جون دیویی[۵]، ماکس بلک[۶]، گوردون هولفیش[۷]، رابرت همدم[۸]، متیو لیپمن[۹]، جون مک پک[۱۰] و ریچارد پل[۱۱] وارد روند آموزش و تربیت شد (جهانی، ۱۳۸۲). در حدود هشت دهه پیش، دیویی اهمیت «تفکر تأملی[۱۲]» رو در روند آموزش و تربیت مورد تأکید قراد داد. امروزه بیشتر کارشناسان، تفکر تأملی دیویی رو یکی با تفکر انتقادی می دانند (گریسون[۱۳]،۱۹۹۱). دیویی به فکر بود هدف اصلی آموزش به جای نگهداشتن طوطی وار مطالب، باید تفکر تأملی و یادگیری چگونگی تفکر باشه (دیویی، ۱۹۳۳). از اون پس، هرچند اصطلاحات در بین سال ها کمی تغییر کردن، اما رشد تفکر انتقادی یادگیرندگان بازم هدف اصلی روند آموزش و تربیت حساب شد و تلاش در جهت تعریف، آموزش و اندازه گیری تفکر انتقادی شدت پیدا کرد (همدم[۱۴]، ۱۹۸۹؛ جونز[۱۵]، ۱۹۹۳ و نوریس[۱۶]، هر دو به نقل از گیانکارلو[۱۷] و فاسیونه، ۲۰۰۱؛ کرفیس[۱۸]، ۱۹۸۸). هرچند در این مورد تلاش هایی خیره کننده انجام شد اما تا سال ۱۹۹۰ تعریف روشنی از تفکر انتقادی که مورد توافق همه باشه، حاصل نشد. در سال ۱۹۹۰، با پشتیبانی مالی انجمن فلسفی آمریکا، گروهی تشکیل شده از چهل و شش متخصص تفکر انتقادی در رشته های تحصیلی جور واجور به سرپرستی پیتر فاسیونه[۱۹] با انجام پروژه ای با عنوان پروژه دلفی[۲۰] بعد از شش دور بحث و رد و بدل کردن نظر که دو سال به طول رسید، معنی سازی قویی از تفکر انتقادی به عنوان اون چیزی که باید حاصل آموزش در سطح دانشگاه باشه، ارائه دادن. تحقیق حاضر بر مبنای یافته های این پروژه هدایت می شه. معنی و تعریف تفکر انتقادی در بیانیه مورد توافق این گروه به صورت زیر گزارش شده:

توافق

 

«ما تفکر انتقادی رو قضاوت خودتنظیم[۲۱] هدفمندی می دانیم که حاصل تعبیر و تفسیر[۲۲]، موشکافی[۲۳]، آزمایش[۲۴] و برداشت[۲۵] علاوه بر توضیح[۲۶] ملاحظات مستند، مفهومی، روش شناختی، معیارشناختی یا بافتیه که قضاوت براساس اونا صورت می گیرد…» (انجمن فلسفی آمریکا،۱۹۹۰، ص. ۲).

موشکافی

 

براساس ایـن تعـریـف، تفکـر انتقـادی به عنـوان یه فـرایند شناختی به صورت «قضاوت خودتنظیم هدف دار» تعریف می شه. به کمک این روند شخص درباره اینکه در شرایط مشخص به چه چیز باور داشته باشه و چه کاری رو انجام بده، قضاوت می کنه. درزمان این روند فرد از مجموعه مهارت های شناختی و فراشناختی مهم موشکافی، تعبیر و تفسیر، برداشت (نتیجه گیری)، توضیح، آزمایش و خودتنظیمی واسه شکل دادن به قضاوت خود، بازنگری و بهبود کیفیت اون استفاده می کنه. این روند به صورت غیرخطی اتفاق می افتد. مثلا، کسی که به طور انتقادی فکر می کنه میتونه موشکافی خود رو توضیح بده، تعبیر و تفسیر خود رو موشکافی کنه و برداشت یا نتیجه گیری خود رو آزمایش کنه. این تعریف هم اینکه بیان می کنه که بخش مهمی از تفکر انتقادی روش برخورد درست با دلایل، در نظر گرفتن بافت و زمینه و انتخاب درست معیارها هستش (انجمن فلسفی امریکا، ۱۹۹۰). در ادامه بیانیه توافقی کارشناسان پروژه تحقیقاتی دلفی، متفکر نقاد ایده آل به صورت زیر توصیف می شه:

