بررسی رابطه شیوه های فرزند پروری والدین با گرایش به مواد مخدر در دانشجویان دانشگاه آزاد شهر بندرعباس- قسمت ۹

– اهمیت انتخاب همسر
– آشنایی خانواده با نشانه‌های اولیه اعتیاد در فرزندان
ج: عوامل اجتماعی محافظت کننده در برابر اعتیاد
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
– نقش خدمات مشاوره‌ای و روانشناختی
– رهنمودهای مذهبی در پیگیری از آسیب‌های اجتماعی
– ویژگیهایی قانون مبارزه با مواد مخدر
– سودمندی ورزش و تفریحات سالم
– تدابیر نظام آموزشی در مصون سازی شاگردان
– ارائه الگوهای مطلوب اجتماعی(همان)
۲-۱۱ تاریخچه شیوه‌های فرزند پروری
شیوه های پرورش کودک ، در گذر سده ها دگرگون شده است. در سه دهه اول میلادی قرن گذشته، یعنی بین سال های ۱۹۱۰ تا ۱۹۳۰ روش‌های فرزندپروری تا حدود زیادی خشک و خشن بودند. متخصصان تعلیم و تربیت کودکان را به عنوان یک شیء فرض می‌کردند که می‌توان آن ها را به صورت نظام مندی شکل داد و شرطی کرد، و به احساسات و احتیاجات طفل یا والدین و تغییرات اجتماعی و استعدادهای ژنتیکی و یا ویژگی های موقتی کودکان چندان توجهی نمی‌شد. در آن زمان به والدین توصیه می شد که با بغل کردن کودک به هنگام گریه کردن او را لوس نکنند ، طبق برنامه ثابتی به او غذا بدهند (اعم از اینکه گرسنه باشد یا نباشند) و آداب توالت رفتن را در همان سال اول زندگی به او آموزش دهند. این روش کاملا خشک تا حدودی تحت نفوذ مکتب رفتارگرایی بود و هدف والدین این بود که عادت­های پسندیده را شکل دهند و از بروز عادات ناپسند جلوگیری کرده یا آن­ها را سرکوب کنند (اتکینسون [۸]و همکاران، ۲۰۰۶).
در دهه ۱۹۴۰ روند شیوه های فرزند پروری در جهت سهل گیری و انعطاف بیشتر دگرگون شد. در این دهه
نظریه فرزند پروری، زیر نفوذ مکتب روانکاوی قرار گرفت، مکتبی که در آن بر امنیت عاطفی کودک و زیان­های ناشی از کنترل شدید تکانه­های طبیعی در کودک و تاثیر محرومیت­های سنین پایین بر رفتارهای بعدی کودک تاکید داشت. در ۱۹۴۰ علاوه بر نفوذ مکتب روانکاوی فروید، شیوه ­های تربیتی بر اساس نظریه­ های بنیامین اسپاک نیز استوار بود. وی معتقد بود والدین باید از شم طبیعی خود پیروی کنند و از برنامه ­های انعطاف پذیری که هم با نیازهای خود آنان و هم با نیازهای کودک سازگاری داشت استفاده کنند. این نگرش­های آزادگرانه در مورد کودک در سال های ۱۹۴۰ پدیدار شد و با تاثیر مداوم مربیان مترقی مانند جان دیوئی و نوشته­های روان شناسان بشر دوستی چون مزلو و کارل راجرز نیروی محرکه بیشتری پیدا کرد (هترینگتون[۹]،۲۰۰۸).
در اواسط دهه ۱۹۶۰ بر نقشی که علاقه پدر و مادر در محیط کودک ایفا می­ کنند تاکید زیادی شده است. به نظر می­رسد در حال حاضر شاهد نوسانی در جهت عکس هستیم. چنین به نظر می­رسد که امروزه والدین احساس می­ کنند که سهل گیری پاسخ گوی مشکل آنان نیست. اکنون متخصصان به والدین توصیه می­ کنند که برای شکل دادن به رفتار کودک کمی سخت گیرتر ولی فعال­تر باشند. برخی از ویژگی­های فرزند پروری فعلی عبارتند از کنترل در حد اعتدال، انضباط محکم و حتی توسل به تنبیه در صورت لزوم. در عین حال والدین باید حدودی را برای کودکان تعیین کنند و در مواردی که فرزند قادر به قضاوت منطقی نیست، قدرت تصمیم گیری داشته باشند. در عین حال آن ها باید نظرات کودک را بشنوند و خود را با آن ها تطبیق دهند(ماسن [۱۰]و همکاران،۲۰۰۵).
