علمی : تحلیل الگوی پوشش ریسک و بیمه در نظام مالی اسلامی ( مطالعه …

ما برآنیم تا رابطهی مفهومی هر یک از این واژهها را با مفهوم ریسک تبیین کنیم تا در نهایت از این راستا به چارچوب مناسبی از تعریف این واژه به معنای محض آن یعنی صرفنظر ازتوجه به انواع و دستهبندیهای موجود، دست یابیم که در عین حال منطبق با نتایج محافل علمی باشد. لذا لازم مینماید به چند سوال پاسخ دهیم:
محدودهی ارتباط معنایی ریسک با ضرر و زیان چیست؟
عدم اطمینان چه جایگاهی در چارچوب مفهومی ریسک دارد؟
چهت پاسخگویی به این سوالات باید توجه داشت که بر طبق این اصل که هر عملی عکسالعملی در پی خواهد داشت، در نقطهی صفر که هنوز هیچ تصمیمی اتخاذ نشده است نتیجه صفر خواهد بود، اما پس از اتخاذ تصمیم به منظور مبادرت به اقدام مورد نظر، سه حالت در مورد تصمیمات بشری وجود خواهد داشت: یکنوع از تصمیمها به طور حتم نتیجهی مثبت و مطبوع تصمیم گبرنده را بدنبال خواهند داشت، یک نوع دیگر به اقدامی منجر میشود که نتیجهی منفی و غیرانتفاعی را سبب میشود و زیانآور خواهد بود. در این دو حالت که تصمیمگیرنده با یک نتیجهی قطعی روبهروست با ریسک مواجه نخواهد شد زیرا پیشبینی ممکن است و تسلط بر شرایط، اطمینان از نتیجه را به بار خواهد آورد. این نتیجهی مشخص، معلولی است که به علت آن اقدام خاص به وقوع پیوسته است چه در جهت سود چه در جهت زیان، چه در مسیر کاهش و چه در مسیر افزایش، چه از لحاظ درآمد و چه از لحاظ هزینه. آنچه بوضوح روشن است قطعیتی است که از قابلیت پیشبینی نتیجه و حتمیت در وقوع آن ناشی میشود، لذا از حیطهی ابهام و نااطمینانی خارج و ریسک در اینجا بیمعنا خواهد بود.
اما حالت سوم وقتی است که فعالیت و تصمیم به صورت بالقوه دارای چندین پیامد محتمل باشد که نه تنها نسبت به مثبت و مطلوب بودن همهی آنها تردید هست بلکه در آن پتانسیل بروز پیامد یا پیامدهایی که در تضاد با منفعت تصمیمگیرنده باشد و منجر به ایجاد ضرر گردد وجود دارد. در واقع ریسک ناشی از محتمل بودن چند نتیجه و مبهم بودن نتیجهی نهایی تصمیم است (منتظری، ۱۳۹۰) زیرا در تحقق هدف و کسب نتیجهی مطلوب قطعیتی نیست و نوعی عدم اطمینان نسبت به اتفاقات آتی وجود دارد (علیزاده اصل، ۱۳۹۲) یعنی تصمیمگیرنده حتی اگر بتواند تابع احتمالات مختلف از تصمیم خود را تخمین بزند ولی به علت اینکه شانس و درصد وقوع هر کدام از آن نتایج متغیر و غیرحتمی است لذا با ریسک روبرو خواهد بود. اکنون با توجه به تجربیات شخصی، درجهی آگاهی، روحیه رویارویی با شرایط و ریسکپذیری یا ریسکگریزی و نیز دادههای مربوط به حادثه (ترکمانی، ۱۳۷۵) در مورد بهرهمندی از فرصت آن اقدام، علیرغم خطر بالقوه که احتمال وقوع ضرر را بالا میبرد، تصمیم نهایی را لحاظ میکند. این در حالی است که میداند ممکن است این جریان به شرایطی که مانع تحقق هدف مطلوبش شود بیانجامد اما از طرف دیگر نسبت به بروز نتیجه منفی اطمینان ندارد، و در واقع با نوعی بیثباتی و شرایط متغیر روبرو میگردد. همچنانکه در کنفرانس جهانی ریسک در سال ۱۹۷۷ میلادی در مکزیک که نقطهی عطفی در مطالعات مربوط به این موضوع به شمار میرود چندین نظریه در مورد مفهوم ریسک ارائه شد و نتایج به صورت معادل دانستن ریسک و تغییرپذیری یا پراکندگی احتمالات اعلام گردید (همان، ۱۳۷۵). مثال روشن در این باره بازی با سکه است که در آن دو احتمال به طور قطع وجود دارد: شیر یا خط، اما درصد وقوع هر یک را نمیتوان با قطعیت و اطمینان مشخص کرد لذا با ریسک مواجه خواهیم بود به عبارت دیگر در وقوع هر یک از این پیامدها قطعیتی وجود ندارد.
