چهارچوب کلی مدل مورد آزمون تحقیق حاضر در مورد عوامل مؤثر بر رشد گرایش های تفکر انتقادی دانشجویان در شکل شماره ۱-۱ نشون داده شده.

دانشجو

شکل شماره ۱-۱- چهارچوب کلی مدل مورد آزمون تحقیق حاضر در مورد عوامل مؤثر بر رشد گرایش های تفکر انتقادی

 

این مدل نشون دهنده اون هستش که ارتباطات خانوادگی و دانشگاهی دانشجویان در حالی که خود از ارزش های فرهنگی جامعه اثر می پذیرد، به دو صورت مستقیم و غیرمستقیم (از راه تحت اثر قرار دادن ارضای نیازای روان شناختی پایه[۱] دانشجویان) بر گرایش های تفکر انتقادی اونا اثر می گذارد. این مدل از ترکیب مدل نظام مند شومر- ایکینز[۲] (۲۰۰۴) در مورد اثر عوامل فرهنگی- اجتماعی بر رشد ویژگی های شناختی افراد و نظریه نیازای پایه[۳] رایان[۴] و دسی[۵] (a2000) حاصل شده. مدل شومر- ایکینز بیان می کنه که عوامل تأثیرگذار فرهنگی- اجتماعی در حالی که خود بخشی از یه شبکه نظام مند هستن، به صورت زیر بر رشد شناختی افراد اثر می گذارن. این مدل در شکل شماره ۱-۲ نشون داده شده.

 

 

شکل شماره ۱-۲- چگونگی تاثیرگذاری عوامل فرهنگی- اجتماعی بر یادگیرنده (اقتباس شده از شومر- ایکینز، ۲۰۰۴، ص.۲۶)

 

از اونجا که یافته های تحقیقات قبلی (کاکای[۶]، ۲۰۰۱) در مورد اثرات بافت فرهنگی- اجتماعی بر رشد گرایش های تفکـر انتقـادی دانشجویان، به جز در مورد اثر همسالان، با مدل شومر- ایکینز (۲۰۰۴) مطابقت داره، بخش هایی از مدل پیشنهادی تحقیق حاضر که با خطوط مقطع نشون داده شده ان، از مدل شومر- ایکینز اقتباس شده. بخش های دیگه مدل که با زمینه تیره تر نشون داده شده ان، از نظریه نیازای روان شناختی پایه رایان و دسی (a2000) اقتباس شده. این نظریه بیان می کنه که کارکرد بهینه افراد در مورد های جور واجور، وابسته به ارضای نیازای روان شناختی پایه یا بنیادی[۷] اونا هستش. بنا به این نظریه، نیازای روان شناختی پایه شامل نیاز به خودپیروی[۸]، نیاز به لیاقت[۹] و نیاز به رابطه[۱۰] داشتن با آدمایی که واسه فرد اهمیت دارن، هستن. وقتی ارضای این نیازها احساس می شه که فرد احساس کنه خودپیرو، شایسته و در رابطه با کسانیه که واسه اون مهم هستن. نظریه نیازای پایه تأکید داره که عوامل محیطی- اجتماعی منتهی به ارضای نیازای روان شناختی پایه و کارکرد بهینه یا بهزیستیِ[۱۱] بعد ارضای این نیازها می شن (دسی و رایان، ۲۰۰۰؛ رایان، ۱۹۹۵؛ رایان و دسی، a2000، b2000). یعنی، عوامل محیطی- اجتماعی با واسطه گری ارضای نیازای روان شناختی پایه بر بهزیستی یا کارکرد بهینه افراد اثر می گذارن. می توان این نظریه رو به طور خلاصه به صورت زیر نشون داد:

 

 

 

 

شکل شماره ۱-۳- نظریه نیازای روان شناختی پایه  (رایان و دسی، a2000)

 

این در حالیه که یکی با این نظریه، یافته هایی (کاکای، ۲۰۰۱) هست مبنی بر اینکه محیط اجتماعی- ارتباطاتی خونواده و دانشگاه می تونه از راه آسون کردن بروز ویژگی هایی که مثل نیازای روان شناختی پایه ارضا شده هستن، بر شکل گیری گرایش های تفکر انتقادی دانشجویان اثر مثبت داشته باشن. این یافته ها نشون دهنده اون هستن که محیط اجتماعی- ارتباطاتی خونواده و دانشگاه می تونه بروز ویژگی هایی مثل در بیان افکار و عقاید خود جداگونه، با جرأت و با کفایت بودن رو آسون کنه و در عین حال مانع از اون شه که این ویژگی ها روابط درازمدت دانشجویان با بقیه رو با تهدید مواجه کنن. بر این پایه، مدل پیشنهادی تحقیق حاضر از ترکیب مدل نظام مند شومر- ایکینز (۲۰۰۴) و نظریه نیازای پایه رایان و دسی (a2000) ضمن مورد توجه قرار دادن یافته های تحقیقاتی مربوط به عوامل مؤثر بر رشد گرایش های تفکر انتقادی در چهار سطح شکل گرفته. اینطوری که سه سطح از عوامل یعنی، عوامل فرهنگی، عوامل ارتباطاتی خانوادگی- دانشگاهی و عوامل فردی بر گرایش های تفکر انتقادی اثر می گذارن. پس از ارائه چهارچوب کلی مدل پیشنهادی تحقیق حاضر که به خاطر روشن تر ساختن رابطه بین مباحث بعدی مطـرح شد، در ادامه، چگونگـی شکل گیـری اون به طـور مفصل تشریـح می شه و هر کدوم از سطـوح اون به طور جداگونه مورد

بحث قرار می گیرد.