 

«… متفکر نقاد ایده آل عادتاً فردی کنجکاو، باخبر و آگاه، به دنبال دلیل، نسبت به عقاید نو یا متفاوت گشوده ذهن، انعطاف پذیر، در آزمایش بی طرف، در روبرو شدن با سوگیری های شخصی با خود رو راست و صادق، در قضاوت با احتیاط، مایل به تجدید نظر، درباره موضوعات دارای نظری روشن و خالی از ابهام، در برخورد با مسایل پیچیده نظام مند، در پیدا کردن اطلاعات در رابطه پیگیر و سخت کوش، در انتخاب معیارها منطقی و مناسب، در جستجو و بررسی متمرکز و به دنبال نتیجه گیری هاییه که تا جایی که موضوع و شرایط امکان می دهد، دقیق هستن. پس، پرورش متفکر نقاد خوب به معنی کار در جهت این ایده آله. این کار رشد مهارت ها[۲۷]ی تفکر انتقادی رو با پرورش این گرایش ها[۲۸] ترکیب می کنه که همیشه به بینش های به درد بخور می انجامد و پایه یه جامعه منطقی و دمکراته» (انجمن فلسفی امریکا، ۱۹۹۰؛ ص. ۲).

 

بیانیه نامبرده خاطر نشون می کنه که هر معنی سازی از تفکر انتقادی که فقط بر مهارت های شناختی متمرکز باشه، کامل نیس (انجمن فلسفی امریکا، ۱۹۹۰). بلکه، کارشناسان تفکر انتقادی فکر می کنند در این تفکر مؤلفه ای منش شناختی[۲۹] هم هست که از اون با عنوان گرایش[۳۰] یاد می شه. گرایش نسبت به تفکر انتقادی، تمایلیه که فرد رو به استفاده عملی از مهارت های خود در تفکر انتقادی برمی انگیزد و بدون اون، فرد تمایلی به کاربرد مهارت های تفکر انتقادی خود نداره. به طور کلی، گرایش ها ابعادی از شخصیت و تمایلاتی داخلی، طولانی مدت و عادت گونه هستن که بر رفتار آدم اثر می گذارن. از این رو، فرد دارای گرایش به تفکر انتقادی به به کار گیری مهارت های تفکر انتقادی خود تمایل و عادت داره. یعنی، مؤلفه منش شناختی گرایش به تفکر انتقادی انگیزشی داخلی و مداومه که خود رو به هنگام روبرو شدن فرد با حل یه مسأله، آزمایش یه ایده و یا گرفتن یه تصمیم به صورت تمایل فرد به به کار گیری مهارت های تفکر انتقادی نشون می دهد (گیانکارلو و فاسیونه، ۲۰۰۱؛ فاسیونه، ۲۰۱۱).

فرد دارای گرایش به تفکر انتقادی «روحیه نقد کننده[۳۱]»ای داره. داشتن روحیه نقد کننده به این معنا نیس که اینجور شخصی همیشه به طور منفی و زیادتر از اندازه منتقد همه کس و همه چیزه. کارشناسان از عبارت کنایه ای روحیه انتقادی در معنی مثبت اون استفاده می کنن و منظور اونا اینه که اینجور شخصی کنجکاوه، ذهن تیزی داره و بسیار علاقه مند دونستن دلایل مسایل و اطلاعات معتبره. همیشه می خواهد بدونه «به چه دلیل؟» یا «چیجوری؟» یا «چه اتفاقی می افتد اگه؟» (فاسیونه، ۲۰۱۱). شخصی که گرایشی قوی نسبت به تفکـر انتقادی داره،

روحیه

شایدً با اظهارات زیر موافقه:

 

«بدم میاد از میزگردهایی که در اونا افراد عقاید خود رو با صدای بلند بیان می کنن ولی در توضیح اینکه به چه دلیل اینجور عقایدی دارن، هیچ دلیلی نمی بیارن.»