از سوی دیگر امروزه کودکان نیز با گذشته تفاوت زیادی دارند و حاضر نیستند حتی جزئی از حقوقشان را تقدیم قوانین مستبدانه بزرگسالان کنند. کودکان امروز انتظار دارند که والدین محدودیت­ها و مقررات را برایشان توضیح دهند. آنان بر این باورند که والدین نباید هرگز قدرت بیشتر خود را برای کنترل فرزند به طور نامعقول استفاده کنند(گاری[۱۱] و همکاران،۲۰۰۳).
۲-۱۱-۱ اهمیت شیوه‌های فرزند پروری
شیوه‌های فرزند پروری، اعتقاد و نظر والدین نسبت به چگونگی ارتباط با کودک است که والدین در رابطه با فرزندان خود اعمال می‌کنند و در شکل گیری شخصیت آینده کودک نقش بسزایی دارد. هدف تمامی شیوه ­های فرزند پروری، پرورش کودک و آماده سازی وی برای ایفای نقشی است که گروه و حوزه­ فرهنگی وی بر عهده­اش می­گذارند. کودکان چنان پرورش می­یابند که بتوانند راه و رسم زندگی والدین خود را در ایفای نقش خود پی گیرند. والدین واسطه انتقال آرمان­های فرهنگی کودک به اجتماع هستند. آرمان­های فرهنگی هر اجتماع تعیین کننده­ نوع و چگونگی آموزش­هایی است که کودک باید فرا گیرد و از آنجا که الگوها و ایده­آل­های خود، کودکان را به شیوه ­های متفاوت پرورش می­دهند. کودک اولین بارایده آل­ها و آرمان­ها و بایدها و نبایدها را از محیط خانواده و والدین خود می­آموزد. خانواده یکی از عوامل موثر در رفتار افراد است. کودک در محیط خانواده تجارب گوناگونی را کسب می کند و از طریق این محیط کوچک است که با دنیای خارج آشنا می گردد و طرز معاشرت با دیگران را می­آموزد (احدی،۱۳۸۱).
خانواده­ها از جنبه­ های مختلف با هم تفاوت دارند، بنابراین تاثیر خانواده در رفتار افراد متفاوت است. در یک خانواده سالم محیط به گونه­ ای است که شرایط برای تامین احتیاجات اساسی کودکان در زمینه ­های مختلف فراهم می باشد. رفتار کودکی که در این خانواده پرورش می یابد با رفتار کودکی که محیط خانواده وی، مانع تامین احتیاجات اساسی اوست کاملا متفاوت است (برک[۱۲]،۲۰۰۸).
بدون تردید هر گونه نقص و نارسایی در ساخت خانواده می تواند از همان طفولیت در رشد کودک تاثیر نامطلوبی داشته باشد. نتیجه تحقیقات نشان می دهد که محیط های نامساعد خانوادگی موجب ناسازگاری و احساس عدم امنیت در کودکان شده، و محیط های سرشار از عشق و تفاهم و دوستی ، کودکانی شاد، سازگار و دارای اعتماد به نفس به وجود می آورند. در سال های اخیر پژوهش های زیادی درباره ی عوامل خانوادگی موثر در رفتار و طرز فکر کودک صورت گرفته است. این پژوهش ها نشان می دهد در بین عوامل مختلفی که در پرورش شخصیت سالم در کودکان و نوجوانان موثرند، شیوه های تربیتی و فرزندپروری والدین و نحوه ی ارتباط والدین و کودک از اساسی ترین عوامل محسوب می شود(نوابی نژاد،۱۳۸۷).
