انگیزش،پایان نامه درباره مدیریت منابع انسانی

سازمان یادگیرنده:

در بحث آموزش و بهسازی منابع انسانی بهترین و با کیفیت ترین تلاش، تلاش در جهت ایجاد سازمانی تحت عنوان سازمان یادگیرنده است.

سازمانی که افراد به طور مستمردر حال توسعه ظرفیت خود جهت تحصیل نتایجی هستند که به واقع طالب آن می باشند در سازمان یادگیرنده افراد پیوسته می آموزند که چگونه با یکدیگر بیاموزند بنابراین فرایند کشف و اصلاح خطاها را یادگیری سازمانی گویند سازمان یادگیرنده سازمانی است که قابلیت های مورد نیازش را سریع به وجود آورده و پرورش می دهد تا به موفقیت های آینده دست پیدا کند( ایمانی، آذرخش و اسماعیل تبار، 1385) در   جدول (2-3) تفاوت سازمان یادگیرنده و سنتی بیان شده است.

 

جدول 2-3 تفاوت سازمان یادگیرنده و سنتی

  ابعاد سازمان های سنتی سازمانهای یادگیرنده
1 تعیین جهت کلی سازمان بینش از سوی مدیران عالی ارائه می شود. یک بینش مشترک وجود دارد که همه سطح سازمان نمایان می شود. و مدیریت عالی مسئول اطمینان یافتن از وجود و توسعه آن است.
2 شکل دهی و اجرای ایده ها مدیریت عالی سازمان تصمیم می گیرد که چه چیزی در سازمان انجام می شود و دیگران وظیفه دارند آن را اجرا کنند. شکل دهی و اجرای ایده ها و افکار در همه سطوح سازمانی انجام می شود.
3 ماهیت تفکر جزء نگری( هر کس مسئول کار خودش است) تفکر کارکنان نه تنها کار خود بلکه ارتباط و پیوستگی آن را با دیگر مشاغل موجود در سازمان را درک می کنند.
4 حل تضاد تضادها با بکارگیری قدرت و نفوذ سلسله مراتبی حل می شود. تضادها با بکارگیری یادگیری جمعی و یکپارچه سازی اندیشه های مختلف در سراسر سازمان حل می شوند.
5 رهبری و انگیزش نقش رهبری ارایه بینش، پاداش، تنبیه و اعمال نظارت است. نقش رهبرایجاد بینش مشترک، و قدرتمندسازی کارکنان

2-6-3 انگیزش

فرایند انگیزش یکی از مهمترین جنبه های فرایند مدیریت منابع انسانی است. زیرا رفتار انسانی پیچیده است. و اهتمام برای برانگیختن کارکنان یک فعالیت کاملا تخصصی است به کمک فرایند انگیزش می توان سهم موثر منابع انسانی را در تحقیق اهداف سازمان افزایش داد. کارکردهایی که در این فرایند مورد توجه قرار  می گیرد شامل نظریه های انگیزشی و طراحی شغل ، ارزیابی و مدیریت عملکرد ، نظام پاداش و جبران خدمات و مزایا و منافع کارکنان می شود. ( عباس پور، 1382)

مدیریت منابع انسانی را در دریای متلاطم سازمانی فریادرسی جز کارکنان با انگیزش نیست. یک انسان با خصیصه های فطری خود همچون استعداد، هوش، خلقیات و ترکیبات جسمانی چون گوشت،استخوان، خون و اعضای ایجاد گر حواس و عرضه وجود متجلی می شود. هر یک از اعضاء با دنیایی از کاربرد و معنا، زمانی مفهوم پیدا کرده و در مسیر کارایی سوق داده می شوند که انسان برانگیخته  شود. عضو سازمانی هم از مفهوم مذکور مستثنی نیست او در یک سازمان و واحد تولیدی در میان انبوهی از ابزار، تکنیک، برنامه و وظیفه احاطه شده است ولی تا زمانی که در برابر به حرکت در آوردن این ارکان مولد دست به کار نشود و دکمه حرکت ایجاد را نفشارد این همه امکانات بلا استفاده خواهد ماند. و همچنین هر آینه در یک موسسه خدماتی، وظایف با انگیزه های کارکنان به اجرا در نیاید خدمت متکامل ایجاد نمی شود بنابراین ایجاد حرکت در نیروی انسانی مستلزم حرکت است .اگر سازمان ها را مستلزم اعمال مدیریت و رهبری صحیح بدانیم در آن صورت تقویت محرک های انگیزش زا که توان خاص اعضاء را برای انجام کار تحت تأثیر قرار می دهد به آن مفهوم کاربردی می بخشد بدین معنی که فراهم کردن فضایی که تمایلات شخص را برآورده کند و بدین گونه او را از کشانیده شدن به سوی یاس و ناکامی که نتیجه ای جز رفتار منفی به دنبال ندارد باز دارد در این صورت فضای برانگیزاننده و سائق به اجرای امور، در عضو جوششی کارساز به وجود می آورد و در این صورت زمینه بهره وری در سازمان مهیا می شود مدیریت صرفا با تکیه بر تکنیک ها و امکانات چشمگیر موفقیتی بسزا کسب نمی کند انگیزش در سیطره سازمانی باید فراگیر شود تا نیروی انسانی اعم از مدیران و سرپرستان تا اعضای ساده، در میان امواج آن غوطه ور گردند. و با جدیتی تمام انگیزش کاری را در سازمان پایدار سازند( عسکریان، 1391)