انگيزه هاي مالياتي//پایان نامه درباره مديريت سود فزاينده

 انگيزه هاي مالياتي

مسلماً کاهش دادن میزان مالیات برای شرکت ها بسیار مطلوب بوده و شرکت ها انگیزه زیادی دارند که از هر راه ممکن از جمله مدیریت سود(کاهنده) به این هدف دست یابند.اما باید توجه داشت که بستر اعمال مدیریت سود، سیستم و اعداد حسابداری است. به عبارت دیگر هنگامی مدیریت سود می تواند در میزان پرداخت مالیات موثر باشد که برای محاسبه مالیات، از اعداد بیرون آمده از حسابداری استفاده شود. اما اگر قوانین مالیاتی اختیاری به مدیر برای حسابداری مالیاتی ندهد، کارایی مدیریت سود در این حوزه کاهش می یابد. به عنوان مثال اگر قوانین مالیاتی تنها استفاده از یک روش استهلاک و یک روش ارزشیابی موجودی کالا را مجاز بداند، مدیریت قادر نیست به وسیله تغییر رویه در این روش های حسابداری مدیریت سود کند. بنابراین میزان کارایی مدیریت سود در کاهش مالیات بستگی به میزان تأثیرپذیری محاسبه مالیات از اعداد حسابداری دارد(دستگیر و همکاران،1392).

2-7-4  افزایش قیمت در عرضه نخستین سهام

قیمت سهامی که برای نخستین بار عرضه می شود،مشخص نیست.حال پرسش این است که چگونه ارزش این سهام تعیین می گردد.پاسخ احتمالی میزان تقاضا برای سهام مذکور در بازار است و این تقاضا نیز بستگی به برداشت بازار از وضعیت آتی شرکت دارد.اما چه اطلاعاتی به بازار(سرمایه گذاران) در تعیین وضعیت آتی شرکت کمک می کند.هیوز(1986) با تجزیه تحلیلی ثابت کرد اطلاعاتی مانند سود خالص می تواند نشانه و علامت خوبی برای سرمایه گذاران در تعیین ارزش شرکت باشد. این گونه نتایج، این احتمال را به ذهن متبادر می سازد که شرکتها می توانند سود گزارش شده در برگه پذیره نویسی سهام را مدیریت نمایند.(همان منبع)

2-7-5 جذب سهامدار جديد

شركتها ممكن است براي جذب سهامدار جديد، به مديريت سود بپردازند. مدير با دستكاري اطلاعات مالي به مديريت سود مي پردازد. به عنوان مثال، هموار نمودن سود براي كسب اطمينان بيشتر سرمايه گذاران، نمونه اي از دستكاري اطلاعات محسوب مي شود. اين قبيل امكانات ممكن است اطلاعات موجود در صورتهاي مالي را به ميزان قابل ملاحظه اي تحت تأثير قرار دهد. مديران شركتها عمدا سودهاي گزارش شده را با استفاده از سياستهاي حسابداري خاص، تغيير در برآوردهاي حسابداري و اقلام معوق، دستكاري مي نمايند تا به اهداف مدنظر خود برسند.(ميلروجان،2002)

كلوگ و كلوگ(1991) دو انگيزه اصلي براي مديريت سود را تشويش سرمايه گذاران براي خريد سهام شركت و افزايش ارزش بازار شركت تعريف كردند.

(دي جورج و همكاران،1999) مديريت سود را به عنوان نوعي دستكاري مصنوعي سود توسط مديريت جهت حصول به سطح مورد انتظار سود براي بعضي تصميمات خاص (از جمله پيش بيني تحليلگران و يا برآورد روند سودهاي قبلي براي پيش بيني سودهاي آتي) بيان كردند. به نظر آنها، انگيزه اصلي مديريت سود، مديريت ديدگاه سرمايه گذاران در مورد واحد تجاري است.(سلیمانی،1389)

2-7-6 شرایط تأمين مالي بهتر

شرکتها می توانند برای نشان دادن تصویری بهینه و بهتر از آینده شرکت، قبل از مراجعه به بازار سرمایه برای تأمین مالی، اقدام به مدیریت سود کنند. با مدیریت سود فزاینده و هموارسازی سود، شرکت ها خواهند توانست ریسک سرمایه گذاری سرمایه گذاران را کاهش داده و لذا سرمایه گذاران به بازده کمتری قانع خواهند بود. بنابراین هزینه سرمایه شرکت کاهش خواهد یافت. به علاوه با مدیریت سود، تقاضا برای سرمایه گذاری در شرکت افزایش یافته و از یک طرف قیمت سهام یا اوراق بدهی افزایش یافته و از طرف دیگر هزینه انتشار، تبلیغات و غیره برای تأمین مالی کاهش می یابد.(همان منبع)

غالبا تأمين مالي از طريق بدهي به دليل صرفه جويي مالياتي و نرخ پايين آن در مقايسه با بازده مورد انتظار سهامداران، از ارجحيت خاصي براي مديران شركتها، برخوردار است. اما براي اعتبار دهندگان موضوع مهم در خصوص اعطاي وام و اعتبار، توان پرداخت اصل و بهره آن مي باشد. در كشورهاي غربي از جمله آمريكا، اعتبار دهندگان جهت ارزيابي توان پرداخت اصل و بهره وام، به صورتهاي مالي شركتها اتكاء مي كنند. كه در اين بين صورت سود و زيان از اهميت خاصي برخوردار است. با توجه به اهميت صورتهاي مالي خصوصاً صورت سود و زيان در تصميم گيري جهت اعطاي وام و اعتبار، ممكن است مديران شركتها از طريق مديريت سود براي جلب نظر مناسب اعتبار دهندگان، وضعيت مطلوبي از سود را به نمايش بگذارند تا ضمن جذب سرمايه، بتوانند هزينه بدهي را كاهش دهندو(همتي،1382)

(دي فاند و جيامبالو،1994) نمونه هايي از شركتهايي كه قراردادهاي وام آنها واقعاً فسخ شده بود را بررسي كردند و متوجه شدند كه شركتهاي فوق يكسال قبل از نقض قرارداد وام در شناسایی سود تسريع بخشيده بودند. آنها اين شواهد را به عنوان نشانه اي از مديريت سود توسط شركتهاي دارنده قرار داد وام، تفسير كردند. مطالعات انجام شده نشان مي دهد كه قرار داد وام، حداقل بعضي از مديران شركتها را تحريك مي كند تا سود را به منظور كم كردن احتمال فسخ قراردادهاي وام، مديريت كنند(سلیمانی،1389)