در بین قرن بیستم، کارشناسان به پشتیبانی از دیدگاه دیویی مبنی بر اینکه یادگیری چگونگی تفکر باید هدف اصلی آموزش باشه، پرداختن و توانایی تفکر نقد کننده رو به عنوان هدف آموزش مورد تأکید قرار دادن. با معطوف شدن توجه ها به تفکر انتقادی کارشناسان تعاریف مختلفی رو از اون ارائه دادن. با این حال، تا سال ۱۹۹۰ تعریفی روشن از تفکر انتقادی که مورد توافق همه باشه، حاصل نشد. در سال ۱۹۹۰ انجمن فلسفی امریکا از این نوع تفکر تعریفی مورد توافق رو مطرح کرد که تعاریف برجسته قبلی در شکل گیری اون اثر زیادی داشتن (گیانکارلو و فاسیونه، ۲۰۰۱). در ادامه، به مرور این تعاریف پرداخته می شه.

توافق

 

 

۲-۱-۱- تفکر انتقادی

 

یکی از اولین تعاریف تفکر انتقادی تعریف گلیزر و همکار ایشون واتسونه. در اواخر دهه ۱۹۳۰، تحقیقات گلیزر در مورد آموزش تفکر انتقادی تحت اثر کارای دیویی قرار گرفت. گلیزر با الهام از دیویی تفکر انتقادی رو به صورت زیر تعریف کرد:

 

«تفکر انتقادی [ترکیبی از] (۱) نگاه[۵] در مورد گرایش به در نظر گرفتن عاقلانه مسائل و موضوعاتی که وارد دامنه تجربیات فرد می شن، (۲) علم روش های بررسی منطقی و دارای دلیل و (۳) مهارت های به کار بردن این دانشه. تفکر انتقادی تلاش مداومی رو واسه بررسی هر عقیده یا هر شکل فرضی از علم با در نظر گرفتن دلایل و مدارکی که از اون پشتیبانی می کنه و در آخر به نتیجه گیری می انجامد، ایجاب می کنه» (گلیزر، ۱۹۴۱، ص. ۵).

 

 

روشنه که بخش دوم این تعریف بر مبنای تعریف دیویی از تفکر تأملی قرار داره. همونطور که تعریف بالا نشون می دهد به نظر گلیزر تفکر انتقادی ترکیبی از نگاه، علم و مهارته. بر همین پایه، بعدا گلیزر و واتسون یکی از جامعترین تعاریف تفکر انتقادی رو مطرح کردن که تفکر انتقادی رو شامل این موارد می دونست: (۱) نگاه های [فرد نسبت به] تحقیق که شامل توانایی تشخیص وجود مسأله و پذیرش نیاز کلی به دلایل و مدارک در پشتیبانی از اون چیزی که ادعا می شه درسته، می شه (۲) علم مربوط به نتیجه گیری ها، خیال ها و گسترش های معتبر که در اونا درستی شکل های جور واجور متفاوت دلایل و مدارک به طور منطقی تعیین می شه و (۳) مهارت های مربوط به به کار گیری این نگاه ها و علم در موقعیت های واقعی (واتسون و گلیزر، b1980). تعریف واتسون و گلیزر به دلیل کامل بودن بیشتر از همه تعاریف هم دوره خود استفاده شد (فیشر[۶]، ۲۰۰۱). گرساید[۷] (۱۹۹۶) عقیده داره جدیدترین تعریف های تفکر انتقادی هم به ندرت از این تعریف بالاتر می روند.

یکی دیگه از اولین تعریف های تفکر انتقادی به وسیله درسل[۸] و میهیو[۹] (۱۹۵۴) ارائه شد. اونا تفکر انتقادی رو مجموعه توانایی های مورد استفاده در حل مسأله تعریف کردن. این مجموعه از پنج توانایی به این توضیح تشکیل می شد: (۱) توانایی تعریف یه مسأله، (۲) توانایی انتخاب اطلاعات مربوط به راه حل مسأله از راه آزمایش دلایل و منابع، (۳) توانایی تشخیص فرض های بیان شده و بیان نشده، (۴) توانایی تدوین و انتخاب فرضیه های مربوط و نویدبخش و (۵) توانایی بیرون کشیدن نتیجه گیری های معتبر و قضاوت در مورد اعتبار این نتیجه گیری ها (درسل و میهیو، ۱۹۵۴، ص. ۱۷۹).