با اینکه در ادبیات قبلی مدلی در مورد چگونگی تأثیرگذاری متغیرها بر گرایش های تفکر انتقادی وجود نداره، کم تحقیقات کیفی انجام شده در این مورد می تونن به شناخت ساز و کارایی که از راه اونا رشد گرایش های تفکر انتقادی آسون کردن یا جلوگیری می شه، کمک کنن. اطلاعات حاصل از مصاحبه های کاکای (۲۰۰۱) با دانشجویان دارای گرایش به تفکر انتقادی در دانشگاه هاوایی نشون می دهد که تأکید بر ارزش هایی مثل کنجکاوی، استقلال، تکیه به خود[۱۲]، برخورداری از قدرت موشکافی و گشوده ذهنی نسبت به عقاید نو و یا مخالف در محیط خونواده و دانشگاه موجب شکل گیری گرایش های تفکر انتقادی دانشجویان می شه. این در حالیه که خونواده و دانشگاه نهادهایی اجتماعی هستن که خود زیر چتر بزرگتری به نام «جامعه» قرار دارن. دانشجویان هم با تأکید بر این موضوع در مصاحبه های خود بیان می کردن که جامعه به عنوان یه کل، در ایجاد گرایش اعضای خود به تفکر انتقادی نقش مهمی داره. در همین رابطه بحث[۱۳] ای که از اطلاعات این تحقیق به دست آمده، «بینش های فرهنگی[۱۴]» جامعه «در مورد گرایش های تفکر انتقادی» است که به باور کاکای (۲۰۰۱) دلیل ظاهر شدن این بحث زمینه های فرهنگی جورواجور (اروپایی[۱۵]، آسیای شرقی، هاوایی، میکرونزیایی[۱۶] و آمریکایی) دانشجویان مورد مصاحبه بوده. این دانشجویان همه متفق القول بیان می کردن که این فرهنگ جامعه س که زمینه رشد گرایش های تفکر انتقادی رو جفت و جور می آورد و یا مانع از رشد اونا می شه. به طورکلی، یافته های این تحقیق نشون دهنده نقش اثرات بافت فرهنگی- اجتماعی بر رشد گرایش های تفکر انتقادیه. اینطوری که فرد و گرایش های تفکر انتقادی ایشون از خونواده و دانشگاه اثر می پذیرن و خونواده و دانشگاه هم به نوبه خود از جامعه و فرهنگ حاکم بر اون متأثر می شن.

موشکافی

این نتایـج مثل نظریه نظام های بوم شناختی[۱۷] برونفن برنر[۱۸] (۱۹۷۹) در مورد رشد انسـان

است که بیان می کنه رشد آدم در درون نظام پیچیده ای از روابط تحت اثر چندین سطح از متغیرهای محیطی قرار می گیرد. اولین سطح اثر (بعد از خود فرد) شامل خونواده، محیط تحصیل و همسالانه؛ سطح بعد اثر شامل محله و جامعه س؛ و خارجی ترین سطح اثر فرهنگ با آداب و رسوم اجتماعی و قوانین خوده.

دیدگاه ساختن گرایی اجتماعی[۱۹] هم که بـر مبنای فـرض اساسی خود بیان می کنه افراد در یادگیـری شرکت کنندگان فعـال هستن و خودشون علم خود رو می سازند، بر این نکته که ارتباطات اجتمـاعـی با والدین، همسـالان و معلمـان در رشد شنـاختی نقش اسـاسـی دارن، تأکید می کنه (شانک[۲۰]، ۲۰۰۰).

هماهنگ با تأکید نظریه نظام هـای بوم شناختـی بـرونفن برنـر و دیدگاه ساختـن گـرایی اجتماعی مبنی بر تأثیـر محیط اجتماعی بر رشد ویژگی های شناختی افراد، شومر- ایکینز (۲۰۰۴) هم در بخش باورهای معرفت شناختی[۲۱] مدلی نظام مند رو ارائه کرده که بیان می کنه عوامل تأثیرگذار اجتماعی در حالی که خود بخشی از یه شبکه نظام مند هستن، بر یادگیرنده اثر می گذارن. این مدل در شکل شماره ۱-۲ نشون داده شده. شومر- ایکینز (۲۰۰۴) بیان می کنه در هر لحظه مشخص افکار، اعمال و انگیزه های یادگیرنده نشون دهنده اندازه همگرایی یا ناهمگرایی بخش های جور واجور این نظامه.

