شرح دشواری های کتاب مهمان نامه ی بخارا نوشته فضل الله …

منصور: صفت عربی ، نصرت یافته (لغ)
محمد تیمور: امیر تیمور یا تیمور لنگ، شعبان ۸۰۷ه. ق موسس دولت تیموریان یا گورکانیان در ایران و ماوراء النهر و فاتح معروف آسیا در شهر کش ماوراء النهر به دنیا آمد ، پدرش طراغای نام داشت؛ و از جانب مادر نسب به خاندان چنگیز می رسانید. (مصاحب) وی پسر امیر ترغای بود و در ترکستان و میان طایفه برلاس پرورش و در سواری و تیراندازی مهارت یافت . درجوانی حکومت شهر کش به او واگذار شد و پس از ازدواج با دختر خان کاشغر او را گورکان ، یعنی داماد نامیدند. در جنگ با والی سیستان نیز چند زخم برداشت و دو انگشت دست راستش افتاد و پای راستش چنان صدمه دید که تا پایان عمر می لنگید و بدین جهت او را تیمورلنگ خواندند. وی در سن ۲۴ سالگی نامبردار شد و ده سال بعد هنگامی که رقیب خود امیرحسین را مغلوب و مقتول ساخت به لقب صاحبقران ملقب گردید.(معین)
تخت: ر.ک. ص۴/س۱۰
خوارزم: خوارزم نام اقلیم است، و از خراسان منقطع است و گرد برگرد خوارزم همه بیابان است و یک حد خوارزم به غزیه پیوندد و آن حد غربی است، و شمالی هم به حدود غزیه باز گردد. و حد جنوبی و شرقی به خراسان و ماوراء النهر پیوندد. (مسالک و ممالک : ۲۳۵)
حَدَقه: اسم عربی، سیاهی چشم (لغ)
نَور: اسم عربی ، شکوفه (منتهی)
حَدیقه : اسم عربی ، بستان (منتهی) نور حدیقه: شکوفه بستان
بَزم: اسم، مجلس عیش و نشاط بخصوص، و بدین معنی مقابل رزم است . (لغ)
و حضرت سلطان نامدار، درّه التاج سلطنت و اقتدار، درّی فلک حشمت و وقار، صاحب مهد عزت خانی؛ ولی عهد سعادات خاقانی، السلطان الجلیل العظیم الشان ابوالخیر سلطان که اصغر اولاد نامدار عالی حضرت خان فلک اقتدار است و حالی رضیع اللبان شیر سعادت و والی تخت مهد دولت و حشمت است در حریم حرم عزت سرافراز و به قوت بخت در عرصه سعادت سمند تاز بود . (مهمان نامه:۵)
توضیحات:
دُرّه التاج: اسم مرکب عربی، مرواریدی که بر تاج نصب کنند گوهر افسر. بزرگترین مرواریدهای تاج پادشاهی (ناظم)
دُرّی: صفت نسبی عربی، منسوب به در. درخشان چون در. (لغ)
مَهد: اسم عربی، گاهواره. (لغ)
خاقان: ر.ک. ص۴/س۳
اَصغَر: نعت تفضیلی، کوچکتر۰دهخدا)
فلک اقتدار: صفت مرکب، فلک احتشام، بسیار مقتدر، مسلط بر همه چیز مانند فلک (لغ)
حالی: قید ، اکنون، این زمان (لغ)
رَضیع: صفت عربی، طفل شیرخواره(آنندراج)
لَبان: اسم عربی، سینه(منتهی)
رضیع اللبان: نوشنده شیر(لغ)
حال رضیع البان….: هنوز کوچک و نوشنده شیر سعادت است. و در گهواره اش چون فرمان روایی با دولت و حشمت است.
سمند: اسم، اسب زرده، (لغ)
در عرصه سعادت سمند تاز بود: در میدان سعادت با اوج و اقتدار حرکت می کند.
دیگر سلطانان نامدار که هر یک هژبری صاحب اقتدار و شیری مهابت آثار بودند؛ همگی دست طاعت و بیعت بر سینه نهاده، حکم عالی رافرمان بردار و رقبه موافقت در ربقه طاعت و انتصار و در اتمام حقوق بیعت با مکنت واقتدار و قلّما که در عصری از اعصار چنین اتفاقی افتاده باشد که زیادت از ده سلطان عظیم الشان که هریک را مکنت قوت آن هست که به رای ثاقب و شمشیر لامع از شرق تا غرب تسخیر کنند و از صدای طنطنه کوس عظمت و سلطانی جوف آسمان را پرغلغله سازند و گرد نهیب حشمت را در دیده مریخ اندازند، در زیر سایه خانیت و تحت رایت خاقانیت هیچ خان جای گرفته باشندو دست بیعت و طاعت در کف فرمان برداری پادشاهی عالی مقدار نهاده و این از غرایب سعادات عظیمه است که بر این دولت فرخنده آثار ظاهر و لایح شده. (مهمان نامه:۵)
توضیحات
هُژَبر: اسم، مصحف هِزَبر است به معنی شیر. (لغ)
دست طاعت: اضافه اقترانی.
بیعت : اسم عربی، عهد و پیمان (لغ)
رَقَبِه: اسم عربی، گردن (منتهی)
رقبه موافقت: اضافه اقترانی.
ربقه طاعت: رشته فرمانبرداری (لغ) اضافه تشبیهی.
انتصار: مصدر عربی، یاری دادن، نصرت دادن(معین)
قَلَّما: قید عربی، به معنی اندک (غیاث). کم است.
اَعصار: اسم عربی، ج عصر که به معنی زمانه است (لغ)
رای ثاقِب: اسم مرکب عربی، رای نافذ (لغ)
لامِع: صفت عربی، درخشان، روشن. (منتهی)
طَنطَنِه: مصدر عربی، به آواز آوردن تشت و جز آن (لغ)
کوس: اسم ، طبل بزرگ بود (لغ)
کوس عظمت: اضافه تخصیصی.