اگر عنصر نا اطمینانی وجود نداشت و وقوع پیامد ناخواسته و نتیجهی منفی حتمی بود که مدیریت شرایط بیمعنا مینمود (دنبرگ، ۱۳۹۰، ص ۳۰)، بیثباتی و پراکندگی حول توزیع انتظارات قرار دارد به دلیل اینکه ریسک در نتیجهی اقداماتی که احتمالا بیش از یک نتیجه دارند، بوجود میآید. همچنین درصدی از این ابهام به دلیل این است که نتایج اقدامات کنونی در آینده مشخص میشوند و از آنجا که پیشبینی آینده به صورت قطعی غیر ممکن است حتی با لحاظ منطق صحیح و تجربیات گذشته باز عواملی خارج از محدودهی قابل کنترل به احتمال زیاد بر روی نتیجه تاثیرگذار خواهند بود. و شدت تاثیر عوامل غیرقابل دستکاری بر نتایج مطلوب؛ همان شدت ریسک است. در واقع وقتی در تصمیمگیری میزانی از اطلاعات برای تخمین تابع احتمال نتایج موجود است اما احتمال انحراف نتایج عینی و نهایی از واقعیتهای انتظاری وجود دارد، تصمیمگیرنده با وضعیت ریسکدار روبرو است، در اینجا دو نکته روشن میشود اول اینکه ریسک با عدم اطمینان متفاوت است زیرا عدم اطمینان ناشی از در دسترس نبودن اطلاعات کافی و نداشتن تصویر عینی و چشمانداز صحیح ازآیندهی تصمیم میباشد (مصباحی مقدم و صفری، ۱۳۸۸) و دیگر اینکه انحراف واقعی و عینی از نتایج انتظاری که ذهن تصمیمگیرنده آنرا تصور کرده است میتواند در دو جهت مثبت یا منفی بروز کند یعنی به عبارت دیگر متضمن سود یا زیان باشد بدین ترتیب تساوی ریسک با زیان بر هم خواهد خورد.
بیثباتی و تغییرپذیری در مورد وقوع نتایج محتمل رخ میدهد، با این توصیف ریسک به شرایطی گفته میشود که رخداد منفی حتمی و قطعی نیست اما احتمال آن وجود دارد، لذا ریسک را قرار گرفتن در معرض پیامد بد دانستهاند (دنبرگ، ۱۳۹۰، ص۵۰). در واقع ریسک همان پیامد بد به طور بالقوه است نه بالفعل. یا میتوان گفت ریسک احتمال خطری است که ممکن است به ضرر منتهی شود لذا ریسک احتمال نتیجه منفی است، حال اگر این احتمال محقق شود ضرر رخ میدهد، پس ریسک وضعیتی است که حاوی خطر ضرر است نه خود ضرر وگرنه مدیریت شرایط ریسک دار بیمعنا بود و امید کسب نتایج مثبت از تصمیمات چند بعدی از بین میرفت در حالیکه میبینیم در واقعیت چنین چیزی وجود ندارد، زیرا احتمال خطر برابر است با احتمال نتیجه ناخواسته و در این حالت هنوز اطمینان به حتمیت وقوع ضرر وجود ندارد اما ثبات هم برقرار نمیباشد، لذا امکان دستکاری شرایط به نفع تصمیمگیرنده برای بالا بردن درصد احتمال دستیابی به نتیجهی مطلوب وجود دارد و به این ترتیب مدیریت ریسک همان اقدامات آگاهانه به منظور تسلط بر شرایط متغیر است، مثل احتمال مرگ انسان که در اثر برخی اقدامات افزایش مییابد ولی قابل کنترل است اما خسارت و نتیجهی ناخواسته همان بعد منفی تصمیمات و تلاشها است، مثل مرگ؛ زمانی که بوقوع میپیوندد. در یک برداشت کلی از ریسک میتوان گفت ریسک بر شرایطی اطلاق میشود که راجع به بازده و انتظارات محتمل حول تصمیم نوعی بیثباتی و پراکندگی وجود دارد که وقوع ضرر را محتمل میسازد و حاوی پتانسیل ضرر است. توجه به این نکته که ریسک مثل ویروس یا مفید خواهد بود یا غیر مفید و باید در نظر گرفت که همراه اکثر فرصتها برای کسب سود و نیل به هدف ریسک وجود دارد و نیز توجه به اینکه ریسک ماهیتی زیانبار همچون میکروب را ندارد، لزوم شناخت انواع ریسک به منظور مدیریت شرایط ریسک دار را هر چه بیشتر نشان میدهد.