یافته های تحقیق کیفی کاکای (۲۰۰۱) در مورد اثرات بافت فرهنگی- اجتماعی بر رشد گرایش های تفکر انتقادی، به جز در مورد اثر همسالان بر یادگیرنده، با مدل نظام مند شومر- ایکینز مطابقت داره. همونطور که قبل از این گفته شد، یافته های این تحقیق نشون می دهد که گرایش های تفکر انتقادی دانشجویان از خونواده و دانشگاه اونا اثر می پذیرن و خونواده و دانشگاه هم به نوبه خود تحت اثر فرهنگ حاکم بر جامعه هستن. در نتیجه، می توان یافته های این تحقیق رو به صورتی که در شکل شماره ۱-۴ آمده نشون داد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل شماره ۱-۴-  چگونگی تاثیرگذاری عوامل فرهنگی – اجتماعی بر گرایش های تفکر انتقادی دانشجویان براساس یافته های تحقیق کیفی کاکای (۲۰۰۱).

 

تأثیـر فرهنگ جامعه بـر سطح گرایش های تفکر انتقادی دانشجویان به واسطه سبک هـای ارتباطات اجتماعی علاوه بر یافته های بخش کیفی تحقیق کمّی-کیفی کاکای (۲۰۰۱) به وسیله یافته های حاصل از بخش کمّی این تحقیق و تحقیق گیانکارلو (۱۹۹۶) هم مورد تأیید قرار گرفته. یافته های این تحقیقات هم جهت با یافته های تحقیقات دیگه ایه که نشون می بدن فرهنگ جامعه رشد شناختی اعضای اون رو از راه تجارب اجتماعی شدن اونا تحت اثر قرار می دهد (بلنکی[۲۲]، کلینچی[۲۳]، گلدبرگر[۲۴] و تارول[۲۵]، ۱۹۸۶؛ بوند[۲۶] و اسمیت[۲۷]، ۱۹۹۶؛ چیو[۲۸]، ۱۹۷۲؛ هیز[۲۹] و الینسون[۳۰]، ۱۹۸۸؛ هافستد[۳۱]، ۱۹۹۷؛ کیم[۳۲]، اون[۳۳]، کیم و واتانیب[۳۴]، ۱۹۹۸؛ کیچنر[۳۵] و کینگ[۳۶]، ۱۹۸۹؛ موریس[۳۷] و پنگ[۳۸]، ۱۹۹۴؛ ناکامورا[۳۹]، ۱۹۶۴؛ ژانگ[۴۰] و استرنبرگ[۴۱]، ۲۰۰۱). اینطوری، براساس یافته های تحقیقات قبلی و مدل نظام مند شومر- ایکینز (۲۰۰۴) سطح اول مدل پیشنهادی تحقیق حاضر رو عوامل فرهنگی تشکیل می دهد. در ادامه، این سطح از مدل مورد بررسی قرار می گیرد.

 

 

 

۱-۱-۲-۱- عوامل فرهنگی

 

در مورد چگونگی تأثیرگذاری فرهنگ بر رشد شناختی افراد، شومر- ایکینز (۲۰۰۴) با مورد بحث قرار دادن «دیدگاه های ارتباطی فرهنگی[۴۲]» دو ویژگی فرهنگی رو که در مدل خود بر اونا تأکید داره، مطرح می کنه. دیدگاه های ارتباطی فرهنگی به درک فرد از راه غالبی که مردم بدون شکل با همدیگه رابطه دارن، برمی گردند. به نظر شومر- ایکینز دو بعد از این روابط فرهنگی- اجتماعی به عنوان بنیان مدل ایشون عمل می کنن: (الف) اندازه صمیمیت یا نزدیکی[۴۳] موجود بین افراد و (ب) اندازه فرق گذاری موقعیتی[۴۴] درک شده موجود بین افراد. بعد صمیمیت یا نزدیکی نشون می دهد که افراد فکر می کنند تا چه حد افراد باید جداگونه از هم و یا وابسته به هم باشن. بعد فرق گذاری موقعیتی نشون می دهد که افراد موقعیت خود رو نسبت به همدیگه تا چه حد سلسله مراتبی (که بعضی وقتا به اندازه قدرت اونا برمیگرده) و یا برابر فرض می کنن. در حالتی که موقعیت دو فرد  نسبت به هم سلسله مراتبی در نظر گرفته می شه، همیشه یکی از اونا موقعیت بالاتری (یا قدرت بیشتری) نسبت به دیگری داره. در حالت دیگه، یعنی در حالت برابر، روابط افراد تو یه سطح جریان داره. در این حالت، چیزی مثل مساوات طلبی هست که در اون روابط بین افراد مثل روابط موجود در گـروه همسالانه که در اونا فرق موقعیت دو فرد به کمترین حد ممکن می رسد (شومر- ایکینز، ۲۰۰۴).