«واسه من مهمه که منظور افراد رو با در نظر گرفتن چیزی که دارن می می گن، بفهمم.»

«در کارایی که ازم انتظار می رود با فکر خودم اونا رو انجام دهم، کارکرد بهتری دارم.»

«تصمیمی نمی گیرم، مگه اینکه با در نظر گرفتن عقایدی که دارم در مورد اون فکر کرده باشم.»

«به جای تکیه به نوشته ها و یادداشت های شخص دیگری، ترجیح می دهم اطلاعاتی رو که خودم جفت و جور کرده ام، بخونم.»

«تلاش می کنم در عقاید بقیه چیز با ارزشی پیدا کنم، حتی اگه این احتمال وجود داشته باشه که اون رو رد کنم.»

«اگه مسأله ای سخت تر از اون چیزی که انتظارش رو داشته ام باشه، به حل کردن اون ادامه می دهم.»

«تصمیم گیری عاقلانه از برنده شدن در بحث، باارزش تره» (فاسیونه، ۲۰۱۱، ص. ۱۰).

 

شخصی که گرایشی ضعیف نسبت به تفکر انتقادی داره، شایدً با اظهارات بالا مخالف و با اظهارات زیر موافقه:

 

«من کارایی رو ترجیح می دهم که در اونا فرد ناظری به من بگه دقیقاً چه کاری رو انجام دهم و دقیقاً چیجوری اون رو انجام دهم.»

«مهم نیس مسأله ای چقدر پیچیده باشه، می توان مطمئن بود که همیشه راه حل ساده ای هست.»

راه حل

«من وقت خود رو با جست و جوی مطلبی در کتاب ها، تلف نمی کنم.»

«از اینکه استادان به جای اینکه فقط جواب سـؤال ها رو بگن درباره اونا بحث کنن، بدم میاد.»

«… هر مطلبـی رو که فکـر می کنی باعث هم عقیده شدن دیگـران با تو می شـود، بیـان کن.» (فاسیونه، ۲۰۱۱، ص. ۱۰).

 

پیتر فاسیونه و همکارانش (راهنمـای سیاه س گـرایش به تفکـر انتقـادی کالیفرنیا[۳۲]، ۲۰۰۷؛

فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه، گیانکارلـو، فاسیونه و گینن[۳۳]، ۱۹۹۵؛ گیانکارلـو و فاسیونه،

۲۰۰۱) در تحقیقات خود نشون داده ان که هفت جفت گرایش مثبت و منفی نسبت به تفکر انتقادی یا هفت ویژگی منش شناختی دوقطبی در رابطه با تفکر انتقادی وجود دارن. قطب های مثبت این هفت ویژگی منش شناختی هفت عادت فکری خوب و قطب های منفی اونا هفت عادت فکری بد رو تشکیل میدن. عادت های فکری خوب یه متفکر نقاد عبارتند از حقیقت جویی[۳۴]، گشوده ذهنی[۳۵]، تحلیلگری[۳۶]، قانون مندی[۳۷]، اعتماد به [نفس در] تفکر انتقادی[۳۸]، کنجکاوی[۳۹] و پختگی شناختی[۴۰]. عادت های فکری بد فردی که نقد کننده فکر نمی کنه بی صداقتی[۴۱] با خود (در برخورد با اطلاعاتی که به دست می آیند)، تعصب[۴۲]، بی توجهی[۴۳] (نسبت به دلالت های ضمنی اطلاعات)، بی قاعدگی[۴۴] (در روش برخورد با  اطلاعات)، بی اعتمادی[۴۵] به قدرت دلیل آوردن خود، بی فرقی[۴۶] (نسبـت به یافته های تازه و جدید) و ساده نگری[۴۷] (به طور مثال، به صورت دوگانه گرایی ساده انگارانه[۴۸]) هستن (راهنمای سیـاهه گرایش به تفکـر انتقـادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷؛ فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه و همکاران، ۱۹۹۵؛ گیانکارلو و فاسیونه، ۲۰۰۱). جدول شماره ۱-۱ این عادت های فکری خوب و بد یا گرایش های مثبت و منفی نسبت به تفکر انتقادی رو نشون می دهد.

