شرح دشواری های کتاب مهمان نامه ی بخارا نوشته فضل الله بن روزبهان …

راسخ: صفت عربی، ثابت، برقرار، پایدار (لغ)
سامی: صفت عربی، بلند، (منتهی)
محفل سامی: محفل بلند پایه
اِظهار: مصدر عربی، آشکار کردن (لغ)
مزبور: صفت عربی، نوشته، مکتوب (لغ)
همایون: ر.ک ص۱ س۱۴
شافی: صفت عربی، قاطع، صریح. (لغ)
جواب شافی: جوابی که قطع گفتگو کند، نیک روشن و مبین و قاطع (لغ)
والله….: و خداوند کسی است که یاور و سرپرستی، بخشاینده است و توفیق از اوست.
۳-۲-مباحث بخارا در ماه رمضان
روزی عالی حضرت خلیفه الرحمانی به کمینه التفات فرموده به القاء مبحثی اشارت فرمودند. فقیر گفتم: صاحب کشاف در تفسیر این آیت که حق تعالی می فرماید «و عنده مفاتح الغیب لایعلمها الا هو» گفته «جعل للغیب مفاتح» علی سبیل الاستعاره همانا استعاره بالکنایه خواهد بود، کانّ که می فرماید حق تعالی متوصل به غیب است و جز او متوصلی به غیب نیست. همچنین گفته صاحب کشّاف. اکنون عدم توصل غیر اگر از تقدیم ظرف گرفته پس از استعاره مستفاد نشده باشد و در استعاره تصریح واقع بدانکه متوصل اوست و غیر او نیست [نیست] و اگر از تقدیم ظرف نگرفته و استعاره مفید آن نیست پس دعوی افاده حصر، ناتمام ماند. (مهمان نامه :۷)
توضیحات:
کَمینه: صفت عالی، شخص کم اهمیت و اعتبار. حقیر. (لغ) منظور خود نویسنده فضل الله بن روزبهان است.
اِلتفات فرمودن : مصدر مرکب، التفات کردن، توجه داشتن، نگریستن(لغ)
اِلقاء: مصدر عربی، طرح کردن مسئله دشوار با لغز و مانند آن (اقرب)
فقیر: منظور خود نویسنده فضل الله بن روزبهان است،که برای اظهار فروتنی به کار برده است .
کشاف: اسم خاص، کشاف کتابی است به عربی در تفسیر قرآن به نام «الکشاف عن حقیقه التنزیل» به قلم ابوالقاسم محمودبن محمد بن احمد زمخشری وی در این تفسیر به ذکر خصوصیات صرفی و نحوی و معانی و بیانی و قرائت و شأن نزول آیات و مسائل اعتقادی معتزله توجه داشته، و به جهت کثرت اهمیت شروح متعدد برآن نوشته اند و مخالفان معتزله نیز تعریفاتی بر آن دارند. (معین)
وعنده مفاتح الغیب لایعلمها الا هو: قسمتی از آیه ۵۹ سوره انعام، و کلیدهای غیب، تنها نزد اوست جز او [کسی] آن را نمی داند.
جعل للغیب مفاتح: برای غیب کلیدهایی قرار داده است.
الاستعاره: مصدر عربی، استعاره در لغت به عاریه و گروگان خواستن است.استعاره در علم بیان ، به کاربدن واژه ای است در معنای غیر اصلی و نامعمول آن ، با علاقه مشابهتی که میان مفهوم متداول و مفهوم مجازی آن کلمه است. استعاره را به دو طریق دیگر هم می توان تعریف کرد.
۱-از طریق مجاز:استعاره نوع هنری و برتر مجاز مرسل است. اگر در مجاز ، علاقه و پیوند میان معنای حقیقی و معنای مجازی کلمه ،شباهت باشد، آن را استعاره می گویند.
۲-از راه تشبیه:استعاره تشبیهی است که تنها یک طرف آن (مثلاً مشبّه به) در کلام باقی مانده باشد.(نوروزی،۱۳۸۰ :۴۳۲)
علی سبیل الاستعاره: بر سبیل و شیوه استعاره.