۲-۱۱-۲ تعامل والدین- فرزند
دانشمندان برجسته ای چون فروید، اریکسون، بالبی، پیاژه ، ویگوتسکی و اسکینر معتقدند کودک در تعامل با
محیط خود رشد می کند (احدی ، ۱۳۸۱). اگرچه هر کدام از آن ها تعریف کم و بیش متفاوتی از تعامل دارند. اولین تماس های کودک در محیط با والدین خویش است و والدین برای او منبع غذا، عشق و آسایش هستند. کیفیت این تعامل زمینه ساز اصلی شکل گیری احساس ایمنی در کودک است که پیامدهای گوناگونی درپی دارد (جان بزرگی، نوری، آگاه هریس، ۱۳۸۷).
روابط بین کودکان و والدین و سایر اعضای خامواده را می توان به عنوان شبکه ای از بخش هایی دانست که در کنش متقابل با یکدیگرند. نظام خانواده در مجموعه ای از نظام های بزرگتری قرار دارد. این نظام به طور مستقیم و غیر مستقیم از طریق روش های مختلف تربیتی بر کودکان تاثیر می گذارد. جامعه بزرگتر نیز جزئی از زمینه ی فرهنگی برای الگوهای رفتار خانوادگی است. یک الگوی خانواده که مناسب جامعه یا دوره ی زمانی خاصی است، ممکن است در یک جامعه دیگر نابهنجار باشد و در نتیجه برای کودکان پیامدهای مختلفی داشته باشد. بنابراین طبقه اجتماعی ، نظام یا قلمروی بزرگتری است که نظام خانواده در درون آن عمل می کند (ماسن [۱۳]و همکاران، ۲۰۰۵).
رابطه فرزند و والدین، هم چنان که این دو با یکدیگر کنش متقابل دارن رشد می کنند. رفتار فرزندان هم مانند رفتار و نگرش والدین به این کنش متقابل کمک می کند. هیچ پدر و مادری در پی آن نیست که زندگی فرزند خود را تباه کند و هیچ پدر و مادری قصد نمی کند که کودک خود را ترسو ، کمرو ، لجباز ، سهل انگار یا بی حصوله بار آورد، با این حال اغلب این رفتارهای نامطلوب ، محصول روش های تربیتی و برخوردهای ناشیانه ی والدین با کودکان است (کریمی ، ۱۳۷۸).
در حقیقت ابراز شخصیت کودک نتیجه شدت و ضعف روابطی است که با افراد و اشخاص دارد. حال اگر این شبکه روابط ناسالم باشد ، او دارای شخصیت سالم خواهد شد. روی همین اصل باید تصزیح کرد که روابط پدر و مادر با کودک دارای اهمیتی است که ساختار اولیه شخصیت را شکل می دهد و مشخص می کند.
یکی از راه های پی بردن به نفوذ متقابل والدین و فرزندان این است که در نظر داشته باشیم که والدین برای رفتار قابل قبول محدودیت هایی دارند. وقتی کودک از این محدودیت ها بالاتر یا پایین تر رود ، والدین سعی می کنند رفتارشان را تغییر دهند. برای مثال بچه ای که بسار پرخاشگر است ممکن است از حد قابل قبول پرخاشگری از نظر والدین فراتر رود و والدین هم ممکن است پرخاشگری او را سرکوب کنند و سعی کنند سائق های پرخاشگری او را کنترل کنند. همین والدین ممکن است کودکی را که بسیار خجالتی است تشویق کنند که بسیار پر جرات تر باشد. همان طور که خلق و خوی کودک در والدین تاثیر می گذارد، خصوصیات فردی والدین نیز در واکنش های کودک تاثیر می گذارد. مادر و فرزند هر دو به روابط خود کیفیتی می بخشند که در طول زمان باهم در کنش متقابل خواهند بود (برجعلی،۱۳۸۴).