۲-۲-۲٫ انواع ریسک
فهم عمومی از ریسک با آنچه متخصصان صنفهای مختلف از آن برداشت میکنند باعث تفاوت انواع ریسک میشود (دنبرگ، ۱۳۹۰، ص ۵۷). ضرورت شناسایی انواع ریسک در بالا رفتن قدرت تجزیه و تحلیل و سرعت و کیفیت فرآیند مدیریت آن موثر است.
در یک رویکرد؛ ریسک به دو طبقهی کلی اقتصادی (مالی) و غیر اقتصادی (غیر مالی) تقسیم میشود که این تقسیم به آلن ویلت منسوب است (اوتریل،۱۳۸۱، ص۲۴). ریسک در حوزهی خدمات مالی در دو گروه ریسک بازار کالا و ریسک بازار سرمایه قرار میگیرد و شامل ریسک نرخ ارز، نرخ سود، ریسک اعتباری و ریسک نقدینگی است که به طور بالقوه توان اقتصادی بنگاه را برای تأمین بودجه جهت هزینهی قابل قبول یا سرمایهگذاری با بازده مناسب در معرض خطر قرار میدهد. تعریف کمّی ریسک مالی را “ارزش در معرض خطر”[۶] گویند که حداکثر خسارت یک دارایی یا یک پرتفوی را در یک دورهی زمانی با یک احتمال معین اندازه میگیرد (پارکر، ۱۳۷۶ و دنبرگ، ۱۳۹۰، ص ۸۹ و پیکارجو و دیگران، ۱۳۸۵). اما ریسک غیراقتصادی در پیامدهای فعالیتهای اقتصادی جا ندارد و در حوزهی مالی قرار نمیگیرد، مثل ریسک سیاسی، ریسک عملیاتی، ریسک مدیریت و … که البته بر ریسک مالی تاثیرگذار است (راعی و سعیدی،۱۳۹۱، ص ۵۹).
بوضوح روشن است که این طبقهبندی با توجه به حوزهی وقوع و زمینهی ایجاد ریسک صورت گرفته و در یک رویکرد کلی میتوان دستهبندی از انواع ریسک انجام داد که هم ریسکهای اقتصادی و هم ریسکهای غیر اقتصادی را بتوان بر تمام طبقات آن عرضه کرد. در واقع تصمیمگیرنده به منظور دستیابی به هدف، خود را در معرض خطر قرار میدهد لذا لازم است شرایط ریسک دار را مورد مدّاقه قرار داده و تا حد امکان آن را به نفع خود مدیریت کند، در جهت تحت تأثیر قرار دادن اوضاع باید انواع ریسک شناسایی شود، و از یک طرف به نفع بالقوهی موجود و نیز از طرف دیگر به خسارت احتمالی ناشی از ریسک وزن داده شود، آنگاه بعد از مقایسهی منطقی و نیز با در نظر گرفتن نوع ریسک وارد فعالیت مورد نظر شده یا از آن صرف نظر کند. پس با توجه به فرآیند مدیریت ریسک، ریسکها با لحاظ کردن معیار ارزش افزوده به دو نوع مولد و غیرمولد تقسیم میشوند: ریسک مولد متضمن ارزش افزوده است (مصباحی مقدم و صفری، ۱۳۸۸) ولی ریسک غیرمولد فاقد ارزش افزوده میباشد مثل قمار که بازیای با مجموع صفر است و در آن انتقال ارزش بدون عوض صورت میگیرد.