 

 

 

جدول شماره ۱-۱: گرایش های مثبت و منفی نسبت به تفکر انتقادی (برداشت شده از گیانکارلو و فاسیونه، ۲۰۰۱)

گرایش های مثبت و منفی نسبت به تفکر انتقادی
گرایش های مثبت گرایش های منفی
حقیقت جویی بی صداقتی (رو راست نبودن با خود از نظر فکری)
گشوده ذهنی (بی تعصبی درباره عقاید خود) تعصب درباره عقاید خود
تحلیلگری بی توجهی (برخورد سطحی)
قانون مندی بی قاعدگی
اعتماد به نفس در تفکر انتقادی بی اعتمادی به قدرت دلیل آوردن خود
کنجکاوی بی فرقی
پختگی شناختی ساده نگری

 

از آنجـا که گرایش های مثبت فــرد رو به استفــاده از مهارت های تفکــر انتقــادی برمی انگیزانند و بدون داشتن میزانی از این گرایش ها فرد تمایلی به کاربرد مهارت های تفکر انتقادی خود نداره، مطالعه حاضر بر گرایش های مثبت دانشجویان نسبت به تفکر انتقادی و عوامل مؤثر بر اونا تمرکز داره. در ادامه، به تعریف مفهومی این گرایش ها پرداخته می شه.

اولین گرایش، «حقیقت جویی» است. فرد دارای این گرایش با شور و شوق خیلی زیاد درصدد اون هستش که حقیقت کارها رو بدونه. از این رو، به دنبال اون هستش که بهترین اطلاعات رو درباره اونا پیدا کنه. اینجور فردی واسه پرسیدن سؤالات از خود جربزه نشون می دهد. اگه در کندوکاوها و بررسی های خود با اطلاعات معتبری مواجه شه که با نظرات و عقاید قبلی ایشون مغایرت دارن، با خود روراست می موند و به طورمنصفانه و بی طرف با اون اطلاعات برخورد می کنه؛ حتی اگه دونسته ها و یافته های جدید ایشون چیزهای مورد علاقه، تمایلات و عقاید پیش پنداشته شده اون رو زیر سؤال ببرن. اینجور فردی وقتی به بحث و رد و بدل کردن نظر با بقیه می پردازه، به جای اینکه درصدد برنده شدن در بحث باشه، به دنبال اون هستش که به اطلاعات درست و معتبر دست پیدا کنه (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷؛ فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه و همکاران، ۱۹۹۵).

دومین گرایش، «گشوده ذهنی» نسبت به عقاید نو و یا مخالفه که گرایش به بی تعصبی هم گفته می شه. فرد دارای این گرایش دگراندیش پذیره. یعنی، نسبت به نظرات و عقاید متفاوت از نظر و عقیده خود صبر نشون می دهد و به حق بقیه واسه داشتن عقاید متفاوت احترام می گذارد. علاوه بر این، اینجور فردی مراقب سوگیری های احتمالی و تعصبات خود هم هست (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷؛ فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه و همکاران ، ۱۹۹۵).