تحقیقات بین فرهنگی در بخش روانشناسی اجتماعی مفاهیمی رو جفت و جور کرده ان که به بهترین راه ممکن با دو بعد صمیمیت یا نزدیکی و فرق گذاری موقعیتی همخوانی دارن (مارکوس[۴۵] و کیتایاما[۴۶]، ۱۹۹۴؛ تریاندیس[۴۷]، ۱۹۹۴). در جوامع جور واجور فرق در اندازه نزدیکی و صمیمیتی که افراد در روابط خود با بقیه احساس می کنن، به فرق فرهنگ های اونا از نظر فردگرا[۴۸] یا جمع گرا[۴۹] بودن برمیگرده. فرهنگ های فردگرا بر نیازها و اهداف خود فرد به عنوان مهم ترین عامل تأکید می کنن. در حالی که فرهنگ های جمع گرا بر نیازها و اهداف گروه تأکید دارن. فردگرایی استقلال و دل نابستگی[۵۰] عاطفی رو تشویق می کنه. در حالی که در فرهنگ جمع گرا هویت گروهی و دل بستگی[۵۱] عاطفی تقویت می شه (تریاندیس، ۱۹۸۸؛ تریاندیس، ۱۹۹۴).

روانشناسی

در تحقیقات فرهنگی ایده فرق گذاری موقعیتی با روابط عمودی[۵۲] و افقی[۵۳] (تریاندیس، ۱۹۹۴) مطابقت داره. در فرهنگ های عمودی به موقعیت اجتماعی و قدرت افراد اهمیت زیادی داده می شه. در این فرهنگ ها فعالیت ها، ارتباطات[۵۴] و مراسم فرهنگی فرق روشن بین طبقات رو حفظ می کنن. به گونه ای که رعایت نکردن طبقات به معنی زیر پا گذاشتن عرف جامعه و آداب و رسوم فرهنگی نگفته اون تلقی می شه. در فرهنگ های افقی روابط در موقعیت های برابر و همسطح جریان دارن. در این فرهنگ ها فعالیت ها یا ارتباطاتی که موقعیت هـای نابرابر رو به افـراد تحمیل می کنن، آداب و رسـوم فرهنگی فرض شده واسه روابط

برابر رو نقض می کنن.

شومر- ایکینز (۲۰۰۴) از دو معنی روان شناختی اجتماعی فردگرایی- جمع گرایی و روابط عمودی- افقی استفاده می کنه و اونا رو در بخش فرهنگ مدل خود وارد می سازه. به نظر ایشون این دو معنی خود رو در محیطهای یادگیری نشون میدن؛ حتی بدون اینکه افراد نسبت به اونا بدونن. به طور مثال، می توان از دانشجویانی که زمینه فرهنگی عمودی و جمع گرا دارن توقع داشت تا از استادان خود فاصله بگیرن، خجالت بکشن که از اونا سؤال سوال کنن یا با اونا در مورد نظراتشون بحث کنن و در کارای گروهی با همسالان خود راحت تر و موفق تر باشن (شومر- ایکینز، ۲۰۰۴).

تحقیقات کمی که در این مورد صورت گرفته، این انتظارات رو تأیید می کنه. یافته های این تحقیقات نشون می دهد اندازه سؤال پرسیدن یا انتقاد کردن یادگیرندگان به اندازه احساس نزدیکی و راحتی اونا با مدرسشان رابطه داره. یادگیرندگانی که احساس می کنن مدرسشان از اونا فاصله می گیرد، فکر می کنن که مدرسشان نمی تونه نظر اونا رو درک کنه و به نیازای اونا توجهی نداره. اینجور یادگیرندگانی به احتمال زیاد از مدرس خود فاصله می گیرند (بکستر مگلدا[۵۵]، ۱۹۹۲).

هم اینکه، دلایلی مبنی بر اینکه روابط عمودی- افقی یا فرق گذاری موقعیتی با سبک یادگیری رابطه داره، به دست آمده. یادگیرندگانی که پختگی کمتری دارن، روابط سلسله مراتبی شدیدی رو نسبت به افراد متخصص تو یه زمینه مشخص نشون میدن. اونا در رابطه با باورهای معرفت شناختی تصور می کنن که علم به وسیله فردی صاحب نظر که در اون زمینه همه چیز رو می دونه، به اونا ارائه می شه. به خاطر همین، به صورت دریافت کنندگان پشیمون علم عمل می کنن. این در حالیه که یادگیرندگانی که پختگی بیشتری دارن، خود رو با افراد متخصص در اون زمینه مشخص در سطحی برابر می بینن و به خاطر همین، می تونن با اونا رابطه لازم رو برقرار کنن. اونا می گن که علم از به دست آوردن دلیل و مدرک تجربی حاصل می شه و این فعالیتیه که خود اونا قادر به انجام اون هستن (بلنکی و همکاران، ۱۹۸۶؛ کیچنر و کینگ، ۱۹۸۹).

