اجرای طراحی آموزشی مبتنی بر بازی و تاثیر آن بر هوش میان فردی …

جدول‏۴‑‏۱ جدولفراوانیپاسخها در متغیرها.روزاول ۸۸
جدول ۴‑‏۲ فراوانیپاسخها در متغیرها.روزدوم ۸۸
جدول۴‑‏۳ فراوانیپاسخها در متغیرها.روزسوم ۸۹
جدول۴‑‏۴ فراوانیپاسخها در متغیرها.روزچهارم ۸۹
جدول۴‑‏۵ فراوانیپاسخهادرمتغیرها.روزپنجم ۸۹
جدول‏۴‑۶ میانگینمتغیرها در دونوبت پیشآزمون وپسآزمون ۹۰
جدول۴‑۷ روز اول ۹۲
جدول۴‑۸ روز دوم ۹۴
جدول۴‑‏۹روز سوم ۹۶
جدول۴‑‏۱۰ روز چهارم ۹۷
جدول۴‑‏۱۱ روز پنجم ۹۹
جدول۴‑‏۱۲میانگین و انحراف استاندارد هوش میانفردی در پیش‌آزمون وپس‌آزمون ۱۰۰
جدول۴‑‏۱۳ آزمون کولموگروف- ‌اسمیرنوف برای بررسی نرمالبودن توزیع داده‌های هوش میانفردی ۱۰۱
جدول۴‑۱۴ آزمونTهمبسته ۱۰۲
فصل اول:
کلیات پژوهش

مقدمه:
زندگی بشر از ابتدا با دو واژه آموزش و یادگیری همراه بوده است و هیچگاه نمیتوان ادعا کرد زمانی وجود داشته که آموزش و یادگیری در زندگی انسان رخ نداده باشد، چراکه انسان در همه حال وهمه جا همواره در حال یادگیری است.اما آنچه قابل بیان است تفاوت این دو واژه در زندگی گذشته و حال است چراکه با گذشت زمان و پیشرفت زندگی انسان،آموزش نیز دستخوش تغییرات شده است و با پیشرفت در امر آموزش، یادگیری روز به روز از حالت پنهان به حالت آشکار درآمده و تحت کنترل انسان قرار گرفته است.همچنین آموزش شکلی تخصصیتر به خود گرفت به طوری که در عصر حاضر بخش عمده یادگیری از طریق آموزش برنامهریزی وطراحی شده توسط متخصصین شکل میگیرد.حال تفاوتی که در دهههای اخیر در امر آموزش مشاهده میشود، حیطه توانایی متخصصین آموزش برای طراحی محتوای مورد آموزش میباشد. تاچندی پیش حیطه طراحی آموزش تنها به انتخاب طرح و الگویی برای آموزش مطالب و محتوای موردنظر تعریف میشد به گونهای که تاثیرات و یادگیریهای پنهانی که از این آموزش در زندگی و شخصیت کودک ناشی میشد تقریبا غیر قابل پیشبینی و کنترل بود. اما اکنون به نظر میرسد آموزش تااندازهای پیشرفت کرده که متخصصان میتوانند علاوه بر طراحی محتوای مورد آموزش آنرا در قالبی مناسب طراحی کرده و برجنبههای مختلف شخصیت و زندگی فراگیر تاثیر بگذارند، و کودک را به معنای واقعی پرورش دهند، به گونه ای که هم یادگیری مطالب مورد نظر صورت بگیرد و هم کودک برای زندگی در جامعه و آینده رشد یابد.
