سبک توافقي بالا[1]

در اين سبک مدير تلاش مي کند پيشنهادات زيردستان خود را عملي سازد .

ت) سبک تحليلگرانه[2]

طبق اين سبک مدير در تجزيه و تحليل مشکلات اداري نسبت به ديگران تلاش بيشتري از خود نشان مي دهد .

ث) سبک رابطه اي نزديک[3]

اين سبک به برقراري روابط نزديک در سطح سازماني ، خصوصاً روابط نزديک بين سرپرستان تأکيد دارد .

ج) سبک سازمان کاري بالا[4]

اين سبک نشان دهنده ي تأکيد بسيار زياد مدير سازماندهي و زمانبندي کار است .

چ) سبک برون مدار[5]

در اين سبک مدير به عوامل بيرون از محيط کاري خود بيشتر از ديگر عوامل توجه دارد .

ح) سبک هدايت کار[6]

طبق اين سبک رهبر دستورات مشخصي مي دهد و با زيردستان هيچ مشورت نمي کند .

2-2-1-5- سبکهاي شبکه مديريت

يکي از الگوهاي معروف تعيين شيوه هاي مختلف مديريت و رهبري توجه همزمان به توليد و افراد است . اين ديدگاه توسط “رابرت بليک” و “جين موتن” بيان گرديده است . اين نويسندگان در  تحقيقات خود سه جنبه مهم سازمان يعني توليد ، افراد و سلسله مراتب توجه نموده و عقيده دارند ، آنها معتقدند وقتي شخصي به عنوان مدير منصوب مي شود بايستي هم به توليد و هم به کارکنان توجه داشته باشد(وجداني ،1374) . براي نمايش ميزان اهميت اين دو عامل در نزد مديران جدول 9×9 تحت عنوان شبکه مديريت توسط اين نويسندگان طراحي شده است همانگونه که در نمودار  2-1-2 ملاحظه مي شود ، با ترکيب متفاوتي از ميزان توجه به توليد و ميزان توجه به کارکنان شيوه هاي گوناگوني از مديريت و رهبري به وجود مي آيد . در ميان اين شيوه هاي متعدد ، پنج سبک شاخص وجود دارد که در زير توصيف مي شود(بليک و موتن ، 1355):

سبک مديريت بي خاصيت يا 1-1

دراين روش مديران حداقل توجه را به توليد و حداقل توجه را به کارکنان مبذول مي دارند . به اين ترتيب حداقل کوشش براي انجام کار به منظور حفظ عضويت درسازمان به عمل مي آيد . در اين سبک مدير  وظايف کارکنان را مشخص و به آنها ابلاغ مي کند . ولي بر چگونگي اجراي وظايف نظارتي ندارد و فقط گهگاه سايه وار از بالاي سر آنها گذشته و اثري از خود بر جاي نمي گذارد .

ب) سبک مديريت وظيفه مدار 9-1

در اين سبک مديران حداقل توجه رابه کارکنان و حداکثر توجه را به توليد معطوف مي دارند . کارايي در عمليات موقعي حاصل مي شود که شرايط کار به نحوي ترتيب يابد که عناصر انساني حداقل دخالت را در آن داشته باشند . اين گونه مديران يا اصلاً توجهي به افراد ندارند و يا توجه شان بسيار اندک است و در هر حال روابط انساني مستحکمي در سازمان برقرار نمي باشد .

پ) سبک مديريت باشگاهي 1-9

در اين شيوه مديريت ، مديران حداقل توجه رابه توليد و حداکثر توجه را به کارکنان مبذول مي دارند و توجه انديشمندانه به نياز افراد در خصوص برقراري روابط رضايت بخش ، آنچنان محيطي به وجود مي آورد که در آن شيوه کار دلپذير و دوستانه رواج مي يابد ، بدون آنکه کسي نگران عدم تحقق اهداف سازماني باشد .

ت) سبک مديريت ميانه رو 5-5

در اين سبک ، امکان بازدهي کافي از طريق ايجاد توازن بين الزامات انجام کار و حفظ روحيه افراد در يک سطح رضايت بخش ميسر مي شود . هدف در سطح بالا تعيين نمي شود و طرز تلقي مديريت نسبت به کارکنان  مشابه سبک استبدادي – خيرخواهانه ست . در اين سبک توجه برابري هم به توليد و هم به کارکنان مي باشد و بازدهي کافي از طريق ايجاد توازن بين روحيه خوب در افراد و انجام کار امکان پذير مي گردد .

ث) سبک مديريت گروهي يا 9-9

در اين سبک حداکثر توجه به توليد و حداكثر توجه به افراد معطوف مي شود . در واقع تيمي به وجود مي آيد که قادر است نيازهاي موسسه رابه توليد ، نيازهاي کارکنان منطبق کند . انجام کار براساس تعهدات عمومي افراد نبست به هدف هاي سازمان صورت مي گيرد و منجر به روابط مبتني بر احترام و اعتماد متقابل مي شود . اين سبک عملاً يک سبک ايده آل به حساب مي آيد .

[1] High Complience style

[2] High Analysis style

[3] High Relationship style

[4] High Work Organization style

[5]Out side-organization style

[6] Work Direction stylr