در مورد رابطه بین ارزش های فرهنگی و گرایش های تفکر انتقادی هم دلایلی هست. در این مورد تحقیقی درون فرهنگی[۵۶] به وسیله گیانکارلو (۱۹۹۶) رابطه ارزش های فرهنگی «احترام به بزرگترها» و «جهت گیری جمع گرایی» رو با گرایش به تفکر انتقادی علم آموزان دبیرستانی دارای زمینه فرهنگی امریکای لاتین مورد مطالعه قرار داده. یافته های این تحقیق نشون می دهد ارزش فرهنگی «احترام به بزرگترها» که در فرهنگ های دارای روابط عمودی خیلی خیلی مهمه، با گرایش علم آموزان به تفکر انتقادی رابطه منفی داره و ارزش فرهنگی «جهت گیری جمع گرایی» با گرایش به پختگی شناختی در قضاوت ها که یکی از هفت گرایش تفکر انتقادیه، رابطه مثبت داره. اینطوری که افراد دارای «جهت گیری جمع گرا»، به دلیل تجربیات بیشتر خود با بقیه و توجه بیشتر به آدمایی که تحت اثر تصمیمات اونا قرار دارن، در قضاوت های خود پختگی بیشتری نشون میدن.

در تحقیقات کیفی انجام شده در فرهنگ های جمع گرا هم موضوعی[۵۷] با عنوان «درنظر گرفتن بقیه به هنگام تصمیم گیـری» مطرح شده. به طور مثـال، دانشجویـان دارای زمینـه فرهنگی جمع گرا در مصاحبه های خود با کاکای گفته ان: «واسه حفظ روابط درازمدت خود با بقیه باید نشون بدیم که به نظرات اونا توجه داریم»، «باید در نظر گرفت که تصمیم های ما بر بقیه چه تأثیری داره»، «اگه گفتن نظرات ما احساسات کسی رو جریحه دار می کنه، نباید اونا رو بگیم» (کاکای، ۲۰۰۱، ص. ۱۰۳).

به دلیل تأکید شومر- ایکینز بر اثر دو متغیر فرهنگی روابط عمودی- افقی و جهت گیری فردگرا- جمع گرا بر فرایندهای شناختی فرد و هم تأیید این اثرات به وسیله تحقیقات کیفی و کمّی قبلی (به طور مثال، بلنکی و همکاران، ۱۹۸۶؛ بوند و اسمیت، ۱۹۹۶؛ گیانکارلو، ۱۹۹۶؛ کاکای، ۲۰۰۱؛ کیچنر و کینگ، ۱۹۸۹) قرار شد اثر ترکیب تعاملی این دو متغیر فرهنگی که به وسیله تریاندیس (۱۹۹۷) و تریاندیس و گلفند[۵۸] (۱۹۹۸) به شکل چهار نوع متغیر فرهنگی جمع گرایی افقی، جمع گرایی عمودی، فردگرایی افقی و فردگرایی عمودی معنی سازی شده ان، بر گرایش های تفکر انتقادی بررسی بشه و این متغیرها در بخش ارزش های فرهنگی یا سطح اول مدل پیشنهـادی تحقیــق حاضر وارد شن. در سطح دوم مدل عوامل مربوط به ارتباطات خانـوادگی و دانشگاهی وجود دارن که در ادامه مورد بحث قرار می گیرند.

 

 

۱-۱-۲-۲- عوامل ارتباطاتی خانوادگی و دانشگاهی

 

در بخش کیفی تحقیق کاکای (۲۰۰۱) در رابطه با بحث «بینش های فرهنگی در مورد گرایش به تفکر انتقادی» دو خرده بحث با عنوان های «نگاه در مورد رفتارای ارتباطات کلامی[۵۹]» و «نگاه در مورد مراجع قدرت[۶۰]» ظاهر شده ان. در این تحقیق مصاحبه شوندگان بر این باور بوده ان که زمینه فرهنگی افراد با رفتارای ارتباطات کلامی اونا مثل جرأت مندی[۶۱] و بحّاث[۶۲] بودن رابطه داره. به طور مثال، یه دانشجوی ژاپنی – آمریکایی در این رابطه بیان کرده: «دوست ندارم با بقیه بحث کنم… دوست ندارم [با این کار] واسه خود دشمن درست کنم…» (ص. ۹۹). علاوه بر این، در رابطه با خرده بحث «نگاه در مورد مراجع قدرت» تموم مصاحبه شوندگان به فکر بودن که وقتی اونا با نظرات مراجع قدرت (به طور مثال، استادان) موافق نیستن، نباید مخالفت با مراجع قدرت واسه اونا مشکل ساز باشه. با این حال، در جواب به این سؤال که اونا در یه همچین موقعیتی نگران عواقب مخالفت خود می شن یا خیر، با اینکه همه باور داشتن مخالفت کردن با مراجع قدرت کاری ناشایسته نیس، بعضی از اونا مثلا، یه دانشجوی اروپایی و یه دانشجوی ژاپنی – آمریکایی بیان می کردن که در یه همچین موقعیتی نگران چیزی نمی شن. در حالی که یه سری های دیگه بیان می کردن احساس خوبی در مورد مخالفت با مراجع قدرت ندارن. به طور مثال، دانشجویی با زمینه فرهنگی میکرونزیایی در مصاحبه خود اینجور گفت:

 

«در کشـور زادگاهـم مخالفت با کسی بزرگ تر از خودت یـا در مرتبه ای بالاتر از خودت،

بی ادبی و گستاخی به حساب میاد و کار بدیه… در آمریکا وضع فرق می کنه… وقتی تو با نظرات مردم مخالفت می کنی این به معنی اون نیس که تو نسبت به اونا بی ادبی، تو فقط داری نظر خودتو می گویی. بخاطر این، من نظرم رو آزادتر از کشور خودم می گویم» (کاکای، ۲۰۰۱، ص. ۱۰۱).