استعاره بالکنایه: اسم مرکب عربی، یا استعاره مکنیه،آن است که تشبیه در دل گوینده مستور و مضمر باشد و مشبّه را ذکر کرده، مشبّه به را در لفظ نیاورند، اما از لوازم مشّبه به قرینه ایی در لفظ بیاورند که دلیل بر مشّبه به باشد.مثلاً در این تشبیه «مرگ چنگال خود را به فلان کس آویخت» مرگ را به گررگ درنده تشبیه کرده و چنگال را که از لوازم گرگ است بدان نسبت داده و آن را قرینه مشّبه به آورده است.(همایی،۱۳۸۸: ۲۵۱)
کانّ: از ادات تشبیه، گویا.
حق تعالی متوصل به …..: تنها پروردگار دست یابنده به اسرار غیب است و جز او کسی نمی تواند به غیب و اسرارش دست یابد.
همچنین گفته صاحب کشّاف: گفته‌ی صاحب کشّاف نیز اینچنین است.
ظرف: ظرف زمان، اسمی که دلالت بر زمان وقوع چیزی کند (لغ)
مُستَفاد: صفت عربی، نعت مفعولی از استفاده فایده گرفته شده و آنچه به طریق فایده حاصل شده باشد (غیاث)
تَصریح: مصدر عربی، گشاده و روشن گفتن، خلاف تعریض(منتهی)
اِفاده: مصدر عربی، فایده دادن (منتهی)
حَصر: مصدر عربی( اصطلاح معانی و بیان) قصر، اثبات حکم برای چیزی و نفی آن از ما عدای آن (لغ)
گفته«جعل للغیب مفاتح» …: این سخن را که خداوند برای غیب کلیدهایی قرار داده، اگر بخواهیم استعاره به حساب آوریم، استعاره مکنیه است و معنی آن اینگونه است که ، جز حق کسی به غیب دسترسی و اتصال ندارد.این برداشت، سخن زمخشری صاحب کتاب کشاف است. ولی اگر بخواهیم این سخن را که هیچ متوصلی به جز حق، به غیب وجود ندارد از مقدم شدن عنده (عنده مفاتح الغیب) که ظرف است بگیریم، در این صورت استعاره مفید واقع نخواهد شد، زیرا در استعاره هیچ گونه صراحتی به اینکه (جز حق متوصلی به غیب نیست) وجود ندارد. بنابراین اگر تقدیم ظرف عنده و استعاره مکنیه، در اینجا مفید واقع نشود، این انحصار ناتمام می ماند.
حضرت صدارت پناه، مولانا شرف الدین عبدالرحیم پسند فرمود ودر بحث استعاره قاضی سمرقند فرمود: مشبهُ به قفل است به اعتبار آنکه مفاتح ترشیح اوست . و علماءِ هرات با فقیر موافق بودند در آنکه مشبهٌ به مقفل است نه قفل و عبارت کشاف در ین صریحست و بعد از تأمل، قاضی هم همانا موافقت فرموده اند در وقت افادت، حضرت خان فرمودند: بحث از غیبت ناکردن اولی ست، زیرا هر چند بحث و اختلاف در مواقع الفاظ باشند عامه تصور می کنند که علما در خصوص علم غیب به حضرت حق تعالی و عدم آن خلاف می کنند و این موجب خلل عقاید است نسبت به علما، چه شاید تصور کنندکه کسی بر آن رفته که مخصوص حق تعالی نیست و شاید موجب خلل عقیده شود از اینجا به مبحثی دیگر نقل کنید (مهمان نامه: ۷)
توضیحات:
صدارَت: اسم مصدر عربی، منصبی بوده است به عهد صفویه، مولف تذکره الملوک آرد: لازمه منصب مطلق صدارت تعیین حکام شرع و مباشرین اوقاف تفویضی و ریش سفیدی جمعی سادات و علما و مدرسان وعلما و مدرسان و شیخ الاسلامان و پیش نمازان و قضات و متولیان و حفاظ و سایرخدمه مزارات و مدارس و مساجد و بقاع الخیر و وزرای اوقاف و نظار و مستوفیان و سایر عمله سرکار موقوفات و محرران و غسالان و حفاران با اوست. (لغ)
شرف الدین عبدالرحیم: یافت نشد.
مشبهٌ به: اسم مرکب عربی، آن که یا آنچه که چیزی یا کسی را بدان تشبیه کنند (لغ)
مَفاتِح: اسم عربی، ج مفتاح، کلیدها (لغ)

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.