روانشناسان رفتارهای والدین را با روش های متنوعی مثل مشاهده مستقیم ، مصاحبه با والدین یا کودکان ، رتبه بندی از طریق مشاهده گران و پرسش نامه مطالعه کرده اند. از روش های مختلف فرزند پروری دو جنبه اهمیت بیشتری دارد: پذیرش در برابر طرد کردن و سخت گیری مناسب در برابر سهل گیری. گرمی و پذیرش از آن جا اهمیت دارد که برای تلاش های والدین در منضبط کردن فرزندانشان و آموختن ارزش هایی به آنان زمینه ای را فراهم می کند. به طور کلی والدین گرم و پذیرا بیش از دیگران در انتقال ارزش ها و هدف های خود به فرزندهایشان تاثیر می گذارند. طرد بیش از حد کودکان غالبا با رفتارهای مشکل برانگیز آنان ارتباط دارد. با توجه به روش های مختلفی که والدین در سخت گیری ها وکنترل کردن ها در کودکان می گذارد متفاوت است (ماسن و همکاران، ۲۰۰۵).
از آن جا که مادر نخستین مراقب کودک است و مراحل اولیه رشد ، تاثیر قطعی بر شخصیت انسان دارد و نیز بسیاری از مشکلات روان شناختی ریشه در این ارتباط دارد، تعامل بین مادر و فرزند مورد توجه خاص بوده است. تعامل مادر_فرزند از لحظه های بعد از تولد (در واقع حتی پیش از آن) شروع می شود. از همین زمان هم مادر هم فرزند به تماس بلافاصله نیاز دارند و مقدار این تماس می تواند در کیفیت رابطه آن ها بسیار موثر باشد. مادران معمولا واکنش های عاطفی گوناگونی نسبت به نوزادان خود نشان می دهند. برخی احساس عقی بزرگ و برخی احساس بی تفاوتی می کنند. اگرچه این احساس بی تفاوتی بعد از گذشت چند روز از بین می رود ولی شکل گیری عشق و محبت مادر به رغم ژنتیکی و فطری بودن آن ، مستلزم تماس با فرزند است، یعنی اگر مادر با فرزند خود تماس برقرار نکند این عشق و علاقه شکوفا نخواهد شد (علیزاده، ۱۳۸۰).
پی بردن به این نکته هراس آور است که سرکوبی کودک بعضا از بدو تولد شروع می شود، شاید هم زودتر از آن. برای اغلب والدین دشوار و باور نکردنی است هنگامی که مادری سر خورده ، نوزادی ناخواسته را به دنیا می آورد چه کسی می تواند بگوید سر خوردگی های مادر در زمان بارداری چه اثراتی بر نوزاد گذشته است. به کودکی که بیش از حد به مادر خود وابسته است و این دلبستگی از مادر به کودک سرایت کرده است نمی تواند خود را از دیگری متمایز کند. این وابستگی شدید مانع از خود فهمی و خودیاری او شده و باعث می شود که توانایی مواجهه با فشارهای روانی (حتی ضعیف) را نداشته باشد و سریع تر از کودکان همسال خود دچار آشفتگی و پیامدهای دیگری گردد (کریمی، ۱۳۷۸).
در ارائه الگوهای تربیتی باید زمینه ای فراهم کرد که کودک به طور خود انگیخته به الگوهایی که موجب تعالی او می شود گرایش یابد و اگر الگویی از پیش تعیین شده رزا بدون میل و رغبت درونی او (هرچند الگویی مطلوب) به او تحمیل کنیم هیچ گاه همانند سازی رفتاری و اخلاقی با آن الگو انجام نمی دهد. کودکانی که در روابط بین فردی با خواهران و برادران خود درگیری داشته و دائما به رفتارهای پرخاشگرانه دست می زنند معمولا به ۴ گروه تقسیم می شوند :
۱- کودکانی که همیشه مورد بی مهری و بد رفتاری والدینشان قرار می گیرند.
۲- کودکانی که ناخواسته از طرف والدین خود طرد می شوند.
۳- کودکانی که از نظر ترتیب تولد فاصله های طولانی و نامتعادل با فرزندان دیگر دارند.