گرایش «گشوده ذهنی» از گرایش «حقیقت جویی» از این دید فرق داره که شخص «حقیقت جو» بدون در نظر گرفتن اینکه به دست آوردن اطلاعات بیشتر و معتبرتر ممکنه عقاید و باورهای فعلی اون رو زیر سؤال ببره، تمایل به کسب اطلاعات داره تا بتونه از اون روش به حقیقت دست پیدا کنه. این در حالیه که «گشوده ذهنی» بیشتر با دگراندیش پذیری و تحمل عقاید متفاوت رابطه داره که ممکنه فرد رو به حقیقت نزدیک کنه یا نکنه. اینطوری، ممکنه شخصی ذهنی گشوده داشته باشه اما به دنبال حقیقت نباشه یا به دنبال حقیقت باشه ولی ذهنی گشوده نداشته باشه (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷).

سومین گرایش، «تحلیلگری» است. فرد دارای این عادت ذهنی گرایش به پیش بینی نتیجه های احتمالی رویدادها و هم اینکه ایده های افراد داره. به خاطر همین، اگه از دید عملی یا مفهومی مشکلی در کار باشه، متوجه اون می شه. این باعث می شه اینجور فردی همیشه نسبت به نیاز به مداخلۀ پیش بینانه هشیار باشه. علاوه بر این، اینجور فردی در حل مسایل واسه به کار گیری دلیل آوردن، به کار گیری دلایل و واقعیت یابی ارزش زیادی قایله؛ حتی اگه مسأله مورد نظر رقابت برانگیز یا سخت باشه (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷؛ فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه و همکاران، ۱۹۹۵).

چهارمین گرایش «قانون مندی» است. فردی که دارای این عادت فکری خوبه، گرایش به کندوکاوها و بررسی های سازماندهی شده و قانون مند داره. در کار اون هیچ نوع خاصی از سازماندهی مثل خطی یا غیرخطی بر دیگری ارجحیت نداره و تنها شرایط هستن که تعیین می کنن کدوم نوع سازماندهی مناسبه. شخص قانون مند هر چقدر هم که متبحر باشه، تلاش می کنه به موضوعات، سؤالات و یا مشکلات به طور نظام مند، متمرکز و دائمی بپردازه و در اونا از خود همت نشون بده (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷؛ فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه و همکاران، ۱۹۹۵).

دو گرایش «قانون مندی» و «تحلیلگری» برابر نیستن. ممکنه فردی قادر به انجام یه بررسی قانون مند در مورد چیزی باشه اما اصلا قادر به تحلیل اون نباشه (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷).

پنجمین گرایش، «اعتماد به نفس در تفکر انتقادی» است. این گرایش و عادت فکری خوب به میـزان اعتمادی که فرد به قدرت دلیل آوردن خود داره، برمیگرده. افراد دارای اعتماد به نفس در تفکر انتقادی، هم خود به قضاوت های خود اعتماد دارن و هم فکر می کنند که بقیه هم به قضاوت های اونا اعتماد دارن. در نتیجه، اینجور آدمایی بیان می کنن که بقیه در حل مسایل یا  تصمیم گیری های خود در مورد اینکه چه کاری رو بکنن و چه کاری رو انجام ندن، از اونا کمک می گیرند (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷؛ فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه و همکاران، ۱۹۹۵).

 

ششمین گرایش، «کنجکـاوی» است. منظور از این گرایش و عادت فکـری خوب کنجکاوی ذهنـی فرده. فرد کنجکاو واسه باخبر بودن از پدیده ها ارزش قایـله و دوست داره بدونه که پدیده ها چیجوری کار می کنن. ایشون همیشه تمایل به یادگرفتن داره، حتی وقتی که از اون یادگیری نمی تونه بدون این دست اون دست کردن و فوراً استفاده کنه (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷؛ فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه و همکاران، ۱۹۹۵).

