شرح دشواری های کتاب مهمان نامه ی بخارا نوشته فضل الله بن …

توابع: ر.ک ص۳/س۱۸
اَقران: اسم عربی، جِ قِرن، به معنی کفو و همتا (ناظم)
ختای: [خطا] به «چین شمالی» اطلاق می شده و آن مسکن قبایل ترک بوده است (معین)
فایز: ر.ک ص۴/ س۱
سلطنت پناهی: کسیکه در کنف وظلّ سلطنت است.
دستگاه: اسم مرکب (از :دست +گاه، پسوندمکان) ، شوکت و دولت . (لغ)
عدالت دستگاهی: کسیکه سلطنتش دارای شوکت و عدالت است.
عارِف: صفت عربی، دانا و شناسانده(لغ)
معارف:اسم عربی، ج معرفت، معرفتها، دانشها (لغ)
جامع: صفت عربی، شامل،وافی(لغ)
صُنوف: ج صنف، نوع، گونه، (منتهی)
السلطان المعظم المستوثق بالطاف الله الودود: سلطان بزرگ مطمئن به لطف‌های پروردگار مهربان.
عبیدالله سلطان: ابن محمود بن شاه بوداغ، چهارمین از امری شیبانی (جلـ. ۹۴۰هـ.ق) وی مکرر به خراسان لشکر کشید و در طوس ومشهد و هرات خسارت بسیار وارد آورد، و چون سنی مذهب بود نسبت به شیعیان بسیار جور و ستم روا می داشت. عبیدالله خان در ۹۳۲ سپاهیان ایران را در فیروزکوه هرات شکست داد و برخراسان مسلط گردید، ولی شاه طهماسب به خراسان آمد و در ۹۳۵ ه.ق به خراسان تاخت و هرات را یکسال و نیم محاصره گرفت و چون ازحرکت شاه طهماسب بدان سوی آگاه شد فرار کرد. ولی شاه طهماسب در همان زمان از طرف مغرب مورد حمله سلطان سلیمان خان پادشاه عثمانی واقع شد، از این رو از تعقیب ازبکان و عزیمت به ماوراء النهر صرف نظر کرد. (معین)
شجره: ر.ک ص۳ /س۲۱
مُصاهَرَت : مصدر عربی، دامادی(ناظم)
حضرت علیّه: صفت مرکب عربی، آستان بلند پایه (لغ)
مآثر: اسم عربی، نشانهای نیک و کارهای پسندیده که از کسی باقی ماند (آنندراج)
آل سامان: سامانیان، سلسله ای از پادشاهان ایرانی مستقل بعد از اسلام که از حدود سنه ی ۲۶۱ ه ق تا سال ۳۸۹ ه ق در ماوراء النهر و خراسان حکومت کرده اند. اجداد این سلسله که نسبت خود را به اتفاق مورخین به بهرام چوبین می رساندند، سامان خداه لقب داشته و نسب سامانی برای امرا و پادشاهان این سلسله از اینجاست. (مصاحب)
کسری: اسم خاص، معرب خسرو، نام انوشیروان عادل (ناظم)
دارا: دارا یا داریوش بزرگ، نخستین پادشاه سلسله ی هخامنشی است که به این نام خوانده شد و نباید او را با دارای اکبر که به دست اسکندر کشته شد، اشتباه کرد. (لغ)
سِمیر: صفت عربی، صاحب. (آنندراج) سمیر مجلس همایون : میزبان مجلس همایون . با توجه به کلمه صاحب ضیافت، سمیر معنی صاحب را می رساند.
همایون: ر.ک ص۱ /س۱۴
و حضرت پادشاهزاده نامدار، درّ شاهوار، تاج عزت و افتخار، شیرزاده خاقان آثار، خرمشاه سلطان که حالا فرمان روان تخت نامدار بلخ وتوابعند هر روز گوهر نامدار چهار بالش خلافت بوده، به سعادت ملازمت حضرت خلیفه الرحمن فایز بودند (مهمان نامه: ۴)
توضیحات:
درّ شاهوار: اسم مرکب عربی، مروارید گران قدر و ممتاز مروارید مخصوص و لایق شاه (لغ)
خاقان: ر. ک ص۴/س۳
فرمان روان: صفت مرکب،فرمان روا.(لغ)
خرمشاه سلطان: خواهرزاده ظهیرالدین میر بابر میرزا بود و به حکومت بلخ رسید (لغ)
تخت: ر. ک ص۴/ س۱۰
بلخ: شهری بزرگست [ به خراسان] و خرم و مستقر خسروان بوده است اندر قدیم، و اندر وی بناهای خسروان است و بارکده هندوستان است و او را رودیست بزرگ از حدود بامیان برود، و به نزدیک بلخ به دوازه قسم گردد و به شهر فروآید، و همه اندرکشت و برز روستاهای او به کار شود(حدودالعالم: ۹۹)
توابع: ر.ک ص۳/س۱۸٫
چهار بالش: اسم مرکب، تخت و مسندی که ملوک و سلاطین بر آن نشینند. (ناظم)
مُلازَمَت: مصدر عربی، پیوسته بودن به جایی یا نزدکسی (لغ)
فایز: ر.ک ص۴/س۱٫
و حضرت سلطان نامدار، درّ معدن سلطنت و افتخار، زاده کوه عزّ و عظمت و وقار، پولاد سلطان که خلف صدق و از شجره ی طیبه حضرتِ سلطانِ منصور، محمد تیمورند و فرمان فرمای تخت خوارزم، نور حدقه ی سلطنت و نور حدیقه ی بزم بود . (مهمان نامه ۴-۵)
توضیحات:
پولاد سلطان: پولاد ابن شادی بیک از فرزندان جوجی خان بن چنگیز خان (بیست و ششمین) حاکم دشت قبچاق (لغ)
خَلَفِ صِدق: ترکیب وصفی، اسم مرکب، جانشین صالح (لغ)
شجره: اسم عربی، نسب نامه (لغ)

یک مطلب دیگر:
تحلیل الگوی پوشش ریسک و بیمه در نظام مالی اسلامی ( مطالعه ...

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.