۴- کودکانی که یا بیش از حد متوقع هستند یا نمی توانند با همسالان خود ارتبتط سازنده داشته باشند (همان منبع).
برای تربیت کودک لزوما به روش های پیچیده ، شرایط به خصوص یا امکانات فوق العاده نیازی نیست بلکه تنها کافی است که والدین موقعیت مناسب را بشناسند و از کوچک ترین، غیر رسمی ترین و تصادفی ترین لحظات بهره لازم را ببرند. این فرصت ها به طور طبیعی و غیر عمدی از طرف کودکان ایجاد می شود و باید به طور طبیعی از آن ها به بهترین نحو استفاده کنیم. آن چه که برای کودک مهم است رفتار و عمل والدین است نه گفتار آن ها و آن چه که به کودک گفته می شود و اهمیت کمتری دارد از رفتارهایی که کودک در والدین خود مشاهده می کند. کودکی که در خانواده دائما سرزنش و سرکوب می شود ، فردی ترسو ، خجالتی ، مطیع و روان رنجور خواهد شد و از هز نوع اظهار نظر و انتقادی وحشت خواهد داشت. تمام چیزهایی را که به او آموزش می دهند بدون چون و چرا قبول کرده و به نوبه ی خود تمام عقده ها و سرخوردگی های خود را به افراد زیر دست یا فرزندان خود منتقل خواهد کرد. هم چنین وقتی پدر و مادر به جای خود کودک، نگران آینده او هستند و به جای او انتخاب می کنند، مانع فکر و تصمیم گیری کودک درباره ی آینده او می شوند و بنابراین تیشه به ریشه ی استقلال و خوداتکایی فرزندانشان می زنند (گنجی،۱۳۸۵).
۲-۱۲ شخصیت و روابط والدین با فرزندان
نظام اعتقادی والدین ، هم چنین تاریخچه زندگی پدر و مادر ، تجربیاتشان و شخصیت آنان تاثیر بسزایی در رفتار و روابطشان با کودک دارد. این نظام اعتقادی حتی شیوه ی انضباطی آن هارا نیز تحت تاثیر قرار می دهد. اولین بار بندیکیت [۱۴](۱۹۹۵) خاطرات کودکی و ظهور آن ها را، پس از آن ها مورد تحقیق قرار داد. بسیاری از این خاطرات به طور ناخوداگاه و ابهام آمیزی در ذهن ظهور پیدا می کنند و به طور اجتناب ناپذیری این احیای مجدد خاطرات کودکی ، به شدت بر رفتارهای والدین نسبت به کودک تثر می گذارد. مشاهدات نشان می دهد که الگوهای رفتاری والدین ریشه در ابتدایی ترین تجبیات دوران کودکی دارد، یعنی اطفال را به گونه ای که تربیت شده اند تربیت می کنند. با وجود اینکه بسیاری از دریافت ها و اطلاعات اجتماعی آن ها نفی کننده ی این گونه رفتارها می باشد (احدی و محسنی، ۱۳۸۱).
زن و مرد با تاریخچه زندگی و ویژگی های شخصیتی خود وارد زندگی نوینی می شوند. اگر یکی از والدین شخصیتی افسرده داشته باشد ، در کل نظام خانواده تاثیری عمیق می گذارد. خصوصا اگر مادر افسرده باشد ، نه تنها یک دلبستگی ناایمن در کودک به وجود می آید بلکه این گونه والدین در درک کودکانشان دچار مشکلات زیادی خواهند بود. والدین پرخاشگر نیز در تربیت کودکان خود الگوی ناسازگارانه ای از تعاملات اجتماعی ارائه می کنند که منجر به بروز ویژگی های پرخاشگری و ضد اجتماعی در کودک می شود. این امر در مورد اضطراب نیز صادق است. بدین معنا که پدر و مادر مضطرب در حالت اضطراب فرزندانشان موثرند (بوکوتکا[۱۵] و داهنر[۱۶] ،۱۹۹۲).
