالینی تایید شد. به نظر می رسد که از این پرسشنامه در پژوهشهای مشابه استفاده نشده است.
با این حال بررسی دستگیری، گودرزی، غنیزاده و تقوی (۱۳۸۷) نشان داد باورهای فراشناختی به طور مثبت و معنی داری با علایم وسواسی- اجباری و مسئولیتپذیری رابطه دارند، ارتباط باور مسئولیتپذیری با علایم OCDوابسته به باورهای فراشناختی است. همچنین این بررسی نشان داد که میزان باور مسئولیتپذیری در میان بیماران مبتلا به OCD، گروه کنترل و GAD تفاوت معنی داری ندارد، ولی هر دو گروه بیمار با گروه بهنجار از نظر میزان مسئولیتپذیری تفاوت معنیداری دارند که این یافته هم سو با الگوی فراشناختی ولز (۲۰۰۰) در مورد اختلال های هیجانی الگوی (S-REF) است که مطرح میکند باورهای فراشناختی از مهمترین عوامل ایجاد کننده و تداومدهنده در اختلال های هیجانی بوده و شکلی کلی از آسیب شناسی اختلالهای اضطرابی میباشد و به اختلال اضطرابی اختصاص ندارد.
همچنین برخی از پژوهشها ارتباط میان مسئولیتپذیری و علایم وسواسی- اجباری و نقش پیشبین مسئولیتپذیری برای وسواس شستشو و وارسی را تأیید میکنند (جی ویلیام و همکاران، ۲۰۰۴؛ میرز و ولز، ۲۰۰۵؛ راچمن، ۱۹۹۳؛ ایملکمپ و آردما [۱۶۰]، ۱۹۹۹، به نقل از دستگیری و همکاران، ۱۳۸۷).
افزون بر این، یافته حاضر همسو با الگوی فراشناختی وسواس (ولز، ۲۰۰۰) است که مسئولیتپذیری را یک ویژگی ناشی از باورهای فراشناختی بنیادین و پیونددهندهی افکار مزاحم و اعمال وسواسی به هم میداند و همینطور که یافتههای این پژوهش نشان میدهد درمان فراشناختی در کاهش باور احساس مسئولیت تاثیرگذار میباشد.
در واقع میتوان بیان داشت که احساس مسؤولیت افراطی و احساس گناه خود پیامدهای یک سوگیری شناختی عمیق تر به نام همجوشی فکر- عمل میباشند. فرد مبتلا به اختلال OCD ابتدا به غلط نوعی همجوشی بین افکار منفی و غیراخلاقی خود و اعمال در دنیای بیرونی ایجاد میکند و به این باور نادرست میرسد که حال که افکار او بر دنیای بیرونی اثر میگذارد او در قبال آنها مسئول است و برای بوقوع نپیوستن افکار پلیدی که به ذهن هر فردی ممکن است برسد باید کاری انجام دهد، از قبیل این که شدیداً آنها را کنترل کند، برای خنثی سازی و رهایی یافتن از آن ها کاری انجام دهد (پورفرج عمران، ۱۳۸۸). بنابراین درمان فراشناختی با تعدیل باورهای نادرست فرد در کاهش احساس مسئولیت نقش دارد.
فرضیه پنجم پژوهش، بیان میکرد که درمان فراشناختی در کاهش میزان نگرانی افراد مبتلا به نوع شستشوی OCD تاثیر دارد. از آنجایی که به نظر میرسد پرسشنامه نگرانی اهواز تاکنون برای اندازهگیری میزان نگرانی افراد دارای OCD طی فرایند درمان فراشناختی به کار برده نشده، پژوهش حاضر برای اولین بار به بررسی میزان نگرانی این سه آزمودنی با استفاده از AWI پرداخته، و یافتههای این پژوهش نشان داد که آزمودنیها از لحاظ بالینی بهبود معنیداری در نمرههای پرسشنامه نگرانی اهواز داشتهاند و فرضیه پنجم نیز، از لحاظ بالینی تایید شد.
همسو با این یافته، حسینیغفاری، محمدخانی، پورشهباز و دولتشاهی (۱۳۹۲) به بررسی اثربخشی درمان فراشناختی گروهی در ۱۵ بیمار مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر پرداختند که قبل، بعد از درمان در دوره پیگیری سه ماهه پرسشنامهی نگرانی ایالت پنسیلوانیا[۱۶۱] را پر کردند. نتایج آزمون تحلیل کوواریانس نشان داد که درمان فراشناختی گروهی به طور معنیداری باعث کاهش نگرانی و حوزههای نگرانی شده است. همچنین این نتیجه در مرحله پیگیری حفظ شد.