۲-۲-۳٫ زمینه های نظری مدیریت ریسک
۲-۲-۳-۱٫ درآمدی بر مدیریت ریسک
برنامه ریزی جهت دستیابی به اهداف و اتخاذ راهبردهای موثر در کنترل ریسک و احتمال ضرر از ضرورتهای جریان تصمیمگیریها و اقدامات بشری است و مبنای عقلا بر همین اصل استوار است. لذا اگر بخواهیم برای مدیریت ریسک سیمای تاریخی ترسیم کنیم میتوانیم آن را مقولهای به قدمت تاریخ زندگی بشر بدانیم. همیشه وقایع زمانهای دور در هالهای از ابهام فرو میرود زیرا اسناد مکتوب و دیداری بجا مانده از رفتارها و قراردادهای جاری در جامعهی بشری مربوط به بعد از اختراع خط یعنی حدود پنج هزار سال پیش است، اما به طور حتم عامل روانی برای مدیریت تصمیمات همیشه همراه بشر بوده است بنابراین این افسانهها هستند که روایتگر وقایع پیش از تاریخ میباشند. افسانهها حاکی از آن است که در سالهای دور بازرگانان چینی که در آبهای پرتلاطم رودخانهی یانگ تسه یا رودخانهی هوانگ هو تردد میکردند برای کاهش زیان ناشی از واژگونی قایق خود، ریسک تردد در این شرایط را در بین خود توزیع میکردند و این کار را با چیدن کالاها در چند قایق به جای یک قایق انجام میدادند تا در صورت وقوع زیان، خسارت بین همه سرشکن شود و یک نفر به تنهایی متحمّل آن نگردد. روایت دیگر در همین زمینه به کاروانهای تجاری بابل مربوط میشود که کالاهایشان را بین چند بار شتر تقسیم میکردند تا ضرر ناشی از غارت یا طوفان شن بین همهی آنها توزیع شود (اوتریل،۱۳۸۱، ص ۳۷). در طول تاریخ همواره راهبردهای متنوعی برای تغییر و کاهش پتانسیل خسارت از سوی تصمیمگیرندگان به منظور مدیریت ریسک اتخاذ شده است. در پی انقلاب صنعتی واحدهای اقتصادی در قالب شرکتهای سهامی درآمدند، مدیریت فردی به مدیریت گروهی و تخصصی واگذار شد، و حوزههای مدیریت تولید، مدیریت مالی و مدیریت ریسک بوجود آمد (آسوده، ۱۳۷۳).
۲-۲-۳-۲٫ ضرورت مدیریت ریسک
به طور کلی همراه هر فرصتی احتمال ضرر هم داده میشود و چنین وضعیتی که حامل پیامدهای محتمل متعدد است و احتمال تحقق زیان و پیامد ناخواسته در آن بین وجود دارد و به اصطلاح ریسکدار است جزء لاینفک تصمیمات است. با اقدام آگاهانه یعنی مدیریت میتوان احتمالات را به نفع انسان تغییر داد، این همان اعتراف ضمنی به حتمی نبودن ضرر ناشی از موقعیتهای ریسکدار است زیرا اگر قطعیتی در مورد بروز زیان وجود داشت که امکان تغییر و کنار زدن نتیجهی منفی در کنار بهرهبرداری از نتایج مثبت تصمیمات متصوّر نبود. برنامهها و تصمیماتی که ذاتاً پیچیده و ریسکدار هستند باید مدیریت شوند تا امکان مستولی شدن بر شرایط عدم اطمینان بوجود آید و نتایج تحت تاثیر همه جانبهی تصمیمگیرنده قرار گیرد.
در واقع انسان اقتصادی در جهت ماکزیمم کردن منافع و رفاه خود و دستیابی به اهداف انتفاعی از طریق تحمل ریسک از یک طرف و نیز وجود سیر نزولی مطلوبیت نهایی به معنای چشمپوشی از منافع در قبال گریز از احتمال ضرر از طرف دیگر؛ به مدیریت و برنامهریزی سیستماتیک به منظور مخالفت در برابر پیامدهای نامطلوب و راهبردهای کاهش احتمال رویداد منفی و شدت تأثیر آن میپردازد (منتظری، ۱۳۹۰ و فدایی نژاد، ۱۳۸۶). از آنجا که منفعتطلبی عامل مهمی در تصمیمات انسانی است و نیز از طرف دیگر احتمال وقوع خسارت و وارد آمدن ضربه بر هدف نهایی همواره در شرایط ریسک دار متوقع است لذا لازم است به منظور ایجاد شرایط مطمئنتر و کسب نتایج بهتر تکنیکهایی در قالب کاهش پتانسیل خطر و در صورت وقوع، کاهش اثر منفی تحقق ضرر، و تعدیل خسارت به کار برده شود (کریمی، ۱۳۷۴، ص۶۳).