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
البته نابسامانی عاطفی مادر بیشتر از پریشانی عاطفی پدر موجب اختلال در رفتار فرزندان آنان می شود. چنان چه مادری که دچار مشکلات عاطفی است ، آگاهانه یا ناآگاهانه کودک خود را برای حل مشکلات خود به خدمت می گیرد و از او وسیله ای برای براوردن نیازهای روانی خود می سازد، چنان که نه تنها به مصالح و حقوق کودک توجهی نداشته، بلکه به سدی در راه تکامل شخصیت وی تبدیل می شود (احدی و بنی جمالی، ۱۳۸۱).
۲-۱۳ انواع شیوه های فرزندپروری
تحقیقات نشان داده است که درصد کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری و روانی به خانواده های آشفته ، از هم پاشیده و عصبی به مراتب بیش از خانواده های گرم و صمیمی است. نقش خانواده در نگرش اعتقادی و اجتماعی فرزندان نسبت به محیط خود تعیین کننده است . به طور کلی مراقبت های ناصحیح والدین ، رعایت نکردن مسائل بهداشتی ، رژیم غذایی نادرست ، فقر فرهنگی و مالی ، تعارض در روش های تربیتی از جمله مواردی است که در ابتلای کودکان به اختلال های روانی و عاطفی و رفتاری نقش موثری دارند. کاهش یا افزایش مشکلات و اختلالات رفتاری کودکان ریشه در نحوه اصلاح و تربیت والدین دارد. مهمتر از همه باید اذعان کرد که تشدید مشکلات و اختلالات کودکان از هنگامی اوج می گیرد که درمان کودک توسط روش های ناشیانه بزرگسالان آغاز می شود (کریمی، ۱۳۷۸).
همان طور که شیوه ناز پروردگی بر فرزندان تاثیر ناروا می گذارد عکس آن نیز که خشونت و سخت گیری بیش از حد است اثر نامطلوب و تخریبی بر شخصیت کودک می گذارد. معمولا پایه ی تربیت سخت گیرانه و آمیخته با خشونت طوری استوار می شود که فاصله بین کودک و والدین را پیوسته زیاد و زیادتر می کند. از آن جا که کودک در قدم اول محتاج احساس محبت و امنیت در محیط خانواده است، وقتی دریابد پدر و مادر هدفی جز مطیع بار آوردن او ندارند دیگر پناهگاهی برای اتکا و برآوردن نیاز مهرورزی خویش نزد آنان نمی یابد و به تدریج می آموزد که از قدرت مهرورزی خود کمتر استفاده کند و بدین گونه احساس عمیق کناره گیری از محیط در او سربر می آورد و در آینه فردی بدبین ، منفی گرا و بی اعتماد به خود و دیگران می شود (یوسفی، ۱۳۸۶).
والدینی که فرزندانشان هر چه می خواهند در اختیارشان قرار می دهند معمولا کسانی هستند که به طور ناخودآگاه فرزندانشان را دوست ندارند ولی می خواهند به این ترتیب کمبود عشق و محبت پدر و مادری را با دادن پاداش و جایزه جبران کنند. هرقدر اطلاعات والدین از تغییرهای جسمی و روانی و رشد طبیعی کودک که در نتیجه تعامل و وراثت و محیط رخ می دهد بیشتر باشد به همان میزان موفقیت آنان در راهنمایی و تربیت فرزندان بیشتر می گردد. این اطلاعات به والدین امکان درک واقعیت مراحل رشد و الزامات آن را فراهم می کند. کودکان و نوجوانانی که به خود و آینده خود امیدوار نیستند معمولا در بزرگسالی افرادی خودپرست ، سودجو ، ناامید و ترسو خواهند شد (ماسن، ۲۰۰۵).
شیوه های رایج تربیتی که می توان نام برد عبارتند از : شیوه فرزند پروری مقتدرانه ، مستبدانه و سهل گیرانه.