برای دستیابی به این هدف باید در طراحی محتوا علاوه بر جنبههای شناختی به جنبههای عاطفی شخصیت کودک نیز توجه کنیم همانطور که از دیدگاه سازنده گرایی، برنامههای آموزشی باید همهسویه (شناختی،عاطفی و رفتاری) باشند، اما بسیاری از نظامهای آموزشی بیشتر بر جنبهی شناختی تاکید داشتهاند و پرورش دو سویه دیگر را به بخت واقبال واگذاشتهاند. با جدا پنداشتن عاطفه از شناخت، و این دو از رفتار، برنامههای آموزشی این نظامها واقعیت مهمی را از فرایند آموزش حذف کردهاند.باید توجه داشت سازنده گرایی گروهی، آموختن را کنشی گروهی میداند که انجام دادن بهینهی آن نیازمند داشتن توانایی ایجاد ارتباط با دیگران است (راگوزینو[۱]،رز نیک[۲]،اوتنه اوبراین[۳]، و ویزبرگ[۴]،۲۰۰۳). حال چطور میتوان توانایی ارتباط با دیگران که یکی از مشخصههای هوش میانفردی محسوب میشود را در فراگیران به خصوص کودکان تقویت کرد. با تقویت هوش میانفردی کودکان، توانایی برقراری روابط، درک دیگران، تشخیص مقاصد دیگران، همکاری با افراد و… در آنها بهبود مییابد.باید توجه داشت که برآوردن نیازهای جامعه و ساختن یک جامعه ایدهآل در گرو پرورش کودکان و رشد مهارتها و تواناییهای بیان شده در آنان است.در این راستا باید به علائق و ویژگیهای کودکان توجه کرد و برنامههای درسی را براساس آنها تنظیم نمود، که یکی از مهمترین آنها مقوله بازی است. نقش و اهمیت بازی در زندگی و رشد همه جانبهی کودک، آنچنان آشکار و نمایان است که نیازی به شرح و استدلال ندارد.
بازی علاوه بر رشد جسمانی، در رشد اجتماعی کودک نیز تاثیر بسزایی دارد. مشکلاتی که کودک در بازی با آنها مواجه میشود و تلاش او برای حل آنها، قدرت او را برای برخورد با مسائل و مشکلات در دورههای بعدی زندگی افزایش میدهد.همچنین بازی در رشد عاطفی کودک، بسیار موثر است زیرا کودک در بازی، طرز ابراز عواطف مختلف را فرامیگیردو به تدریج بهتر میتواند عواطف و احساسات خود را کنترل نماید. کودکان نمیتوانند آنچه را که فکر میکنند و میبینند، به خوبی بر زبان آورند اما از طریق بازی، افکار و مشاهدات خود را آشکار میسازند. به عقیدهی روانشناسان، بسیاری از هدفهای اساسی تربیتی در زمینهی اجتماعی، عاطفی، عقلانی و بدنی برای کودکان رامیتوان از طریق بازی تامین نمود. بنابراین با درک بازی کودکان میتوان به افکار، عقاید، احساسات و عواطف آنان پی برد و راهکارها و شیوههای تربیتی مناسبی را در پرورش آنان بهکار گرفت (خزاعی و خزاعی،۱۰،۱۳۹۲).
بیان مساله:
چونکه با کودک سرو کارم فتاد هم زبان کودکی باید گشاد
(ابو علی مسکویه)
باتوجه به گسترش و توسعه روزافزون شیوههای آموزشی و روشهای یاددهی و یادگیری امروزه برای همگام شدن با دنیای روز باید بتوان این شیوه ها وروشهای جدید را در آموزش به کار گرفت وهمچنین روشهای جدید و مناسبی را نیز ابداع کرد تا بتوان محتوا و مفاهیم آموزشی را با کیفیت بیشتر و بهتری به فراگیران ارائه داد. با اینحال درحال حاضردر اکثر موارد شاهد آن هستیم که مدارس و معلمین به دلیل نداشتن آگاهی ازاین شیوه ها همچنان از شیوههای سنتی و قدیمی در آموزش بهره میگیرند.