همچنین خدارحیمی و پل (۲۰۱۰) در پژوهشی به بررسی درمان شناختی رفتاری و کاهش نگرانی در بیماران سرپایی مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر پرداختند که این پژوهش بر روی یک مورد آزمودنی زن صورت گرفت. یافتهها نشان میدهد که آزمودنی در نمرههای AWI، کاهش قابل توجهی را در پایان درمان و مرحله پیگیری داشته است.
علاوه بر این، دادههای پژوهشی گستردهای از این مفهوم که سبکهای تفکر تکراری به صورت نگرانی یا نشخوار فکری برای سلامتی مضر هستند، حمایت میکند (برای مثال واین، ۱۹۷۱؛ ساراسون، ۱۹۸۱) که نشان دادند نگرانی توجه را به خود معطوف میکند و با رفتار و پردازش متمرکز بر تکلیف تداخل میکند. همچنین بر اساس مدل فراشناختی، نگرانی اثرات مضری بر خودتنظیمی دارد و پردازش را بر تهدید متمرکز میکند. بدون تردید، سبکهای تفکر مداوم و توام با درجاماندگی، نقش عمدهای در اختلالهای روانشناختی ایفا میکند (ولز، ۱۳۹۰). از آنجا که نگرانی اغلب به عنوان جزء اساسی اضطراب مشخص شده است (بارلو، ۲۰۰۲). میتوان آن را به عنوان احساس پریشانی، اضطراب، یا آشفتگی در مورد چیزی که بارها در ذهن شخص تکرار میشود، توضیح داد و میتوان گفت که نگرانی زنجیرهای از افکار و تصاویر را که ممکن است غیرقابل کنترل و بیش از حد باشد، را آغاز میکند (بروسکات، گرین و تایر[۱۶۲]، ۲۰۰۶). از این رو درمان فراشناختی، به دنبال جلوگیری از استفاده بیمار از راهبردهای کنترل فکر که اغلب شامل سرکوب برانگیزانندههای نگرانی و ناتوانی از فرایند نگرانی به هنگام فعال شدن آن است. درگیر نشدن با افکار نگرانکننده هم به عنوان روشی جدید برای برخورد با افکار به بیمار آموزش داده میشود و هم به عنوان چالشی با باورهای فراشناختی به کار برده میشود. و به نظر میرسد تعدیل باورها و عقاید ناکارآمد و نگرانی بیش از حد، در کنار سایر مداخلات رواندرمانی، در مبتلایان به این اختلال یا در پیشگیری افراد بهنجار مستعد این اختلال، مفید باشد.
فرضیه ششم پژوهش، بیان میکرد که درمان فراشناختی در کاهش باورهای مربوط به آمیختگی افکار افراد مبتلا به نوع شستشوی OCD تاثیر دارد. یافتههای پژوهش نشان داد که آزمودنیها از لحاظ بالینی بهبود معنیداری در نمرههای TFI داشتهاند و این فرضیه نیز تایید شد که این یافته همسو با یافتههای فیشر و ولز، ۲۰۰۸؛ ریس و ونکوسولد، ۲۰۰۸؛ هنسن، ۲۰۰۶؛ خرمدل و همکاران، ۱۳۸۹ میباشد.
فیشر و ولز (۲۰۰۸) با استفاده از طرح سریهای تکرار مستقیم، اثرات درمان فراشناختی را در چهار بیمار مبتلا به OCDمورد ارزیابی قرار دادند. یافتهها نشان دادند که آزمودنیها در آزمون آمیختگی فکر، بهبودی قابل توجهی در پایان درمان و مرحله پیگیری داشتهاند.
خرمدل و همکاران (۱۳۸۹) در پژوهشی به بررسی اثربخشی درمان فراشناختی بر درآمیختگی افکار بیماران OCD پرداختند که یافتهها نشان میدهد که بیماران گروه آزمون در نمرهی کل درآمیختگی افکار و همچنین در نمرههای سهگانه درآمیختگی، کاهش معنیداری نسبت به گروه گواه در پسآزمون و پیگیری نشان دادند.
همچنین پژوهشگران زیادی در حیطهی علایم OCD نشان دادهاند که باورهای فراشناختی در OCD نقش دارند. برای مثال جیویلیام، ولز و کارترایت- هاتون (۲۰۰۴) نشان دادند که باورهای فراشناختی مربوط به آمیختگی همبستگی مثبتی با علایم وسواسی اجباری دارد. همینطور امیری پیچاکلایی، پورشریفی و قاسمپور (۱۳۹۱) نشان دادند که بین باورهای آمیختگی فکر و علایم وسواسی اجباری رابطه مثبت معنی داری وجود دارد. یافتههای این پژوهش از الگوی فراشناختی اختلال وسواسی اجباری حمایت میکند و نشان میدهد باورهای آمیختگی فکر میتواند در آغاز شدن و تداوم اختلال وسواسی اجباری موثر باشد.