 

مصاحبه شوندگان با زمینه فرهنگی آسیای شرقی هم اظهاراتی مثل گفته های بالا داشتن که نشون دهنده اون بود که در این فرهنگ ها با اینکه والدین فرزندان خود رو تشویق می کنن تا آزادانه حرف خود رو بزنن یا نظرات خود رو بگن، اینجور تشویق هایی به شرط اون هستن که طرف مقابل بحث بابابزرگ و مادربزرگ یا آشنایان دیگه نباشن (کاکای، ۲۰۰۱). اینطوری، به نظر می رسد که فرهنگ به واسطه اثر بر نگاه های اعضای جامعه در مورد رفتارای ارتباطاتی قابل قبول و غیرقابل قبول والد- فرزندی و شاگرد- استادی و هم اینکه با مشخص کردن قابل پذیرش یا غیرقابل پذیرش بودن مخالفت افراد با والدین و استادان خود به عنوان مراجع قدرت در خونواده و دانشگاه بر افراد و گرایش های تفکر انتقادی اونا اثر می گذارد. از این رو، در این قسمت از کار قرار شد نقش واسطه گری خونواده و دانشگاه بین فرهنگ و فرد براساس رفتارای ارتباطی موجود در محیط خونواده و محیط دانشگاه و چگونگی برخورد افراد با مراجع قدرت در این دو نوع محیط بررسی بشه. این در حالی انجام شد که تأثیرپذیری رفتارای ارتباطاتی ادما از زمینه فرهنگی حاکم بر جامعه قبل از این به وسیله تحقیقات دیگری هم مورد تأیید قرار گرفته (مثلا، گودیکانست[۶۳] و تینگ- تومی[۶۴]، ۱۹۸۸؛ هال[۶۵]، ۱۹۷۶؛ کیم، ۲۰۰۲؛ کیم، لی، کیم و هانتر[۶۶]، ۲۰۰۴؛ اتزل[۶۷]، تینگ- تومی، چیو- سانچز[۶۸]، هریس[۶۹]، ویلکوکس[۷۰] و استامفپ[۷۱]، ۲۰۰۳؛ رز[۷۲]، بوش[۷۳] و کاله[۷۴]، ۱۹۹۸؛ شیرمن[۷۵] و دوملااُ[۷۶]، ۲۰۰۶؛ تینگ- تومی و کورگی[۷۷]، ۱۹۹۸؛ تریاندیس، ۱۹۹۴).

اگه «نگاه در مورد رفتارای ارتباطات کلامی» و «نگاه در مورد چگونگی برخورد با مراجع قدرت» با در نظر گرفتن تعریفی که از اونا ارائه شده (کاکای، ۲۰۰۱)، در بافت خونواده در نظر گرفته شن، از نظر مفهومی به ترتیب مثل بعد «جهت گیری گفت و شنود[۷۸]» و «جهت گیری همنوایی[۷۹]» الگوهای ارتباطات خونواده[۸۰] (فیتزپاتریک[۸۱] و ریچی[۸۲]، ۱۹۹۴؛ ریچی و فیتزپاتریک، ۱۹۹۰) هستن. کلا، این جهت گیری ها باورهای اساسی تعیین کننده رفتارای ارتباطاتی هستن. ، تعریف معنی جهت گیری گفت و شنود یعنی «میزانی که خونواده ها شرایطی رو جفت و جور می بیارن که در اون همه اعضای خونواده تشویق به شرکت آزادانه و راحت در تعامل، بحث و رد و بدل کردن نظر درباره طیف بزرگی از موضوعات شن» (کوئرنر[۸۳] و فیتزپاتریک، ۱۹۹۷، ص. ۶۰) و جهت گیری همنوایی به «میزانی که خونواده ها شرایط همســان بودن نگـرش ها، ارزش ها و عقـاید رو مورد تأکید قـرار میدن» برمیگرده (کوئرنر و فیتزپاتریک، ۱۹۹۷، ص. ۶۰). به دلیل این شباهت و هم اینکه با در نظر گرفتن یافته های تحقیقی فراتحلیلی[۸۴] در مورد الگوهای ارتباطات خونواده (شرودت[۸۵]، ویت[۸۶] و مسرسمیت[۸۷]، ۲۰۰۸) که نشون می دهد این الگوها و ابعاد تشکیل دهنده اونا رابطه معناداری با نوعای جورواجور رفتارای ارتباطی[۸۸]، نتیجه های روانی- اجتماعی و فعالیتهای شناختی دارن، ابعاد «جهت گیری گفت و شنود» و «جهت گیری همنوایی» الگوهای ارتباطات خونواده واسه بررسی نقش خونواده در مدل پیشنهادی تحقیق وارد شدن. این در حالیه که تحقیقات قبلی (سو[۸۹]، ۲۰۰۲) وقتی که بررسی اثر محیط خونواده و محیط تحصیل هر دو مورد نظر بوده، از همین دو بعد در محیط تحصیل با عنوان ابعاد الگوهای ارتباطات معلمان/ استادان استفاده کرده ان تا بتونن اثر نسبی این دو محیط رو بر متغیرهای مورد نظر بهتر با هم مقایسه کنن. به خاطر همین، ابعاد «جهت گیری گفت و شنود» و «جهت گیری همنوایی» با عنوان ابعاد الگوهای ارتباطات دانشجو- استاد هم واسه بررسی نقش دانشگاه به مدل پیشنهادی اضافه شدن. در ادامه، سطح سوم مدل یعنی عوامل فردی یا ارضای نیازای روان شناختی پایه مورد بحث قرار می گیرند.