شیوه های سنتی آموزش در رشد کارکردهای شناختی پایین سودمند بودهاند، اما در آنها رشد کارکردهای شناختی بالا و نیز ابعاد عاطفی و اجتماعی دانش آموزان نادیده گرفته میشود(حمیدی،۱۰،۱۳۸۱)، همچنین آموزش به شیوههای سنتی و معلم محور دیگر برای دانشآموزان جذاب نیست، روانشناسان معتقدند بهترین شیوه آموزش، سوق دادن غیر مستقیم کدوکان به سوی آموزشهای لازم برای شروع مدرسه است چراکه آموزش مستقیم، کودک را از آموزش دلزده میکند (خزاعی و خزاعی،۱۵۰،۱۳۹۲). این دلایل خود بهانه ای برای لزوم انجام پژوهش حاضر میباشدچراکه ما برای تقویت و رشد دیگر مهارتها و کارکردهای بالای شناختی که در این پژوهش هوش میانفردی و مولفه های آن(همدلی، همکاری، تشخیص مقاصد) مدنظر قرار میگیرد، نیاز به تغییر و دگرگونی در اینگونه شیوه های سنتی داریم. در دیدگاه سازنده گرایی اجتماعی که با نظریه ویگوتسکی[۵] و برو[۶] شناخته میشود دانش با ابزارهای فرهنگی به دست میآید و پیش از آنکه درونی شود در دنیای بیرونی وجود دارد و در نتیجه تعامل فرد با محیط اجتماعی درونی میشود(فتسکوومک ک[۷]،۲۰۰۵ به نقل از تیموری ۱۳۸۶). ویگوتسکی آموزش انسان را دارای ماهیتی اجتماعی میداند که بر اثر تجربه آموزش و در تعامل با دیگران و به وسیله ابزارهای فرهنگی به ویژه زبان به دست میآید در این دیدگاه دانشآموزان در تعامل با آموزشیار و دیگر همسالان خود و در بافت اجتماعی فرهنگی خود دانش را میسازند. بنابراین دانشآموزان نیاز دارند با فعالیتهایی درگیر شوند که دانستههای خود را بیافرینند یا سازماندهی کنند و آموزشیاران باید فرصتی برای آموزندگان فراهم کنند که با همدیگر و با بزرگسالان و دیگر همسالان خود برای ساختن دانستهها تعامل کنند. در طی سالها افراد زیادی تلاش کردهاند تا با استفاده از برنامهریزی صحیح ، آموزش مهارتها را در فرایند یادگیری فراگیران قرار دهند، که میتوان به برنامههای درسی گلدشتاین[۸] و مک کینز[۹] (۱۹۹۷) و برنامه درسی مهارتهای اجتماعی والکر[۱۰] و همکاران (۱۹۸۳)(خانزاده،۱۳۹۲) اشاره کرد، در این برنامه مهارتهای اجتماعی کودکان مورد سنجش قرار گرفته و در خلال آموزش تقویت میشود، این برنامههای درسی نویدبخش آن است که میتوان ویژگیهای کودک مثل هوش میانفردی و تواناییهای همکاری،همدلی،تشخیص مقاصد و… را نیز با دقت نظر در برنامه درسی و طراحی محتوا مورد تقویت قرار داد. البته این امر لازمه توجه به علایق و نیازهای کودکان است تا با مبنا قرار دادن این نیازها قالب و چهارچوب مناسبی برای ارائه تواناییهای مورد نظر انتخاب کرد. با نگاهی به پژوهشهای انجام شده در سالهای اخیر مانند پژوهش السون تانکس[۱۱]، دیوید سندیفورد[۱۲]، اندریا کدیو[۱۳]، ایمی گتس لر[۱۴](۲۰۱۱) تحت عنوان “قدرت بازی”، همچنین پژوهش ولایتی و رمضانی (۱۳۸۹) تحت عنوان ” بازی برای یادگیری و یادگیری از طریق بازی” میتوان به نقش و اهمیت بازی برای کودکان پی برد و این نیاز کودک را به عنوان قالب و چارچوبی برای طراحی محتوا در نظر گرفت. علاوه بر پژوهشها دلایل دیگری نیز میتواند انتخاب بازی را به عنوان چارچوب ارائه محتوا تضمین کند که ذیلا به آنها اشاره خواهد شد: هرکودکی حق دارد تفریح و بازی کند و در فعالیتهای خلاقانه مناسب سنش شرکت کند و در زندگی فرهنگی و هنری سهیم باشد(ماده۳۱ از حقوق کودک در سازمان ملل)(یاسایی،۱۳۸۰)بر اساس اصول ۴و۷ مصوب مجمع عمومی سازمان ملل متحد (۲۰نوامبر۱۹۵۹) پرورش کودک در محیطی سالم و مراقبت وحمایت از او همچنین تهیه امکانات کامل از جمله تفریح و بازی از طریق جامعه و مقامات اجتماعی از حقوق مسلم کودکان است(یاسایی،۱۳۸۰). واینکه بازی شیوه تجربی آموزش است و میتواند زمینه ساز وبستر مناسبی برای پرورش قوه تفکر و اندیشیدن در یادگیرندگان ضمن فرایند آموزش و یادگیری باشد. همچنین میتواند یکی از راههای تنوع بخشیدن به مطالب درسی و آموزش باشد. دیگر آنکه بازی از جمله مفاهیمی است که از دیرباز علاوه بر کارکردهایی نظیر سرگرمی وپرکرن اوقات فراغت، نقش آموزشی،تقویت قدرت خلاقیت و آفرینشگری نیز داشته است.