دسته بندی علمی – پژوهشی : شرح دشواری های کتاب مهمان نامه ی بخارا نوشته فضل الله بن …

تکبیر: مصدر عربی، الله اکبر گفتن. (لغ)
تَخَلّف: مصدر عربی، باز ایستادن . (غیاث) تخلف از خدمت : باز ایستادن و انجام ندادن خدمت.
مَجال: اسم عربی، وقت و فرصت. (لغ)
عِراق: اسم خاص، ناحیتی است مشرق وی بعضی حدود خوزستان است وبعضی حدود جبال و جنوب وی، بعضی خلیج عراقست و بعضی بادیه بصره و مغرب وی بادیه بصره است و آن کوفه و شمال وی بعضی از حدود جزیره است و بعضی از حدود آذربادگان و این ناحیتی است به میان جهان نزدیک و آبادان ترین ناحیتی است اندر اسلام . (حدود العالم : ۱۵۰)
قزل بُرک: اسم خاص، (از قزل+بورک) صفت ترکی، سرخ و احمر. (لغ)
بُرک: اسم ترکی مغولی، کلاه (لغ). قزل برک: سرخ کلاه منظور قزلباش ، قزلباش به طوایف مختلف ترک که با سلطان حیدر و مخصوصا با پسر او شاه اسماعیل اول صفوی در ترویج مذهب شیعه و تحصیل سلطنت یاری کردند، گفته می شود. (لغ).
صَوب: مصدر عربی، ناحیت. (لغ)
اَفرنج: اسم عربی، معرف افرنگ همانا به معنی فرنگ است. (لغ)
چه فتح طایفه قزل برک…: زیرا فتح کردن و غلبه بر طایفه ی کلاخ سرخ و جنگ با مردم ناحیه آنها ارجحیت دارد از جنگ با کفار فرنگ که هیچ تردیدی در کفرشان وجود ندارد، دیگر چه برسد به قزاق که حداقل لااله الا الله گفته و ظاهراً مسلمان هستند. (بنابراین جنگ با صفویان را ترجیح می دهد به جنگ بر قزاق)
روم: اسم خاص، در اصطلاح مسلمین و مورخان اسلامی مراد از روم آسیای صغیر و توابع آن است. (لغ)
کلمه شهادت: اشهد ان لا اله الا الله. (لغ)
شَهادت: اسم مصدر عربی، گواهی دادن به وحدانیت حق تعالی و رسالت رسول الله (ص)(دهخد)
حَرَمین: اسم خاص، حرم مکه و مدینه و توسعا مکه و مدینه . (لغ)
حالی: قید؛ اکنون؛ این زمان. (لغ)
مُحدِثان: صفت عربی، ج محدث، نوآورنده، نوپیدا کننده. (آنندراج)
دیگر آن مقاتله با کفار اصلیست…: علت دیگر اینکه با کفار فرنگ، جنگ با کافران اصلی است و جنگ با طایفه ی قزل برک (صفویان) جنگ با پدید آورندگان کفر در سرزمین های اسلامیست بعد از انکه اکثر مردم مسلمان هستند و بنا را بر اسلام گذاشته اند.
مَوقوف علیه: ترکیب وصفی، بسته به چیزی، وابسته و متعلق و مربوط به چیزی. (لغ)
در قرب مزار حضرت خواجه: در نزدیکی قبر حضرت خواجه بهاء الدین نقش بند.
و بالله التوفیق وله المنه: و توفیق از خداست و منت برای اوست.
۳-۷- ذکر بعضی فواید منزل قصر عارفان که قرب مزار حضرت خواجه نقش بند است
اول روز دریورت مزارخواجه نقش بند کتاب «جوهر الذات» حاضر گردانیدند و به قرائت بعضی از آن انواع فواید رسانیدند. نوباوه از آن آنکه در بعضی توحیدات شیخ فریدالدین عطار این مذکور بود که وجود بنده در مراتب فنا به جایی می رسد که هستی او مطلقاً بر طرف می شود و غیر حق در آنجا هیچ نیست، هر چند بنده کند حق کرده باشد و هر چه گوید او گوید و بنده اصلاًَ در میان نباشد. این فقیر این معنی را از از ابیات شیخ تقریر کردم. حضرت خان فرمودند: که چند بار گفتیم که خواجه پارسا فرموده: وجودیه سه طایفه اند دو ازیشان کافر و یکی مومن و من می گویم که هیچ وجودی مومن نیست خواه آنان که به جزو و کل قایلند و خواه آنان که به وجود مطلق قایل اند و خواه آنان که به حلول و اتحاد قایلند. فقیر گفتم: سخن حضرت شیخ و استحسان او فرموده ی حسین منصور حلاج را در «اناالحق» و غیرآن یا محمول است به اشتباه حقیقت به مجاز زیرا که برو ملتبس شده که «اناالحق» منصور بر طریق حقیقت است یا بر طرز مجاز. اگر برآنست که بر طرز حقیقت است مخالف است با شریعت و حقیقت که از کلام بایزید و جنید و امثال ایشان قدس الله ارواحهم اجمعین مستفاد می شود و اگر برآن است که بر طرز مجازست که ارادت او این باشد که «اناالفانی فی الحق» این سخنی است که همه محققان برانند و معنی این فنا اتحاد دویک نیست زیرا که آن باطل است به بدیهه عقل و العجب شیخ محی الدین ابن عربی البته جازم است بر آنکه تاچیزی محال نیست نزد عقل باتوحید مخالفت دارد و عجب مبالغه درین باب کرده در کتاب خود. حضرت خان فرمود: فنا در تقریر نمی آید و شرح آن به تحریر راست نیست و هر کس از فنا به قدر مشرب خود چیزها فهمیده و معنی فنا، فناء صفت است و فی الواقع مختار غزالی از جمله صوفیان این است که مراد از فنا، فناء صفت است و فنای ذات نامعقول است اما از بسیاری از محققان صوفیه فنای ذات و صفات هر دو منقول است و شاید که این نزاع لفظی باشد زیرا که اگر مراد از فنای ذات و صفات نیست شدن بالکلّیه است فنای صفات به معنی تغیر جایز است در عقل، وفنای ذات من حیث هی، و تبدل او به غیر با وجود اسم و رسم بر او، از عقل مستبعد می نماید و شیخ ابن عربی برآن است که تا اجتماع نقیضین واجب نمی دانی صوفی نیستی و البته درین باب مبالغات کرده در کتاب «تجلیات». و اگر مراد از فنا آثار خود را در آثار حق محو دانستن است این معنی معقول است جایی که حق تجلی کرد از وجود محدث چه آید و آنجا که آفتاب برآمد نور شمع و کواکب چه نماید. این است یکی از فواید این منزل در تحقیق معنی فنا و بقا و تحقیق سخن شیخ عطار قدس الله روحه [الی] یوم القرار. (مهمان نامه : ۴۶-۴۷).