راه حل

در سـال ۱۹۶۲ همدم یکی از برجسته ترین متخصصـان تفکر انتقادی، مقاله معروفی رو تحت

عنوان «معنی تفکر انتقادی[۱۰]» نشون داد و در اون به جانبداری از آموزش تفکر انتقادی پرداخت. ایشون در این مقاله گفت که باید یادگیرندگان در پرداختن به تفکری که تأملی و در جهت اون چیزیه که باید به اون باور داشت یا اون رو انجام داد، کمک شن. یعنی، ایشون تفکر انتقادی رو به صورت «تفکر تأملی عاقلانه ای که بر تصمیم گیری در مورد اینکـه به چه چیز باور داشته باشیم یا چه کاری رو انجام بدیم، متمرکزه» تعـریف کـرد (همدم، ۱۹۸۵، ص. ۴۵).

در سال ۱۹۷۸ بروکفیلد تفکر انتقادی رو ترکیبی از چهار عامل تعریف کرد: (۱) شناسایی و به رقابت کشیدن مفروضه هایی که به عنوان پایه و اسـاس ایده ها، ارزش ها و اعمـال عمل می کنن، (۲) در نظر داشتن اهمیت بافت، (۳) فرض کردن و کشف کردن حالت های احتمالی ممکن و (۴) شک گرایی با فکر[۱۱].

بیر (۱۹۸۵، ص. ۲۱۴) تفکر انتقادی رو به صورت «موشکافی دقیق، مصرانه و بی طرف هر علم، ادعا یا عقیده ای به خاطر قضاوت در مورد اعتبار و یا ارزش اون» تعریف می کنه (ص. ۲۱۴). مه یرز[۱۲] (۱۹۸۶) تفکر انتقادی رو به عنوان توانایی پرسیدن سؤال های مقتضی و مناسب و موشکافی جواب ها بدون مجبور بودن به ارائه جواب های احتمالی دیگه تعریف می کنه. کرفیس (۱۹۸۸) تفکر انتقادی رو کندوکاوی به خاطر به دقت بررسی کردن یه موقعیت، سؤال، مشکل، یا پدیده در نظر می گیرد که به وسیله اون فرد می تونه به نتیجه منطقی قابل توجیهی برسه. بنا به نظر کرفیس از ویژگی های این نوع تفکر اون هستش که در اون تموم مفروضه ها قابل به رقابت کشیده شدن هستن، با دیدگاه های متفاوت بی باکانه روبرو شدن می شه و نسبت به نتیجه گیری خاصی سوگیری وجود نداره.

موشکافی

بر خلاف تلاش هایی که این کارشناسان برجسته در تعریف تفکر انتقادی داشتن، هیچ کدوم از این تعاریف مورد توافق همه قرار نگرفت. این در سال ۱۹۹۰ منتهی به انجام پروژه تحقیقاتی دلفی به وسیله انجمن فلسفی امریکا به خاطر ارائه تعریفی مورد توافق کارشناسان تفکر انتقادی شد. هرچند بعد از اون، تعاریف دیگری از تفکر انتقادی مطرح شده (هالپرن، ۱۹۹۹؛ پل، ۱۹۹۳؛ اسکریون[۱۳]، ۱۹۹۷) ولی هیچکدام به اندازه تعریف مورد تأیید انجمن فلسفی امریکا به دلیل پشتوانه محکم این تعریف مبنای تحقیقات محققان نیستش. به خاطر همین و هم اینکه به دلیل تمرکز این تعریف بر تقکر انتقادی در سطح دانشگاه تحقیق حاضر هم این تعریف رو مبنای کار خود قرار داده. در ادامه، پروژه تحقیقاتی دلفی و چیزایی که به دست آورده مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرند.