 

 

۱-۱-۲-۳- عوامل فردی

 

دانشجویان دارای گرایش به تفکر انتقادی در مصاحبه های خود با کاکای (۲۰۰۱) بیان می کردن که خونواده و دانشگاه از راه تشویق و تأکید بر کنجکاوی، برخورداری از قدرت موشکافی، تفکر علمی و گشوده ذهنی نسبت به مسایل، یعنی، ویژگی هایی که گرایش های تفکر انتقادی گفته می شن، این ویژگیها رو در اونا پرورش داده ان. این دانشجویان هم اینکه اعلام می کردن که علاوه بر این خونواده و دانشگاه از راه تشویق خودانگیختگی و کفایت مندی در تفکر و جرأت مندی در رابطه با بقیه، یعنی، ویژگی هایی که از جملۀ گرایش های تفکر انتقادی نیستن اما زمینه ساز بروز اونا هستن، این گرایش ها رو در اونا شکل داده ان. به بیان دیگه، خونواده و دانشگاه علاوه بر اینکه مستقیما گرایش های تفکر انتقادی رو پرورش میدن، به طور غیرمستقیم هم از راه آسون کردن بروز ویژگی های فردی دیگری، زمینه رشد گرایش های تفکر انتقادی رو جفت و جور می بیارن. به نظر می رسد این ویژگی ها با خودپیروی، لیاقت و رابطه با بقیه یعنی، نیازای روان شناختی پایه (نیاز به خودپیروی، نیاز به لیاقت و نیاز به رابطه) ارضا شده در رابطه هستن (رایان، ۱۹۹۵؛ رایان و دسی، a2000). در ادامه، تعریف مفهومی این نیازها بیان می شه. نیاز به خودپیروی، نیاز به احساس داشتن آزادی عمل در فعالیت های خود به جای احساس زیر کنترل بودن یا مجبور بودن به انجام کاریه (دسی و رایان، ۲۰۰۰). وقتی این نیاز ارضا می شه که فرد احساس کنه خود منشاء انتخاب ها و تصمیم های خوده و برابر با درک کامل ای که از خودمون[۹۰] خود داره، براساس خواست و اراده خود عمل می کنه (دسی و رایان، ۲۰۰۰). نیاز به لیاقت نیاز به احساس کفایت و کارایی در روبرو شدن با محیط خوده. آدم ها به طور ذاتی نیاز دارن که احساس کنن می تونن تجربیات محیطی خود رو تحتِ کنترل داشته باشن، از عهده رقابت های جور واجور برآیند و به یافته های دلخواه برسن (وایت[۹۱]، ۱۹۵۹). نیاز به رابطه داشتن، نیاز به تجربه رابطه و پیوند با دیگرونه. آدم ها نیاز دارن که احساس کنن به طور امن دلبسته و مورد توجه افراد دیگری هستن که واسه اونا اهمیت دارن (دسی و رایان، ۲۰۰۰).

بنا به نظریه نیازای پایه، نیازای روان شناختی پایه که به طور ذاتی[۹۲] و غیراکتسابی در همه آدم ها وجود دارن، «عوامل رشد[۹۳] و پیشرفتی هستن که باید به وسیله فرد واسه رشد، تمامیت و سلامت ایشون به دست آورده شن» (دسی و رایان، ۲۰۰۰، ص. ۳۲۶). یعنی، همونطور که آب، مواد معدنی و نور خورشید واسه شکوفایی گیاهان اهمیت حیاتی دارن، ارضای نیازای روان شناختی پایه واسه شکوفا شدن استعدادهای بالقوه آدم ها، حفظ سلامت و «بهزیستی» روان شناختی و جسمی اونا و جلوگیری از کارکرد مخالف اونا لازمه (دسی و رایان، ۲۰۰۰؛ رایان، ۱۹۹۵؛ رایان و دسی، a2000). این نظریه تأکید داره که عوامل محیطی- اجتماعی منتهی به ارضای نیازای روان شناختی و بهزیستی بعد اون می شن. یعنی، این نظریه بیان می کنه عوامل محیطی- اجتماعی با واسطه گری ارضای نیازای روان شناختی پایه بر بهزیستی و عملکـرد بهینه افراد تأثیـر می گذارن. این نظریه قبل از این به طور خلاصه در شکل ۱-۳ نشون داده شده. در ادامه، در اول به بحث بیشتر درباره این موضوع پرداخته می شه که عوامل اجتماعی چیجوری ارضای نیازای روان شناختی پایه رو آسون کردن می کنن و یا مانع از ارضای اونا می شن. بعد، معنی دقیق بهزیستی در نظریه نیازای پایه مورد بحث قرار می گیره.