۲-۲-۳-۳٫ ماهیت مدیریت ریسک
در حوزهی مدیریت ریسک باید به سه مقوله توجه کنیم: ابتدا تعریف مدیریت ریسک که مستلزم استفاده از خصوصیات علم مدیریت در حوزهی تخصصی ریسک است (حاجی آقایی، ۱۳۸۷ و جینز، ۱۳۹۱، ص ۲۵)؛ لذا مدیریت ریسک همان فرآیند سنجش موقعیت ریسکدار و قوهی تشخیص و تحلیل ریسک و سپس طراحی استراتژی ادارهی آن است، آنگاه به هدف مدیریت پرداخته میشود که همانا واکنش و مخالفت در برابر پیامدهای نامطلوب ناشی از ریسک و همچنین ایجاد جوّ قابل اطمینان از دستیابی به فواید پذیرش ریسک میباشد (فدایی نژاد، ۱۳۸۶). و سپس راهبردها و تکنیکهایی است که برای تحقق هدف به کار گرفته میشوند.
طبق مدل ایدهآلی مدیریت ریسک؛ باید تصمیمات مبتنی بر باورها و ترجیحات درباره پیامدهای نامطمئن موقعیت ریسکدار لحاظ شود اما واقعیت این است که تحمیل یک تصمیم ریسکدار بر مدل ایدهآال به نحویکه قابل کمّی کردن و محاسبه باشد مشکل است زیرا روان انسان که در مورد شرایط ریسکدار ترجیحات ذهنی خاص خود را دارد در مرکز مدیریت قرار میگیرد (دنبرگ، ۱۳۹۰، ص ۲۷ و ۸۳). به جرأت میتوان گفت حس منفعتطلبی انسان و مطلوبیت ذهنی قابل کسب از یک پدیده و تصمیم، بزرگترین عامل در چگونگی رفتار و کیفیت انتخابهای اوست، از نظر جان سوئیچ که یکی از پیشگامان نظریهی ریسک است، میتوان مطلوبیت یک انتخاب ریسکدار را با مطلوبیت یک انتخاب بدون ریسک از نظر منطقی مقایسه کرد که اگر مطلوبیت اولی بیشتر بود تصمیم گرفت که خود را در آن موقعیت قرار دهی (دنبرگ، ۱۳۹۰، ص ۴۰). آنگاه بر اساس تجربیات گذشته، درجه آگاهی و دادههای آماری در مورد موقعیتهای مشابه و روحیه رویارویی با مخاطرات ( که در منابع علمی از آن به ریسکپذیری و ریسکگریزی تعبیر میشود که مهمترین جنبهی ترجیحات فردی است) برداشت خود را از درجهی امکان وقوع پیامدها سنجید (ترکمانی، ۱۳۷۵ و دنبرگ، ۱۳۹۰، ص ۳۳) و از این طریق در مورد تکنیکهای ممکن که شرایط را به نفع انسان تغییر میدهند، تصمیم گرفت.
روحیهی برخورد با ریسک در دو سطح از تصمیمات تأثیرگذار است، یکی در برخورد اولیه و اینکه فرد تصمیم میگیرد شرایط ریسکدار را انتخاب کند و در معرض خطر قرار بگیرد یا نه بلکه از آن بپرهیزد و سطح دوم برخوردی است که در صورت انتخاب ریسک و اقدام ریسکدار انجام میدهد، این دو مرتبه از رفتار، بستگی به پیش زمینههای فرهنگی و وضعیت اجتماعی و تجربههای پیشین و موقعیت جغرافیایی و در یک کلمه بستگی به فرهنگ دارد (اوتریل،۱۳۸۱، ص ۱۴). در صورتیکه تصمیمگیرنده خود را در معرض ریسک قرار دهد لازم است جهت تأثیر مثبت بر وضعیت به منظور نیل به هدف و کسب نتیجهی دلخواه و ایجاد حاشیهی امن برای رفتارهای آتی، به شناسایی و تعیین ریسکها بپردازد، احتمال وقوع پیشامدهای بالقوه را تخمین بزند و به هر حال روش علمی مدوّن و سیستم همه جانبهای در این زمینه وجود ندارد و در نهایت ممکن است ریسکهای متعددی ناشناخته بماند.