 

 

۲-۱-۱-۱- تلاشی در جهت ارائه تعریفی مورد توافق همه: پروژه تحقیقاتی دلفی در سال ۱۹۹۰

 

از اونجا که تا اواخر دهه ۱۹۸۰ تعریفی از تفکر انتقادی که مورد توافق همه باشه، نبود، انجمن فلسفی امریکا بر اون شد تا واسه ارائه تعریفی مورد اجماع همه زمینه ای رو جفت و جور آورد. واسه این منظور انجام تحقیقی به شکل تحقیق کیفی دلفی در نظر گرفته شد. از ویژگی های روش تحقیق دلفی تشکیل گروهی از متخصصانه که با همدیگه مشارکت دارن. به بیان دقیق تر، این روش به خاطر قادر کردن کارشناسان به همفکری مؤثر در مورد موضوعی، در حالی که در فواصل مکانی دور از هم قرار دارن، به وجود آمده. در این روش یه محقق اصلی کار گروه رو سازماندهی می کنه و سؤال اصلی رو در اختیار گروه قرار می دهد. بعد، محقق اصلی تموم جواب ها رو دریافت می کنه، اونا رو خلاصه می کنه و خلاصه ها رو به همه افراد گروه واسه دریافت عکس العمل ها، جواب ها و یا سؤالات اونا برمی گردونه. اعضای گروه نظر موافق یا مخالف خود رو درباره خلاصه ها اعلام می کنن. وقتی که به نظر رسید توافق اعضای گروه در حال حاصل شدنه، محقق اصلی اون رو مطرح می کنه و نظر بقیه رو در مورد اون جویا می شه. اگه اعضا نظر موافق نداشتن، نظرات مخالف ثبت و بررسی می شن. به همین ترتیب، کار تا جایی دنبال می شه که توافق اعضای گروه انجام بشه (فاسیونه، ۲۰۱۱).

با در نظر گرفتن پروسه روش تحقیق دلفی انجمن فلسفی امریکـا در سـال ۱۹۸۷ پیتـر فاسیـونه،

فیلسوف و نویسنده برجسته در مورد تفکر انتقادی، رو به عنوان ریاست پروژه تحقیقاتی خود به

کار گماشت. فاسیونه گروهی تشکیل شده از ۴۶ نظریه پرداز متخصص در چندین رشته تحصیلی دانشگاهی رو در کانادا و امریکا گرد هم آورد و پروژه در سال ۱۹۸۸ شروع شد. سؤالی که فاسیونه مطرح کرد این بود که تفکر انتقادی در سطح دانشگاه چیجوری باید تعریف شه تا آدمایی که در این سطح تدریس می کنن بدونن چه مهارت ها و چه گرایش هایی رو در دانشجویان پرورش بدن. نتیجه فعالیت های این گروه بعد از ۶ دوره بحث و رد و بدل کردن نظر تدوین توافقی مهم در مورد معنی تفکر انتقادی به قصد هدایت برنامه های درسی، آموزشی و امتحان دانشگاهی بود. این توافق در سال ۱۹۹۰ مورد تایید و تأیید انجمن فلسفی امریکا قرار گرفت و گزارش دلفی[۱۴] نامیده شد (انجمن فلسفی امریکا، ۱۹۹۰؛ فاسیونه، ۲۰۱۱). این توافق در بیانیه ای با عنوان «تفکر انتقادی: بیانیه اتفاق نظر کارشناسان در مورد اهداف امتحان و آموزش تربیتی[۱۵]» به صورت زیر منتشر گشت:

دانشجو

 