این شیوه از یادگیری به دنبال آن است که روشهای جدید طراحی آموزشی مبتنی بر رشد هوشمیان فردی کودکان را مورد توجه قرار دهد و در عین حال مهارتها و شایستگیهایی را که بعدا در دنیای کار مورد نیاز دانشآموزان است در آنها پرورش دهد و از جمله تکنیک هایی است که میتواند به تسهیل و بهبود اجرای فرایندهای مدیریت دانش کمک کند. از طرفی دیگر بیشترین دغدغه کودک به خصوص در سنین ابتدایی بازی آنهاست همانطور که فروبل[۱۵]بازی را به منزله منبع و دریچهای برای همه چیزهای خوب و نیکیها میداند و معتقد است کودکی که با تمام وجود خود مستمر و با پشتکار و علاقه تا سرحد خستگی فیزیکی به بازی و خودفعالی میپردازد مطمئنا فردی مصمم و قادر به از خود گذشتگی و ایثار برای رسیدن به رفاه خود و دیگران بار میآید (مفیدی، ۱۳۸۳، به نقل از تیموری۱۳۸۶). همچنین بازی میتواند محتوای آموزشی را متناسب با سن وویژگی های دانشآموزان به آنها ارائه دهد چرا که کودکان بیشترین زمان خود را صرف بازی میکنند و این میتواند راهی برای فهم مطالب برای آنها باشد.همانطور که ژان پیاژه معتقد است کودک از محیط خود اطلاعاتی را جمعآوری میکند.اطلاعات را درونسازی میکند و آن را در معرض چهارچوب درکی خود قرار میدهد. گاه اطلاعات تازه در این چهارچوب نمیگنجد در این صورت تغییری باید صورت گیرد که در واقع رشد شناختی،نیازمند توازن بین درون سازی و برونسازی است.زیرا بچهها در بازیهایشان آن رفتارهای ساخته شده از قبل را که با واقعیات نیز تطبیق دارد به نمایش میگذارند(مجیب ۱۳۷۹،به نقل از تیموری۱۳۸۶)در نهایت تصمیم برآنست تا بررسی شود آیا طراحی آموزشی در قالب بازی میتواند هوش میانفردی کودکان را تحت تاثیر قرار دهد
ضرورت و اهمیت تحقیق:
کودکان آیندهساز هر کشور هستند. با سرمایهگذاری در آموزش کودکان میتوانیم آینده کشور را به سمت و سویی بهتر و آرمانیتر جهت داد، به عبارتی برای ایجاد هر تغییر در یک جامعه میتوان ابتدا کودکان را تغییر داد.در سالهای اخیر شاهد آن هستیم که با صنعتیتر شدن شهرها و دور شدن خانوادهها از یکدیگر روابط بینفردی کمتر شده و افراد به خصوص کودکان کمتر با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند. به طوری که امروزه در مکانهای عمومی حتی در پارکها و مدارس شاهد آن هستیم که ایجاد یک گروه و انتخاب دوست برای کودکان و برقراری ارتباط به کاری دشوار تبدیل شده است و اکثر کودکان به بازیهای فردی میپردازند.این در حالی است که کودک از طریق تعامل با همسالان و دیگران رشد مییابد و مهارتهای زندگی را میآموزد. یکی از راههای ایجاد تعامل و برقراری ارتباط در دوران کودکی بازی است.اکنون کودکان تقریبا بیش از نیمی از زمان خود را در مدرسه یا مراکز آموزشی میگذرانند.اما سوال مهم این است که ؛آیا مدارس وظیفه آموزش و پرورش کودک که رشد همه جانبه او را دربرمیگیرد و او را برای زندگی در جامعه آماده میکند به خوبی ایفا میکنند؟ آیا توجه به گسترش روشها وشیوههای آموزشی، مدارس میتوانند روش آموزش خود را متناسب با ویژگی و علایق و همچنین مشکلات پیش روی کودک تغییر دهند؟ آیا علاوه بر آموزش محتواهای مشخص به کودک به دیگر ابعاد شخصیتی او ورشد مهارتهای آنها نیز توجه میشود؟