مرحلهی بعد در قالب مدیریت، تجزیه و تحلیل و ارزیابی یعنی سنجش میزان تأثیر نتایج منفی احتمالی و شدت آنها و سنجش میزان خسارت بالقوه است بنابراین باید اطلاعات آماری و تجربی کافی در اختیار داشت، مرحله نهایی واکنش مناسب نسبت به وضعیت ریسکدار است (آسوده، ۱۳۷۳ و منتظری،۱۳۹۰ و اوتریل،۱۳۸۱، ص ۸۱).
۲-۲-۳-۴٫ فرآیند مدیریت ریسک
پیش از این گفتیم که مدیریت ریسک یعنی اقداماتی نظاممند به منظور تسلط بر موقعیت ریسکدار، پس مدیریت فرآیندی است که دارای چندین مرحله است و در راستای هدف اصلی یعنی تحت تاثیر قرار دادن شرایط متغیر به منظور کسب نتایج مثبت و حداقلسازی خسارتها، از یکسری راهبرد هماهنگ با هدف بهره میبرد. مدیریت ریسک جریانی است که در چند فاز اجرا میشود:
فاز اول: تشخیص و شناسایی؛ یعنی باید انواع ریسک مشخص و از نظر ماهیت، اثر و نتیجه شناسایی شود تا بهتر بتوان آنرا مدیریت کرد.
فاز دوم: ارزیابی و تجزیه و تحلیل کمّی و کیفی؛ در این مرحله لازم است به منظور ارزیابی احتمال وقوع ریسک و میزان تأثیر نتایج منفی احتمالی و نیز میزان شدت هر یک به تحلیل کمّی و کیفی ریسکهای شناخته شده پرداخت، این تحلیل جنبههای مختلفی از جمله جنبههای مالی، تجاری، فنی، سیاسی و غیره را شامل میشود که باید افرادی متخصص از هر یک از این بخشها در فرآیند شرکت کنند. شناخت عوامل ناپایداری و معیارهای بیثباتی پیامدهای محتمل، و همبستگی و تأثیر متقابل این پیامدها روی هم، قدم نخست برای تحلیل کمّی ریسک و گرفتن تصمیم مدیریتی با استفاده از ریاضیات است، با کمّیکردن میتوان ریسکها را با هم مقایسه و مقدار ریسک پذیرفته شده را سنجید، همچنین به درجهبندی دامنهی خطرات بالقوه (تعیین حدود و شدت احتمال آسیب) و تحلیل کیفی ریسکها پرداخت. لذا باید اطلاعات آماری دقیق و تجربهی کافی داشت (شه بخش و خسرو، ۱۳۸۹ و آسوده، ۱۳۷۳و دنبرگ۱۳۹۰، ص ۵۷ و جینز، ۱۳۹۱، ص ۸۵).
فاز سوم: انجام واکنش مناسب در برابر ریسک است که یا منجر به حذف ریسک یا انتقال آن و یا اقدامی در قالب راهبردهای مدیریتی است که مستلزم پذیرش ریسک هستند. به طور کلی بعضی از واکنشهای مواجههای با ریسک، ذهنی هستند مثل گریز و اجتناب که باعث حذف شرایط ریسکدار خواهند شد و شخص را از رویارویی با ریسک دور نگه میدارند، اما بقیه واکنشها عملی و مستلزم انتخاب با توجه به هدف نهایی هستند.
۲-۲-۳-۵٫ راهبردهای مدیریت ریسک
بعد از تشخیص نوع ریسک و تحلیل کمّی و کیفی آن، گام بعدی اتخاذ استراتژی مناسب جهت واکنش و مواجهه با شرایط ریسکدار است. واقعیت این است که هر کس با توجه به باورها و ترجیحات ذهنی خویش که در مرکز مدیریت ریسک قرار دارد و نیز با مدنظر قرار دادن هدف مدیریت، راهبرد خاصی را اعمال میکند.