«… ما تفکر انتقادی رو قضاوت خودتنظیم هدفمندی می دانیم که حاصل تعبیر و تفسیر، موشکافی، آزمایش و برداشت [یا نتیجه گیری] علاوه بر توضیح ملاحظات مستند، مفهومی، روش شناختی، معیارشناختی یا بافتیه که قضاوت براساس اونا صورت می گیرد. متفکر نقاد ایده آل عادتاً فردی کنجکاو، باخبر و آگاه، به دنبال دلیل، نسبت به عقاید نو یا متفاوت گشوده ذهن، انعطاف پذیر، در آزمایش بی طرف، در روبرو شدن با سوگیری های شخصی با خود روراست و صادق، در قضاوت با احتیاط، مایل به تجدید نظر، درباره موضوعات دارای نظر روشن و خالی از ابهام، در برخورد با مسایل پیچیده قانون مند، در جست و جوی اطلاعات در رابطه پیگیر و سخت کوش، در انتخاب معیارها منطقی و مناسب، در کندو کاو و بررسی متمرکز و به دنبال نتیجه گیری هاییه که تا جایی که موضوع و شرایط امکان میدن، دقیق هستن. پس، پرورش متفکر نقاد خوب به معنی کار در جهت این ایده آله. این کار رشد مهارت های تفکر انتقادی رو با پرورش این گرایش ها ترکیب می کنه که همیشه به بینش های به درد بخور می انجامد و پایه یه جامعه منطقی و دمکراته» (انجمن فلسفی امریکا، ۱۹۹۰؛ ص. ۲).

 

اینطوری، تعریف مورد تأیید انجمن فلسفی امریکا رهنمودهای مهمی در مورد اینکه تفکر انتقادی چه هست و چه نیس جفت و جور آورد. این بیانیه بیان می کنه تفکر انتقادی تنها شامل  مهارت های شناختی نیس. بلکه، مؤلفه ای گرایشی هم در اون هست (انجمن فلسفی امریکا، ۱۹۹۰). در ادامه، مؤلفه های تفکر انتقادی بر مبنای تعریف انجمن فلسفی امریکا مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرن.

 

 

۲-۱-۱-۱-۱- مؤلفه های تفکر انتقادی

 

 

بنا به تعریف انجمن فلسفی امریکا تفکر انتقادی شامل دو مؤلفه مهارت های شناختی و فراشناختی و گرایش های عاطفی[۱۶] است (انجمـن فلسفـی امریکا، ۱۹۹۰). نه فقط یه متفکـر نقـاد نیازمند برخورداری از مهارت های شناختی و فراشناختیه، بلکه باید به به کار گیری این مهارت ها تمایل و گرایش داشته باشه. ادامه بحث، به این مؤلفه ها به طور جداگونه می پردازه.

 

 

۲-۱-۱-۱-۱-۱- مؤلفه مهارتی تفکر انتقادی

 