هرچند که پاسخگویی به این سوالات نیازمند تامل زیاد و انجام پژوهشهای بسیار است، اما با اندکی تفکر در آنها میتوان به نقش مهم طراحان و متخصصان آموزشی پی ببریم که میتوانند با پیشرفت و گسترش روزافزون روشها و شیوههای آموزشی روشهای جدیدی را برای آموزش برگزینند تا به معنای واقعی آموزش و پرورش را در کودکان تحقق بخشند. دراین راستا موضوع پژوهش حاضر اجرای طراحی آموزشی مبتنی بر بازی و تاثیر آن برهوش میانفردی کودک قرار گرفت تا بررسی شود آیا با انتخاب یک شیوه طراحی آموزشی متناسب با ویژگیها و علایق کودک میتوان جنبههای شخصیتی او را رشد داد؟ آیا بازی،که نیاز کودک است، موجب تقویت هوش میانفردی، که لازمه زندگی اجتماعی کودک است میشود؟ و البته زیربنای این پژوهش نظریه هواردگاردنر[۱۶]است که بیان میکند شما میتوانید انواع هوش را تقویت کنید (مکنزی،۲۰۰۵/۱۳۹۱) و نظریه های ژان پیاژه ، جروم برونر[۱۷]، اریکسون[۱۸]، ماریا مونته سوری[۱۹] و دیگر روانشناسان که بازی را برای رشد و پرورش کودک لازم میدانند. ازجمله نظریه فردریک فروبل بنیانگذار کودکستان را میتوان بیان کرد که میگوید: بازی تمایل طبیعی کودک میباشد و اساسیترین پایه برای ارائه پیام آموزشی و پرورشی در دوره پیش از دبستان است بنابراین قسمتی از برنامه روزانه کودکان در بازیهای آزاد شرکت کنند و بقیه ساعتها را نیز در فعالیتهای سازمانیافته و هدایتشده سپری کنند (مفیدی،۱۳۸۴به نقل از تیموری ۱۳۸۶). با توجه به این که کودک بیشترین وقت خود را صرف بازی میکند و در خلال بازیها است که مهارتهای لازمه زندگی را میآموزد میتوان این مقوله را وسیلهای قرار داد تا کودک را به آنچه مورد نیاز اوست رساند و مهارتها و محتواهای مورد نیاز برای زندگی اجتماعی را در او پرورش داد، تا کودک به راحتی بتواند با فراگیری این آموزهها در جامعه قدم گذاشته و زندگی کند. با رشد و پرورش توانایی کودک به خصوص توانایی برقراری ارتباط با دیگران، درک دیگران، تشخیص مقاصد دیگران و به طور کلی هوش میانفردی کودک، میتوان بسیاری از مشکلات پیش رو در جامعه در سطح خانواده و حتی در سطح بینالملل را نیز پیشگیری کردو این امر مهم میسر نمیشود به جز با توجه و به کارگیری علائق کودک در طراحی برنامههای آموزشی.
اهداف پژوهش:
هدف کلی :
بررسی تاثیر طراحی آموزشی مبتنی بر بازی بر هوش میان فردی کودکان
اهداف فرعی:
تعیین تاثیر طراحی آموزشی مبتنی بر بازی بر توانایی همکاری با گروه های مختلف در کودکان.
تعیین تاثیر طراحی آموزشی مبتنی بر بازی بر توانایی همدلی دیگران در کودکان
تعیین تاثیر طراحی آموزشی مبتنی بر بازی بر توانایی تشخیص مقاصد دیگران در کودکان
فرضیه های پژوهش:
فرضیه اصلی:
طراحی آموزشی مبتنی بر بازی بر هوش میان فردی کودکان تاثیر دارد
فرضیههای فرعی:
طراحی آموزشی مبتنی بر بازی بر توانایی همکاری با گروه های مختلف در کودکان تاثیر دارد.
طراحی آموزشی مبتنی بر بازی بر توانایی درک همدلی در کودکان تاثیر دارد.
طراحی آموزشی مبتنی بر بازی بر توانایی تشخیص مقاصد دیگران در کودکان تاثیر دارد.
تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها:

یک مطلب دیگر:
تحقیق دانشگاهی - اثربخشی آموزش مهارت های زندگی بر کیفیت زندگی مادران دارای فرزند سندرم داون- ...

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است