هفتمین گرایش، «پختگی شناختی» است. فردی که از دید شناختی پخته س، گرایش داره در تصمیم گیری های خود با درایت و با تدبیر بکنه. اینجور فردی با مسایل با این درک برخورد می کنه که بعضی مسایل ساختاری پیچیده دارن، بعضی موقعیت ها بیشتر از یه راه حل منطقی و راضی کننده دارن و بعضی وقتا قضاوت ها باید براساس معیارها، زمینه، دلایلی که مانع از قطعیت و یقین می شن، صورت بگیرن (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷؛ فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه و همکاران، ۱۹۹۵).

همونطور که قبل از این گفته شد، این گرایش ها فرد رو به استفاده عملی از مهارت های خود در تفکر انتقادی برمی انگیزانند و بدون داشتن سطحی از اونا فرد تمایلی به کاربرد مهارت های تفکر انتقادی خود و یا بهبود کیفیت اونا نداره. این در حالیه که بدون داشتن سطحی از مهارت های تفکر انتقادی هم فرد نمی تونه این گرایش ها رو رشد دهد. یعنی، بین گرایش های تفکر انتقادی و مهارت های تفکر انتقادی تعاملی پویا و دوطرفه هست. از یه سو، رسیدن به مهارت های تفکر انتقادی گرایش های فرد رو رشد میدن و از طرف دیگه، گرایش ها فرد رو برمی انگیزانند تا مهارت های تفکر نقد کننده خود رو به کار بندد (فاسیونه، ۲۰۱۱؛ هالپرن، ۱۹۹۸(. به خاطر همین، هم جهت با کمک به بهتر شدن کیفیت تفکر انتقادی فراگیران، پرورش دهندگان باید هم به مهارت های این نوع تفکر و هم به گرایش های مربوط به اون توجه نشون بدن و عوامل مؤثر بر رشد اونا رو بشناسن. با اینحال، تحقیقات مربوط به تفکر انتقادی به طور کلی بر مهارت های اون متمرکز بوده ان و علی رغم اهمیت گرایش های تفکر انتقادی فقط در سالهای گذشته تمرکز خود رو از مهارت ها به گرایش ها معطوف کرده ان. به خاطر همین، از نظر تحقیقاتی توجه چندانی به بررسی عوامل مؤثر بر گرایش های تفکر انتقادی نشده. از این رو، تحقیق حاضر به دنبال شناخت عوامل مؤثر بر رشد گرایش های تفکر انتقادی دانشجو هاس.

 

[۱] . Overhoiser

[۲] . modernism

[۳] . Kant

[۴] . post modernism

[۵] . John Dewey

[۶] . Maks Black

[۷] . Gordon Hulfish

[۸] . Robert Ennis

[۹] . Mathew Lipman

[۱۰] . John MacPeck

[۱۱] . Richard Paul

[۱۲] . reflective thinking

[۱۳] . Garrison

[۱۴] . Ennis

[۱۵] . Jones

[۱۶] . Norris

[۱۷] . Giancarlo

[۱۸] . Kurfiss

[۱۹] . Peter Facione

[۲۰] . Delphi

[۲۱] . self-regulation

[۲۲] . interpretation

[۲۳] . analysis

[۲۴] . evaluation

[۲۵] . inference

[۲۶] . explanation

[۲۷] . skills

[۲۸] . dispositions

[۲۹] . characterological

[۳۰] . disposition

[۳۱] . critical spirit

[۳۲] . California Critical Thinking Disposition Invenotry (CCTDI) manual

[۳۳] . Gainen

[۳۴] . truth-seeking

[۳۵] . open-mindedness

[۳۶] . analyticity

[۳۷] . systematicity

[۳۸] . CT-confidence

[۳۹] . inquisitiveness

[۴۰] . cognitive maturity

[۴۱] . dishonesty

[۴۲] . intolerance

[۴۳] . inattention

[۴۴] . haphazard

[۴۵] . mistrustful of reason

[۴۶] . indifference

[۴۷] . simplistic

[۴۸] . naively dualistic