همونجوری که در بیانیه توافقی هیأت متخصصـان پروژه دلفی آمده، این کارشناسان مهارت های اساسی تفکر انتقادی رو مهارت های تعبیر و تفسیر، موشکافی، آزمایش، برداشت یا نتیجه گیری، توضیح دهی و خودتنظیمی می دانند. در این بیانیه مهارت تعبیر و تفسیر به صورت «درک و بیان معنا یا اهمیت شکل های جور واجور گسترده ای از تجربیات، موقعیت ها، اطلاعات، رویدادها، قضاوت ها، آداب و رسوم، عقاید، قوانین، روش ها یا معیارها» (ص. ۶) تعریف می شه. منظور از مهارت موشکافی «شناسایی روابط بدست اومده که به نظر می رسند بین گفته ها، سؤالات، مفاهیم، توصیفات یا اشکال دیگه بازنمایی ها[۱۷] – به قصد بیان عقاید، قضاوت ها، تجربیات، دلایل، اطلاعات و باورها- وجود دارن و یا واقعاً وجود دارن» (ص. ۷) است. مهارت آزمایش به «آزمایش اعتبار گفته ها یا بازنمایی های دیگری که توصیفی از درک، تجربه، موقعیت، قضاوت، عقاید یا باورهای فرد هستن و آزمایش قدرت منطقی روابط بدست اومده ای که بین گفته ها، توصیفات، سؤالات یا دیگه اشکال بازنمایی به نظر می رسند» (ص. ۸) برمیگرده. منظور از مهارت برداشت یا نتیجه گیری «شناسایی و به دست آوردن عناصر لازم واسه بیرون کشیدن نتیجه گیری های خرمندانه؛ شکل دادن به حدسیات و فرضیات؛ در نظر گرفتن اطلاعات در رابطه و بیرون کشیدن نتیجه های به وجود اومده توسط اطلاعات، گفته ها، اصول، دلایل و مدارک، قضاوت ها، عقاید، باورها، مفاهیم، توصیفات، سؤالات یا دیگه اشکال بازنمایی» (ص. ۹) است. مهارت توضیح به صورت «بیان یافته های دلیل آوردن فرد؛ دلیل آوردن واسه اون دلیل آوردن با در نظر گرفتن ملاحظات مربوط به دلایل و مدارک، ملاحظات مفهومی، روش شناختی، معیارشناختی و بافت شناختی که نتیجه گیری های فرد بر مبنای اونا قرار دارن؛ مطرح کردن دلیل آوردن به شکل بحث و رد و بدل کردن نظرهای متقاعده کننده» (ص. ۱۰) تعریف می شه و در آخر، منظور از مهارت خودتنظیمی «خودآگاهی نسبت به بازبینی فعالیت های شناختی خود، عناصر مورد استفاده در اون فعالیت ها و یافته های بیرون کشیده شده به خصوص از راه به کار گیری مهارت های موشکافی و آزمایش در مورد قضاوت های بدست اومده خود با زیر سؤال بردن، تأیید کردن، اعتبار یابی کردن یا اصلاح کردن دلایل یا نتیجه گیری های خود» (انجمن فلسفی امریکا، ۱۹۹۰، ص. ۱۰) است. هر کدوم از این مهارت ها خود از خرده مهارت هایی تشکیل شده ان که جدول ۲-۱ اونا رو نشون می دهد.

 

جدول شماره ۲-۱- مهارت های تفکر انتقادی و خرده مهارت های اونا براساس گزارش دلفی (اقتباس شده از انجمن فلسفی امریکا، ۱۹۹۰، ص. ۶)

مهارت های تفکر انتقادی خرده مهارت ها
تعبیر و تفسیر طبقه بندی، رمزگشایی جملات، روشن کردن معنا
موشکافی بررسی ایده ها، شناسایی و موشکافی دلایل
آزمایش آزمایش دعاوی و دلایل
برداشت بررسی در مورد دلایل و مدارک، گمانه زنی در مورد حالت های جور واجور، بیرون کشیدن نتیجه
توضیح دهی بیان یافته های، توجیه روش ها، مطرح کردن دلایل
خودتنظیمی بررسی عمل خود، اصلاح خود

 

این مهارت ها در روند تفکر انتقادی در رابطه دوطرفه با هم به کار برده می شن. به عبارت

دیگه، به تفکر انتقادی بیشتر به صورت یه روند غیرخطی و چرخه ای[۱۸] نگاه می شه تا به صورت یه روند خطـی مرحله به مرحله (فاسیـونه، فاسیـونه، بلوم[۱۹]، هوارد[۲۰] و گیانکارلو، ۱۹۹۸). یعنـی، ممکنه فـرد برداشت های خود رو موشکافی کنه، تعبیر و تفسیرهایش رو توضیح بده یا موشکافی هاش رو آزمایش کنه.

تفکر انتقادی یا قضاوت عاقلانه در مورد اینکه به چی باور داشته باشیم یا چه کاری رو انجام بدیم، بدون داشتن سطحی از مهارت های تفکر انتقادی اتفاق نمی افتد. این در حالیه که واسه تمایل داشتن به استفاده عملی از این مهارت ها باید به اونا می خواست. به خاطر همین، کارشناسان فکر می کنند داشتن توانایی تفکر انتقادی به تنهایی کافی نیس. بلکه، تفکر انتقادی شامل یه مؤلفه گرایشی هم هست (گیانکارلو و فاسیونه، ۲۰۰۱).