توضیحات:
یورت: اسم ترکی، محل خیمه و خرگاه، جا و مکن را گویند. (لغ)
خواجه نقش بند: ر.ک.ص۴۳/س۲۱٫
جوهر الذات: اسم خاص، جوهر الذات یا جواهر الذات از مثنوی های مفصل عرفانی شیخ فریدالدین عطار. (مصاحب)
نوباوِه: اسم مرکب، هر چیز طرفه و بدیع و کمیاب . (لغ)
تَوحیدات: اسم عربی، جِ توحید، یکی گفتن و یکی دانستن و یکی در دل اعتقاد کردن . (لغ)
شیخ فریدالدین عطار: اسم خاص،او در نیشابور به حرفه عطاری اشتغال داشت و بعداً حالش منقلب گشت و آن شغل را رها کرده و بنا به قولی ارادت به شیخ معینی نداشت و اویسی بود .وی آثار زیاد به وجود آورده که از آن جمله است:تذکره الاولیاء: به نثر. دیوان اشعار. منطق الطیر. اسرار نامه، الهی نامه، مصیبت نامه. گفته اند وی به دست مغولی کافر کشته شد. مقبره عطار در نزدیکی شهر نیشابور باقی است. (انصاری،۱۳۸۲،۱۶۷)
فَنا: اسم مصدر عربی، (اصطلاح عرفانی) مراد از فنا فنای عبد است در حق و فنای جهت بشریت او ست در جهت ربوبیت ،به وسیله کلمه فنا اشاره کنند به سقوط اوصاف مذمومه و به واسطه کلمه بقا اشاره کنند به قیام اوصاف محموده و چون هر بنده خالی از یکی از این دو حالت نیست بنابراین هرگاه یکی از دو حالت نباشد قسم دیگر خواهد بود.(معارف اسلامی،جلد۳،ص۴۶۹ )
تَقریر: مصدر عربی، بیان و قول و شرح و تفصیل و قرائت و تعریف و تعبیر. (لغ)
خواجه پارسا: اسم خاص، ابونصر بن محمد پارسا، (برهان الدین ، نصیرالدین، حافظ الدین) از مشایخ سلسله نقشبندیه درسال ۸۲۲ه بعد از فوت پدرش (خواجه محمد پارسا) در هر دو قسمت شریعت و طریقت جانشین وی شد. (بزرگان ایران و اسلام : ۶۴۲)
وجودیه :منظور کسانی هستند که به وحدت وجود معتقدند.
سه طایفه در وجودیان:
حکمای مشایی گفته اند :وجود واجب با ممکن و کلّ ممکنات با یکدیگر تباین وجدایی دارد ،که اعتقاد کثرت وجود و موجود است.
حکمای اشراق براین عقیده اند که :هست مطلق ذات حق است و ماسوای الله هستی از او یافته اند،که عقیده به وحدت وجود و کثرت موجود است.
عرفا را عقیده این است که :صرف حقیقت ، همه چیز ، وهمه چیز صرف حقیقت است که لازمه اش وحدت در کثرت و کثرت در وحدت خواهد بود.
(انصاری،۱۳۸۲:ص۷۳)
وجود مطلق:مراد از وجود مطلق وجود حقتعالی است که محدود به حد خاصی نیست در مقابل وجود مقید که مانند وجود انسان ، فلک، نبات، جمادوغیره است.(معارف اسلامی:جلد۴،ص۵۶۸)
حلول واتحاد:اصطلاح عرفانی،حلولیه کسانی را گویند که عقیده دارند خدا در تمام اشیاء حلول کرده و امتزاج دارد مانند حلاوت در خرما وآنها را اتحادیه وعشاقیه و….. و واصلیه هم گویند .(معارف اسلامی:جلد۲،ص۳۰۴)

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.