۲-۱۳-۱٫ شیوه فرزند پروری مقتدرانه
والدینی که این شیوه را به کار می برند هم برای رفتار خودمختار و هم برای رفتار منضبط ، اعتبار قائلند. آنان روابط کلامی را تشویق می کنند و وقتی از اقتدار خود به عنوان والدین استفاده کرده و کودک را از چیزی منع می کنند یا از او انتظاری دارند برایش دلیل می آورند. چنین تلاش هایی ، برای ثابت کردن حقانیت اقتدار والدین اهمیت زیادی دارد ، زیرا باعث می شود فرزندان به بلوغ شناختی و اجتماعی نزدیک شود و خود را برای قبول مسئولیت زندگی آینده خود آماده کند. اقتداری که بر اساس نوع نگرانی منطقی برای رفاه فرزند باشد معمولا از طرف وی پذیرفته می شود. حال آن که اقتدار غیر منطقی که بر اساس میل بزرگسال به تسلط به فرزندانش باشد احساس طردشدگی به فرزند می دهد و گاهی خشم او را بر می انگیزد و گاهی هم به افسردگی او می انجامد (ماسن و همکاران،۲۰۰۵).
به طور کلی والدین رابطه ی گرم و خوبی با فرزنان خود دارند و احساس های خود را در مورد کارهای فرزندانشان ابراز می نمایند و آن ها را به بیان نظرها و مشکل های خود تشویق می کنند و با آن ها همدلی می نمایند ، در تصمیم گیری ها آن ها را دخالت می دهند و در مورد پیامد و نتیجه کارشان به آن ها توضیح می دهند (مومنی و امیری،۱۳۸۶).
۲-۱۳-۲٫ شیوه فرزند پروری مستبدانه
والدین مستبد بر خلاف والدین با روش مقتدرانه لزومی نمی بینند که برای دستوراتی که می دهند دلیلی ارائه دهند و انتظار پیروی بی چون و چرا از دستورات خود را دارند این نوع والدین برای پیروی کردن آن چنان ارزش زیدی قائل هستند که فرزندانشان دوست ندارند پیروی کنند. در این سبک اگر کودک اطاعت نکند والدین مستبد به فشار و تنبیه متوسل می شوند. بامریند[۱۷] (۱۹۹۱)، در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که کودکان پیش دبستانی با این نوع والدین مضطرب ، گوشه گیر و ناخشنود بودند، در صورت ناکامی در تعامل با همسالانشان با خشونت واکنش نشان می دادند (برک، ۲۰۰۸).
در ضمن فرزندان این افراد ، اعتماد به نفس و استقلال و خلاقیت کمتری دارند ، ذهن کنجکاوی ندارند ، از لحاظ رشد اخلاقی کمتر رشد یافته اند و در برخورد با مشکلات روزمره عملی ، تحصیلی و ذهنی از انعطاف پذیری کمتری برخوردارند و معمولا والدین خود را نامهربان و سهل انگار میدانند و معتقدند که انتظارات و تقاضاهای آنان غیر منطقی و نادرست است. این گونه روش های تربیتی مانع بروز ابتکار و خلاقیت در فرزند می شود. به طور کلی در این شیوه والدین به اعمال قدرت و انضباط اجباری تاکید دارند و دستورهای خود را با تحکیم و بدون دلیل منطقی ارائه می کنند و در صورت نافرمانی از انتقاد ، سرزنش و تنبیه استفاده می نمایند (محمدی و لطیفیان،۱۳۸۷).
۲-۱۳-۳٫ شیوه فرزند پروری سهل گیرانه
در این شیوه والدین کنترل خاصی بر رفتار فرزندان خود ندارند و انتظار انجام مقررات را از آن ها ندارند و در مقابل آن ها کوتاه آمده و فرزندان خود را لوس می کنند. والدینی که سهل گیر، بی اعتنا یا به حد افراط مساوات طلب هستند نیز نمی توانند آن طور که نوجوانان نیاز دارند حامی آن ها باشند. بعضی از والدین می گذارند که فرزندانشان هرکاری که می خواهند بکنند شاید به دلیل اینکه کاری به کار فرزندشان ندارند یا اینکه اهمیتی نمی دهند. بعضی دیگر از مسئولیت خود برداشت نادرستی دارند (ماسن و همکاران،۲۰۰۵).