 

 

۲-۱-۱-۱-۱-۲- مؤلفه گرایشی تفکر انتقادی

 

گرایش به تفکر انتقادی تمایلیه که فرد رو به به کار گیری مهارت های تفکر نقد کننده برمی انگیزد و بدون اون فرد تمایلی به کاربرد مهارت های تفکر انتقادی خود نداره. در ادامه، به این موضوع که گرایش به عنوان یه تمایل تحریک کننده از نظر فاسیونه و همکارانش دقیقاً به چه معنا هستش، می پردازیم.

 

 

۲-۱-۱-۱-۱-۲-۱- معنی گرایش

 

در روانشناسـی اجتماعـی وقتی از کلمه گرایش استفـاده می شه معمولاً برابر نگاه یا تمایل

نگرشی در نظـر گرفتـه می شه (کرونباخ[۲۱]، ۱۹۹۰، نانالی[۲۲]، ۱۹۷۸). در علـوم فیزیکی که از این

کلمه در اونا کمتر استفاده می شه، گرایش ویژگی ای مولکولیه که وسایل تحت شرایط خاصی اون رو از خود نشون میدن. به طور مثال، در فشار هوا و درجه گرما مشخص، هیدروژن گرایش به جوشیدن پیدا می کنه. گروه تحقیقاتی پروژه دلفی راه و روش علوم فیزیکی رو اتخاذ کرده و از کلمه گرایش در مورد آدم ها واسه برگشت به ویژگی های منش شناختی اونا استفاده می کنه (انجمن روانشناسی امریکا، ۱۹۹۰؛ فاسیونه، فاسیونه و گیانکارلو، ۲۰۰۰). مثل دیویی (۱۹۳۳) که جنبه گرایشی تفکر رو به صورت «ویژگی های شخصی[۲۳]» توصیف می کنه، فاسیونه و همکارانش گرایش های انسانی رو ابعادی از شخصیت و تمایلاتی داخلی، طولانی مدت و عادت گونه می دانند که بر رفتار آدم اثر می گذارن (گیانکارلو و فاسیونه، ۲۰۰۱؛ فاسیونه، ۲۰۱۱). به نظر اونا گرایش ها انگیزه هایی داخلی و همیشگی هستن که باعث می شن شخص بنا به عادت به افراد، رویدادها یا شرایط واکنشی مشخص رو نشون بده (انجمن روانشناسی امریکا، ۱۹۹۰؛ فاسیونه، فاسیونه و گیانکارلو، ۲۰۰۰). اینطوری، در کل، می توان گفت که از نظر فاسیونه و همکارانش گرایش ویژگی ای شخصیتی و نوع خاصی از انگیزه طولانی مدت، عادت گونه و درونیه. از این رو، گرایش به تفکر انتقادی نیـز عادت داشتن به به کار گیری مهارت های تفکر انتقادیه و فرد دارای گرایش به تفکر انتقادی به طور داخلی تمایل و عادت به به کار گیری این مهارت ها داره چون که واسه نتـایج حاصل از این نوع تفکر ارزش قایله.

اینم بگیم که هرچند فاسیونه و همکارانش گرایش ها رو تمایلاتی طولانی مدت و عادت گونه می دانند؛ با این حال، اونا فکر می کنند که گرایش ها به طور بالقوه انعطاف پذیر هستن و می تونن تغییر کنن (انجمن روانشناسی امریکا، ۱۹۹۰؛ فاسیونه، فاسیونه و گیانکارلو، ۲۰۰۰). این، اهمیت شناخت عوامل مؤثر بر این گرایش ها رو دو برابر می کنه.

به دلیل اینکه گرایش به تفکر انتقادی ویژگی ای شخصیتی و تمایلی طولانی مدته، بعضی وقتا به اون مؤلفه «منش شناختی» تفکر انتقادی (گیانکارلو و فاسیونه، ۲۰۰۱؛ فاسیونه، ۲۰۱۱؛ فاسیونه، فاسیونه و سانچز، ۱۹۹۴) و به دلیل اینکه خاصیت تحریک کننده داره، بعضی وقتا به اون مؤلفه «عاطفی» تفکر انتقادی گفته می شه (مک پک، ۱۹۸۱).  در گذشته نظری مربوط به تفکر انتقادی اصطلاحات دیگری مثل روحیه انتقادی[۲۴] (فاسیونه، ۲۰۱۱؛ سیگل، ۱۹۹۰)، عادت ذهن[۲۵] (کوستا و کلیک،۲۰۰۰؛ مارزانو[۲۶] و پیکرینگ[۲۷]، ۱۹۹۷) و صفت ذهن[۲۸] (پل، ۱۹۹۳) هم هم معنی با گرایش به تفکر انتقادی هستن.

