سامانه پژوهشی – شرح دشواری های کتاب مهمان نامه ی بخارا نوشته فضل الله …

جوف: اسم عربی، شکم و درون هر چیزی(منتهی)
مِریخ: اسم خاص، نام ستاره ی فلک پنجم از ستاره های خنس و آن را بهرام نیز گویند، منحوس و دال بر جنگ و خصومت و خونریزی و ظلم است (لغ)
رایَت: اسم عربی، در قش ، لوا (لغ)
خاقانیت: ر.ک ص۴/س۳
لایِح: صفت عربی، آشکار، پیدا شونده (غیاث)
دراثانی احوال، علمای نامدار سمرقند، از ان خطه ی بی مانند رسیدند و قاضی سمرقند از اولاد فقیه «ابواللیث» که یک شجره عریق اکابر سمرقند است و حالی قاضی قضاه و شیخ الاسلام آن دیار، به اتفاق جماعت علما و مفتیان به شرف خدمت رسیده رسم استفاده به جای آوردند و اکابر علمای خراسان که اختیار اعیان افاضل و انتقاد نقود اماثل اند، خود فایز به سعادت خدمت بودند و علمای بخارا که ایشان را نوبت مهمان داری اقران بود، درمعرکه ی مجادله و مباحثه مرد میدان بودند. هر روز از بحر افادات حضرت خلیفه الرحمانی در حل مشکلات علوم، آثار غریبه روی می نمود چون آن فواید مظهر بسیاری از عوایدست جهت جمع او این اجزا سمت رقم یافت و شاید در ضمن او تمامی احوال سفر بخارا و یورش قزاق معلوم گردد و این کتاب اولاً موسوم به «سفرنامه بخارا» بود. چون میل تالیف در خاطر راسخ گشت حقیقت میل در محفل سامی عالیحضرت خلیفه الرحمانی سمت اظهار یافت اشارت به اتمام فرمودند و او را کتاب «مهمان نامه بخارا» نام فرمودند. انشاءالله در ضمن حکایات فواید مذکور گردد و در اثانی فواید حکایات مزبور شود و چون مقصد کلی اصل تحقیق مباحث علمیه است اولاً ده مبحث که در محفل همایون به جواب شافی مقرون شده مقدم می داریم و الله هو الولی الکریم و منه التوفیق (مهان نامه : ۵-۶)
توضیحات :
اثانی: اسم عربی، ج مکسر اثناء.
در اثناء: در خلال، در میان. (لغ)
سمرقند: ر. ک ص۳/س۷
فقیه: صفت عربی، عالم علم فقه، فقه: علمی است که از فروع عملی احکام شرع بحث کند و مقصود از آن تحصیل ملکه اقتدار بر اجرای اعمال شرعی است مبنای این علم بر استنباط احکام است از کتاب و سنت، و سبب همین استنباط محل اجتهاد است. (معین)
ابواللیث: اسم خاص، فقیه سمرقندی،(۳۷۳ه.ق)نصر بن محمد ابن احمد بن ابراهیم فقیه سمرقندی. مکنی به ابواللیث و ملقب به امام الهدی ،از ائمه مذهب حنفی و از دانشمندان و متصوفین قرن چهارم است .از آثار اوست:تفسیر قرآن عمدهالعقاید بستان العارفین،
خزانه الفقه، تنبیه الغافلین، شرح جامع الصغیر و….وی به سال ۳۷۳ه در گذشت.(الزرکلی،۱۸۹۳، ج۸،۲۷)
شجره: ر.ک ص۴/س۱۸
عَریق: صفت عربی، اصیل، نجیب. (لغ)
اَکابِر: صفت عربی، ج اکبر. بزرگان (لغ)
قاضی قضات: اسم مرکب عربی، قاضی القضات، در حکومت های اسلامی بزرگ قاضیان و کسی که گماشتن و عزل قاضیان به دست او بوده و خود نیز به کار قضا می پرداخته است. (مصاحب)
شیخُ الاِسلام: اسم مرکب عربی، لقبی است که در نیمه دوم قرن چهارم هجری بر علما و شیوخ متصوفه اطلاق می شده و در اوائل عهد ممالیک در مصر و شام از القاب تشریفاتی بود نه از القاب رسمی اما پس از آنکه این لقب برمفتی اعظم عثمانی اطلاق گردید، ارج و منزلتی یافت و جنبه رسمی پیدا نمود، و در قرن هفتم هجری این لقب بر مفتیان متنفذ نیز اطلاق می شد و در ایران به زمان صفویان به کسانی که در راس قوه قضائیه قرار داشتند و از طرف صدر اعظم منسوب می شده اند اطلاق می گردید. (لغ)
مُفتیان:صفت عربی، ج مفتی، فتوی دهنده و صاحب فتوی و او را قائم مقام است و به مذهب شیعه و قائم مقام نسبی است به مذهب اصل سنت. (لغ)
رسم استفاده بجای آوردند: قانون و آیین بهره بردن از محضر سلطان را رعایت کردند.(ابتدا خدمت گذاری و تعظیم نموده، سپس در مجلس نشستند.)
خراسان: اسم خاص، خراسان مشتمل است بر کوره و این نام اقلیم است و آنچه محیط است به خراسان. و شرق خراسان نواحی سیستان و دیار هندوستان باشد به حکم آن ما غور و دیار خلج و حدود کابل همه را ز شمار هندوستان نهاده ایم. و غربی خراسان بیابان غزنی و نواحی گرگان نهاده ایم و شمالی خراسان ماوراء النهر و بهری از بلاد ترکستان و ختل و جنوبی خراسان بیابان پارس و قومس. (المسالک و الممالک: ۲۰۲)
اِختیار: مصدر عربی، گزیدن ، برگزیدن. (لغ)
اَعیان: اسم عربی، ج عین، بزرگان (لغ)
اختیار اعیان افاضل: گزیده و بهترین از بزرگان فاضل.
اِنتِقاد: مصدر عربی، سره گیری، به گزینی (معین)
نُقود: اسم مصدر عربی، ج نقد، به گزینی. (لغ)
اَماثِل: اسم عربی، گزیدگان؛ اخیار، افاضل(لغ)
انتقاد نقود اماثل: نتیجه بهترین گزینش افاضل.
فایز:ر.ک ص۴/س۱
بخارا: ر.ک ص۱/س۳
اَقران: اسم عربی، ج قرن، کفو و همتا (لغ)
مَعرِکه: اسم عربی، میدان کارزا (لغ)
علمای بخارا…: عالمان بخارا میزبان مجلسی بودند که مهمانِ آن ها همچون خودشان ، عالم بودند.
بحر: اسم عربی؛ دریا (لغ)
اِفادات: مصدر عربی،ج افادت، فایده دادن(منتهی)
بحر افادات: اضافه تشبیهی .
عَواید: صفت عربی،ج عایده، سودها و منافع و فواید (آنندراج)
رَقَم: مصدر عربی ، نوشتن (لغ)
قَزاق: اسم خاص، قزاقها، شاخه ای از ترکها هستندکه به زندگی شبانی تاجنگ اول جهانی ادامه می دادند. بسیاری از آنها از شهرهای ترک نشین خوارزم از جمله خیوه و بخارا فرار کرده اند و نام آنها در زبان ترکی « بی خانمان» و «حادثه جو» و «طاغی» معنی می دهد. آنان در قرن سیزدهم زیر فرمان چنگیزخان درآمدند و در تحت حکومت جوجی فرزند جوان وی قرار گرفتند. (لغ)

یک مطلب دیگر:
شرح دشواری های کتاب مهمان نامه ی بخارا نوشته فضل الله بن ...