درمان فراشناختی از این رو موثر میافتد که موجب آگاهی بیماران از فرآیند سیستم پردازش فراشناختیشان میشود و در واقع کمک میکند به شیوهی پردازش فراشناختی بیندیشند. این امر از این رو اهمیت دارد که درمان تاکید را از توقف بر روی افکار وسواسگونه برداشته و به سمت یادگیری این موضوع هدایت میکند که افکار وسواسگونه و یا انواع دیگر افکار مزاحم، الزاماً به عمل ختم نمیشوند. مثلا در بیمارانی که زمینههای خشک مذهبی دارند و در نتیجه درآمیختگی افکار بیشتری هم در ایشان به چشم میخورد، بیمار یاد میگیرد که صرف نیت در مورد یک مسالهی گناهآلود به معنای انجام آن عمل نیست، چرا که این فقط یک فکر مزاحم است و نباید اضطراب و احساس گناه را وقتی عملی انجام نشده، متحمل شوند. در درمان فراشناختی، روشهای اسنادسازی مجددکلامی و تجارب رفتاری، درآمیختگی افکار را به چالش میطلبند. ضمن اینکه به بیماران روشهایی آموزش داده شد که در آینده و در صورت هجوم افکار مزاحم با به کار گیری این روشها با آنها مقابله کنند. در الگوی فراشناختی سعی بر این بوده است که این نواقص از طریق تاکید بر فرآیند تفکر فرد اصلاح شود (خرمدل و همکاران، ۱۳۸۹).
در پایان فرضیه هفتم پژوهش، بیان میکرد که درمان فراشناختی در کاهش استفاده از راهبردهای کنترل فکر افراد مبتلا به نوع شستشوی OCD تاثیر دارد. یافتههای پژوهش نشان داد که آزمودنیها از لحاظ بالینی بهبود معنیداری در نمرههای پرسشنامه کنترل فکر داشتهاند و فرضیه هفتم هم از لحاظ بالینی تایید شد.
یافتههای پژوهش حاضر همسو با یافتههای سیمونز، اشنایدر و هرپرتز- دالمان، ۲۰۰۶؛ ریس و ونکوسولد، ۲۰۰۸؛ ابوالقاسمی و همکاران، ۱۳۸۹؛ فیروزآبادی و شاره، ۱۳۸۸؛ فیشر و ولز، ۲۰۰۸؛ اندوز، ۱۳۸۵، میباشد.
اندوز (۱۳۸۵) نیز نشان داد که درمان فراشناختیOCD ، کاهش نمره خرده مقیاسهای خودتنبیهی و نگرانی و افزایش نمره خرده مقیاسهای توجه برگردانی، ارزیابی دوباره و کنترل اجتماعی را در پی دارد. فیروزآبادی و شاره (۱۳۸۸) نیز کاهش نمره خودتنبیهی و نگرانی و افزایش نمره توجه برگردانی و کنترل اجتماعی را در نتیجه درمان فراشناختی گزارش کردهاند.
در پژوهشی شاره و همکاران (۱۳۹۰) نشان دادند که درمانهای فراشناختی و ترکیبی در بهبود راهبردهای کنترل فکر بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری مؤثرتر از دارو میباشد.
همچنین حسنشاهی (۱۳۸۲) در پژوهشی به بررسی نگرشهای ناکارآمد و راهبردهای کنترل فکر در بیماران وسواسی- اجباری غیربالینی پرداخته که نتایج بررسی راهبردهای کنترل افکار نشان داد که افراد دارای اختلال وسواس در مقایسه با افراد بهنجار تنبیه، نگرانی، ارزیابی مجدد و کنترل اجتماعی را بیشتر به کار میبرند. اما پرتکردن حواس بیشتر از جانب افراد سالم مورد استفاده قرار میگرفت. لذا تغییر این افکار یا تصورات و نیز روشهای کنترل فکر در درمان اختلال وسواسی- اجباری ضروری به نظر میرسند.
افراد دارای ویژگیهای وسواسی برای کنترل وسواسهای خود از راهبردهای نامناسبی استفاده میکنند، راهبردهایی که موجب افزایش وسواس آنها میشود. همانگونه که وگنر (۱۹۹۴) اشاره کرده است هنگامی که فردی انجام فکر یا عملی را بر خود ممنوع میکند و به خاطر انجام یا ارتکاب آن عمل یا فکر خود را تنبیه کند، آن فکر یا عمل تقویت خواهد شد. بنابراین در جریان درمان بیماران مبتلا به وسواس به نظر میرسد باید تلاش کرد که این بیماران را از به کار گرفتن راهبردهای کنترل فکر، تنبیه، نگرانی و

یک مطلب دیگر:
اثر بخشی درمان فراشناختی بر کاهش نشانه های نوع شستشوی اختلال وسواسی اجباری- ...

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.