 

 

۲-۱-۱-۱-۱-۲-۲- گرایش های تفکر انتقادی

 

همونطور که در فصل اول اومد، هفت گرایش مثبت در رابطه با تفکر انتقادی وجود دارن که چون فرد رو به به کار گیری مهارت های تفکر انتقادی عادت میدن گاه به اونا عادتهای فکری خوب هم گفته می شه. این گرایش ها یا هفت عادت فکری خوب طبق گفته فاسیونه و همکارانش عبارتند از حقیقت جویی، گشوده ذهنی، تحلیلگری، قانون مندی، اعتماد به نفس در تفکر انتقادی، کنجکاوی و پختگی شناختی (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷؛ فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه و همکاران، ۱۹۹۵؛ گیانکارلو و فاسیونه، ۲۰۰۱). از اونجا که این گرایش ها در فصل اول به طور مفصل تعریف شدن، در این بخش به تعریف کوتاه اونا اکتفا می شه.

«حقیقت جویی» به معنی تمایل به جست و جوی معتبرترین اطلاعاته، حتی اگه اطلاعات جدید عقاید و چیزهای مورد علاقه از پیش پنداشته شخص رو زیر سؤال ببرن.

«گشوده ذهنی» نسبت به عقاید نو و یا مخالف به معنی گرایش به مورد آزمایش قرار دادن نظرات و عقاید متفاوت از نظر و عقیده خود و احترام گذاشتن به حق بقیه واسه داشتن عقاید فرق داره.

«تحلیلگری» به معنی ارزش قایل بودن واسه به کار گیری قدرت دلیل آوردن به کمک اطلاعات قابل اثبات در برخورد با مسایله.

«قانون مندی» به معنی تمایل به عمل سازماندهی شده در برخورد با مسایله.

«اعتماد به نفس در تفکر انتقادی» به معنی اعتماد داشتن به قدرت دلیل آوردن خوده.

«کنجکاوی» به معنی تمایل به کسب اطلاعات درباره اموره، حتی وقتی که فرد نمی تونه از این اطلاعات بدون این دست اون دست کردن استفاده کنه.

«پختگی شناختی» به معنی گرایش به تصمیم گیری مدبرانه س. وجود این گرایش موجب می شه که فرد این موضوع رو در نظر داشته باشه که بعضی از مسایل به دلیل ساختار خود بیشتر از یه راه حل منطقی و راضی کننده دارن و یا در مواردی نمی توان در مورد راه حل اونا بر مبنای قطع و یقین به نتیجه رسید (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷؛ فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه و همکاران، ۱۹۹۵).

 

[۱] . Elder

[۲] . Bartell

[۳] . How We Think

[۴] . mental diffficulty

[۵] . attitude

[۶] . Fisher

[۷] . Garside

[۸] . Dressel

[۹] . Mayhew

[۱۰] . A Concept of  Critical Thinking

[۱۱] . reflective scepticism

[۱۲] . Meyers

[۱۳] . Scriven

[۱۴] . Delphi report

[۱۵] . Critical thinking: A statement of expert consensus for purposes of educational assessment and instruction

[۱۶] . affective disposition

[۱۷] . representations

[۱۸] . cyclic

[۱۹] . Blohm

[۲۰] . Howard

[۲۱] . Cronbach

[۲۲] . Nunnally

[۲۳] . personal attributes

[۲۴] . critical spirit

[۲۵] . habit of mind

[۲۶] . Marzano

[۲۷] . Pickering

[۲۸] . trait of mind