دارلینگ[۱۸] در سال ۱۹۹۹ پی‌آمدهای شیوه های تربیتی در فرزندان را در پژوهش خود چنین عنوان می‌کند:
۱- کودکان و نوجوانانی که والدین آن ها از شیوه های تربیتی مقتدرانه برخوردار می باشند، ارزش و بهای بیشتری برای خود قائل بوده و از شایستگی اجتماعی سودمند و بیشتری نسبت به سایر گروه ها برخوردار بودند.
۲- علاقمندی والدین، شایستگی اجتماعی فرزندان را پیشگویی می کند.
۳- کودکان و نوجوانانی که والدین مستبد دارند در تکالیف مرتبط با درس و مدرسه در حد متوسط عمل کرده
و از مهارت های اجتماعی کم ، عزت نفس پایین و سطح بالاتری از افسردگی برخوردارند.
۴- کودکان و نوجوانان بخشنده و زیاده رو به احتمال بیشتری دچار مشکلات رفتاری شده و عملکرد پایین در مدرسه از خود نشان می دهند اما درجه بالایی از عزت نفس و مهارت های اجتماعی داشته و کمتر دچار افسردگی می شوند (خرازی۱۳۸۰).
۲-۱۴ نگرش های فرزندپروری
منظور از نگرشهای والدین، اندیشه ها، احساسات و آمادگی های آنها برای عمل در رابطه با تربیت فرزندانشان می باشد. بطور کلی اعتقاد بر این است که سه نگرش عمده در مورد تربیت فرزندان در والدین وجود دارد (ملک مکان، ۱۳۷۸):
الف- نگرش سلطه گری: والدینی که دارای این نوع نگرش هستند معتقدند ضرورتی ندارد برای دستوراتی که به کودک می دهند، دلیل یا توجیهی بیاورند. آنها معتقدند باید برای فرزندانشان محدودیت هایی اتخاذ کنند.
ب- نگرش تملکی: این نگرش در والدینی وجود دارد که معتقدند با حمایتهای افراطی از فرزندانشان آنها را تحت کنترل خود در آورند. این گونه والدین دوست دارند آنچه دارند، وقف فرزندانشان کنند ولی کودکانشان همیشه وابسته به آنها باقی بمانند. ویژگی بارز این گونه والدین این است که دوست دارند قطع وابستگی عاطفی کودکانشان به آنها هرچه بیشتر به تاخیر افتد و فرزندانشان همیشه در مرحله طفولیت باقی بمانند.
ج- نگرش بی اعتنایی: این نگرش باعث می شود والدین معتقد شوند نباید روی رفتار فرزندانشان کنترل داشته باشند. همچنین نباید برای تغییر رفتار کودکان از پاداش یا تنبیه استفاده کنند. آنها از فرزندان خود انتظار ندارند که عاقلانه فکر کنند. در ضمن نسبت به فرزندان خود هیچ گونه محبت یا صمیمیتی نشان نمی دهند. چنین والدینی که دارای نگرش بی اعتنایی هستند، کودکانشان را به حال خود رها می کنند بی آنکه به آنان سرمشقی از یک الگوی بزرگسال بنمایانند (ملک مکان، ۱۳۷۸).
۲-۱۴-۱  اقتدار و نفوذ والدین در خانواده و فواید آن
وقتی روابط والدین – کودک چسبنده تر از روابط پدر – مادر باشد یا اینکه سلسله مراتب اقتدار معکوس باشد (فرزندان بیشتر از والدین اقتدار داشته باشند) کنش­ها و تعاملات درون خانه خوش بینانه نخواهد بود (گرینگ[۱۹] و مارتی[۲۰] ، ۱۹۹۳ )
مزایای فرزندپروری مقتدرانه: استینبرگ[۲۱] و همکاران (۱۹۹۴) اظهار کرده ­اند پژوهش در زمینه شیوه ­های فرزندپروری نشان داده است نوجوانان خانواده های مقتدر دارای مزایای خوبی هستند (بامریند، ۱۹۹۱ ؛ لامبورن و همکاران، ۱۹۹۱).

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *