شرح دشواری های کتاب مهمان نامه ی بخارا نوشته فضل الله بن روزبهان …

صادق است که….: مفهوم جمله این است که هر عمل انسان، نهایتاً تا هفتصد برابر می گردد و بیش از این مضاعف نمی شود.
اِفاده: ر.ک ص ۸/س۱۵
مَحمول: اسم عربی، تاویل شده، تعبیر شده (معین)
حضرت: منظور پیامبر اکرم (ص)
چنین می خواهد که…: منظور این است که اگر فرض کنیم که هر عمل انسان تا به هفتصد برابر مضاعف می گردد، و این مضاعفت به روزه نمی رسد وشامل آن به طور کامل نمی گردد. ولی برای ترغیب و تشویق در امر روزه اگر تمام اعمال را تا هفتصد برابر فرض کنیم و روزه را مستثنا کرده و پاداش او را بی حساب قرار دهیم نیکوتر است.
مستحسن: صفت عربی، نعمت مفعولی از مصدر استحسان، نیکو شمرده شده و پسند نموده (لغ)
افاده الله….: خداوند بزرگ او را بهره مند گرداند و سایه خلافت او را پایدار بدارد.
مبحث پنجم
دیگر پرسیدم که اختلاف روایات در آخر حدیث که فرموده در روایتی من جزا ده ام به او و در روایتی می فرماید و من جزا داده شده ام و در روایتی فرموده من جزای اویم هر سه مفید این است صوم افضل اعمال باشد، زیرا که اجر بی حساب یا جزای مخصوص به حق تعالی از سایر اجوار اعمال خواهد بود که تا به هفتصد مضاعف می شوند و سایر اعمال را مستثنامنه ساخت و صوم را مستثنا و صلوه از جمله مستثنامنه است و حال آنکه علما اجماع کرده اند که صلوه افضل از صومست، زیرا که اجمع عباداتست در صنوف عبودیت ونیز شارع در محافظت بر او بیشتر مبالغه و ترغیب فرموده که در صوم. و نیز ترک او موجب حدّی نیست و ترک صلوه موجب قتل نزد بسیاری از علما، بلکه کفر نزد بعضی و در ترک صوم اینها نیست، پس چگونه جزای صوم حق باشد، یا جزایی بی حساب و صلوه را این مرتبه نباشد؟ حضرت خان فرمودند: افضلیت صوم به ا عتبار ریاضت منجر به فناست چه ترک طعام و اصرار برجوع و عطش منجر به هلاکست و این کس ترک آن کرده پس خود را فانی می سازد و فنا اعلای مقاماتست، پس عملی که منجر به آن شود افضل اعمال باشد و فی الواقع این سخنی نیکوست و جوابی بغایت عارفانه محققانه. فامّا دفع اجماع علما بر افضلیت صلوه نمی کند. فقیر گفتم: به طریق عرض که در جهادهم تضمن فناهست و او در عموم مسثنامنه داخل است، فرمودند: شاید مخصوص باشد جهاد به نصی دیگر از عموم مستثنامنه و فی الواقع چنین است که افضلیت صلوه مراد از و اکثریت ثواب نیست بلکه مراد از افضلیت اشتمال او بر صنوف عبادات و تکرار او در سایر اوقات و اشتمال اوست و بر مراقبت اوقات در تمام سال و آلت خوب الهیست، پس شاید بود که هر یک از صوم و صلوه از دیگری افضل باشند و به وجهی دیگر افضل باشد و بالله التوفیق (مهمان نامه: ۱۰-۱۱)
توضیحات :
صوم:ر.ک ص ۹/س۲
اُجور: اسم عربی، جِ اَجر. پاداش نیک، مزد، اجرت. (لغ)
صلوه: ر.ک ص ۹/ س۴
اَجمَع: نعمت تفضیلی، جمع آورنده تر. (لغ)
اِجماع: مصدر عربی، اجماع در لغت به معنی عزم و اتفاق است و در اصطلاح عبارت است از اتفاق کردن مجتهدین از امت محمد (ص) در یک عصر در خصوص امری دینی (لغ)
شارِع: اسم خاص، صاحب شرع، لقب حضرت خاتم الانبیاء صلوات الله علیه. (لغ)
حَدّ: مصدر عربی، حد زدن، اجرا کردن حکم شرعی. (لغ)
فنا: ر.ک ص ۱۱/ س ۱۲
جُوع: مصدر عربی، گرسنه شدن . (لغ)
عَطَش: مصدر عربی، تشنه کردن. (لغ)
فی الواقع: اسم مرکب عربی، در حقیقت، در واقع (معین)
بِغایَت: قید مرکب، بی نهایت و بسیار و بی اندازه (لغ)
دَفع: مصدر عربی، رد کردن گفتاری را با حجّت ودلیل (لغ)
فقیر: ر.ک ص ۷/ س ۱۴
عَرض: اسم مصدر عربی، اظهار شخص کوچکتر مطلبی را به بزرگتر. (معین)
تَضَمُّن: مشتمل گردیدن بر چیزی (لغ)
جِهاد: مصدر عربی، کارزار کردن با دشمن در راه خدا (لغ)
نَصّ: اسم عربی، در اصطلاح اصول، نوعی از آیات قرآنی که ظاهر و ممتاز گرداند دو کار متشابه را که این نیکوست و آن بد (غیاث)
قُرب: مصدر عربی، نزدیک شدن، نزدیک گردیدن. (لغ)
شاید بود که: شاید اینگونه باشد که
مَألوفات: اسم عربی، جِ مألوفه و مؤنث مألوف، الفت یافته انس گرفته (لغ)
اَشَقّ: نعمت تفضیلی عربی، دشوارتر (غیاث)
اعمال هر چند اشق اند ثواب ایشان بیشتر است و افضل باشد: اشاره به حدیث (افضل الطاعات احمزها) (پاورقی مهمان نامه: ۱۱)
بالله التوفیق: ر.ک ص ۹/ س ۲۰
مبحث ششم
روزی که محفل همایون محفوف به صنوف اکابر علماء نامدار و مقرون به انواع فواید و معارف بی شمار بود از حضرت خلافت رحمانی اشارت بدین فقیر رسید که به القاء مشکلی و ابقاء علم کاملی خامه تقریر را به حرکت آورم این فقیر گفتم: در حدیث صحیح از حضرت بهترین کاینات علیه افضل الصلوات و اکمل التحیّات وارد شده که آن حضرت صلی الله علیه و سلم فرموده: « اُمِرتُ ان اقاتل الناس حتّی یشهدوا أن لااله الا الله و أنّی رسول الله و یقیموا الصلوه و یوتوا الزّکوه فاذا فعلوا ذلک عصموا منّی دماءهم و اموالهم الاّ بحق الاسلام و حسابهم علی الله» می فرماید امر کرده شده ام من که مقاتله کنم با مردمان تا آنکه اقرار کنند که هیچ خدایی غیر از الله تعالی نیست و آنکه من فرستاده خدایم و برپای دارند نماز را و بدهند زکات را پس گاهی که کردند ایشان آنرا، نگاه داشتند از من خونهای خود ومالهای خود را مگر بحق اسلام، وحساب ایشان بر خدای تعالی است، یعنی حساب باطن ایشان را به حق تعالی موکول می سازم که در ایمان صادق اند و در اعمال محتسب، یا آنکه به دل منافق اند و در اعمال مرایی و ناصادق، اکنون مفهوم از عموم ناس آنست که ترک مقاتله با کفار گاهی جایزست که ایمان به توحید و نبوت بیاورند و اعمال به جای آورند چنانچه از «حتّی» که جهت انتهای غایت است مستفاد میشود و حضرت را جایز نیست که قبل از صدور شهادتین و اعمال ترک قتال کند و حال آنکه ترک قتال باکفار اهل کتاب نموده شده به اعطای جزیه قبل از صدور شهادتین، جمع میان این دو امر در شریعت مشکل است، این بود صورت اشکال. بعضی از علمای حاضر گفتند: که مضمون حدیث آنست که گاهی که این شهادت و اعمال از کسی صادر شود موجب عصمت نفس و مال او باشد و آن مفید حصر عصمت نیست در شهادتین و اعمال، پس تواند بود که جزیه هم از جمله اموری باشد که موجب عصمت نفس و مال شود و حاصل جواب منع حصر عالم است در شهادتین و اعمال. فقیر گفتم اگر حدیث مفید حصر عاصم نباشد در شهادتین و امور مذکوره، تارک شهادتین را دعوی وجوب عصمت مال و نفس با وجود ترک ممکن باشد شرعاً، زیرا که جایزست تحقق عاصمی دیگر بر حسب مفهوم حدیث. پس تارک شهادتین ممکن باشد از دفع قتال غزاه با او، بر حسب مؤدای حدیث و این تمکین باطل است به اجماع پس جواب جواب نباشد. عالیحضرت خلیفه الرحمن خان عالی مکان فرمودند: شک نیست که حدیث مفید حصر عاصم است در امور مذکوره ولیکن شاید که نصّی دیگر باشد که افاده جواز ترک مقاتله کند با کفّار اهل کتاب بعد از اعطای جزیه و آن نصّ مخصص این حکم عالم باشد و الحق چنین است که نصّ دیگر هست و آن در کتاب الله مجیدست. قال الله تعالی « قاتلوا الذین لایؤمنون بالله و لا بالیوم الآخر و لا یحّرمون ما حّرم الله و رسوله ولا یدینون دین الحق حتی یعطوا الجزیه عن یدوهم صاغرون» می فرماید مقاتله کنید آنانی را که ایمان نمی آورند به خداوند به روز قیامت و منقاد نمی شوند از برای دین حق یا آنکه دین حق را دین خود نمی گیرند از آن جماعت که داده شده ایشان را کتاب تا آنکه بدهند ایشان جزیه را از دست و حال آنکه ایشان خوار باشند . یعنی اعطای جزیه عین خواری ایشان است. این آیت مفید آن است که اعطای جزیه موجب امانست و عصمت مال و نفس ونزد او قتال منتهی می شود. این نصّی است مخصص عموم وجوب ترک انتها، تا آنکه اتیان به شهادتین و اعمال نمایند افاده الله تعالی. بغایت جواب خوب فرمودند با عدم حضور نصّ مخصص در خواطر و بالله التوفیق (مهمان نامه: ۱۲-۱۳)
توضیحات :
همایون: ر.ک ص ۱/ س۱۴
مَحفوف: صفت عربی، فرا گرفته، محاط، احاطه شده (لغ)

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.