ریسکگریزی مطلق، معیاری برای اندازهگیری تابع مطلوبیت افراد است هر چه این معیار بیشتر باشد فرد به میزان کمتری از نتیجه مثبت راضی میشود لذا ریسکگریز است، و میخواهد در عین بهرهبرداری از نتایج مثبت تصمیم، از خسارت موقعیت در امان باشد، اما ریسکپذیرها کسانی هستند که نفع احتمالی ولی متغیر، به عبارت دیگر پاداش بزرگ همراه با احتمال خسارت را بر یک میزان نفع ثابت ترجیح میدهند، این معیار مهمترین جنبهی ترجیحات فردی است که عمیقاً روی تصمیمات تاثیر میگذارد (اوتریل،۱۳۸۱، ص ۱۵۵ و دنبرگ، ۱۳۹۰، ص ۳۳). ما هم با همین معیار و نیز با توجه به انواع ریسک راهبردهای بنیادی دانش مدیریت ریسک را به دو دسته تقسیم میکنیم.
۲-۲-۳-۵-۱٫ تکنیکهای مورد انتخاب ریسکگریزها
الف) اجتناب از ریسک: آشکارترین راهبرد؛ حذف ریسک ناخواسته است یا به صورت پرهیز از فعالیت مورد نظر که به معنای حذف همزمان فرصت بهرهبرداری از نتایج مثبت بالقوهی تصمیم میباشد یا به صورت استانداردسازی فعالیت و انجام برنامههای امنیتی برای حذف ریسک (مثلا چک کردن ابزار ایمنی خودرو قبل از تردد در جادهی لغزنده).
سدکردن هم نوعی اجتناب از ریسک محسوب میشود، به این صورت که برای حذف یک ریسک، ریسک دیگر پذیرفته شود. هر چند ممکن است امنیت کاذب ایجاد شود و حتی نتیجهی موقعیت ریسکدار اولی به طور کامل از بین نرود ولی حداقل اطمینان حاصل میشود که به صورت همزمان در معرض دو ریسک واقع نمیشود (رشیدی، ۱۳۸۹ و جهانبانی و دیگران، ۱۳۸۹ و کریمی، ۱۳۷۴، ص ۶۴، و دنبرگ، ۱۳۹۰، ص ۶۵ و خان و احمد، ۱۳۹۰، ص ۳۵).
ب) انتقال ریسک: اما بعضی از ریسکها اجتنابناپذیرند لذا افراد ریسکگریز در عین حال که به منافع حاصل از موقعیت چشم دوختهاند، در مواجهه با این شرایط؛ تصمیم به انتقال ریسک میگیرند. انتقال ریسک یعنی بخشی (فرد یا افرادی) که بر تحمل ریسک مورد نظر تخصص دارد بوسیله برخی قراردادها، متقبّل ادارهی آن گردد. برای مثال در زمینهی انتقال میتوان به قراردادهای کار، اوراق تضمین مالی و قراردادهای بیمه اشاره کرد، ریسک اموال یا مسئولیت ناشی از فعالیت را میتوان به عامل اقتصادی دیگر انتقال داد. بهترین مثال این روش بیمهکردن است که در طی آن میتوان در قبال پرداخت مبلغی به عنوان حقبیمه، ریسک ناخواسته را به کسی که در برابر کسب میزانی از سود و با بهرهگیری از دانش مدیریت ریسک، آن را میپذیرد، منتقل و منتظر منافع موقعیت ریسکدار شد. طبق نظریهی مطلوبیت و بر اساس فرض ریسکگریزی هنگامی که خسارت بالقوه افزایش مییابد تمایل افراد برای بیمهشدن بیشتر میشود (حاجی آقایی، ۱۳۸۷و جهانبانی و دیگران، ۱۳۸۹و اوتریل،۱۳۸۱، ص ۱۸ و ۱۵۹ و دنبرگ، ۱۳۹۰، ص ۶۹).
منظور ما در این قسمت ریسکهای اجتناب ناپذیری بود که میتوان در برابر آنها واکنش نشان داد، لازم است یادآور شود تنها ریسک اجتنابناپذیر مرگ است که میتوان با رعایت اصول بهداشتی و ایمنی آنرا مدیریت کرده و احتمالش را پایین آورد اما خود مرگ وقتی رخ داد دیگر ریسک نیست بلکه همان پیامد منفی است که غیرقابل اداره میباشد.
۲-۲-۳-۵-۲٫ تکنیکهایی مورد انتخاب ریسکپذیرها

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.