نظریه نیازای پایه (رایان و دسی، a2000) یه خرده نظـریه[۹۴] وابستـه به نظـریه خود تعییـن کنندگـی[۹۵] (دسی و رایان، ۱۹۸۵، ۱۹۹۱) است. نظریه خودتعیین کنندگی عوامل بافت اجتماعی یا سه سبک بین فردی رو که وجود اونا ارضای نیازای روان شناختی پایه رو آسون کردن می کنه و نبود اونا مانع از ارضای این نیازها می شه، مطرح کرده. این سه عامل شامل پشتیبانی از خودپیـروی[۹۶]، درگیـری یا ارتبـاط نزدیک داشتن[۹۷] و ساختار[۹۸][مندی] می باشه (کنل[۹۹] و ولبرن[۱۰۰]، ۱۹۹۱؛ دسی و رایان، ۱۹۹۱؛ مارکلند[۱۰۱] و توبین[۱۰۲]، ۲۰۰۹؛ رایان، دسی و گرولنیک[۱۰۳]، ۱۹۹۵). در محیطهای اجتماعی ای که از خودپیروی افراد پشتیبانی می شه، فشار خارجی بر افراد واسه نشون دادن رفتارها حداقله و اونا تشویق می شن تا کارا رو به دلایلی که خود واسه انجام اونا دارن و هماهنگ با اهداف و ارزش های شخصی اوناس، بکنن (مارکلند، رایان، توبین و رولنیک[۱۰۴]، ۲۰۰۵). تحقیقات نشون داده ان که محیطهای پشتیبانی کننده از خودپیروی نه فقط ارضای نیاز به خودپیروی بلکه ارضای نیاز به لیاقت و نیاز به رابطه داشتن رو هم آسون کردن می کنن (مگیو[۱۰۵] و ولرند[۱۰۶]، ۲۰۰۳؛ رایان و سالکی[۱۰۷]، ۱۹۹۶). روشنه که معنی پشتیبانی از خودپیروی در مقابل بعد جهت گیری همنوایی الگوهای ارتباطات یعنی، اندازه تأکیدی که محیط بر همســان بودن نگـرش ها، ارزش ها و عقـاید فرد با بقیه و با والدین (کوئرنر و فیتزپاتریک، ۱۹۹۷) یا استادان (سو، ۲۰۰۲) ایشون داره، قرار می گیرد. یعنی، پشتیبانی بیشتر محیط اجتماعی از خودپیرو بودن آدما به معنی فشار کمتر بر اونا واسه نشون دادن همنواییه. از این رو، انتظار می رود جهت گیـری همنوایی هم بتونه ارضـای نیازای روان شناختی پایه رو، البته به طور منفی، پیش بینی کنه.

درگیری یا رابطه نزدیک داشتن به این معنا هستش که افراد فکر می کنن کسائی که واسه اونا مهم هستن چقدر از صمیم دل به اونا و بهروزی اونا توجه نشون میدن (کنل و ولبرن، ۱۹۹۱). به نظر می رسد این ویژگی محیط اجتماعی با ارضای نیاز به رابطه افراد در رابطه باشه. چون افراد بنا به این نیاز خود به سمت روابطی جهت داده می شن که در اونا به احساسات، افکار و عقاید اونا توجه نشون داده می شه (دسی و رایان، ۲۰۰۰). هم اینکه، تحقیقات نشون داده ان که وقتی دور و بری ها فرد خود رو درگیر مسایل ایشون می کنن، می تونن از راه الگو شدن بـرای فرد، تشویـق رفتارای صحیـح ایشون و پسخوراند دادن به ایشون در مورد ای خاص، به رشد درک اون از کفایت و لیاقت خود در اون زمینه کمک  کنن (گـواِی[۱۰۸]، ریتــل[۱۰۹] و چنــال[۱۱۰]، ۲۰۰۸؛ هوور- دمپسـی[۱۱۱] و سندلـر[۱۱۲]، ۱۹۹۵؛ واکـر[۱۱۳]، ویلـکینـز[۱۱۴]، دالایر[۱۱۵]، سندلر و هوور- دمپسی، ۲۰۰۵).

ساختارمندی به معنی اون هستش که محیط اجتماعی به چه اندازه چیزی که رو که از افراد انتظار می رود، به اونا انتقال می دهد؛ چقدر پیامدها یا عواقب برآورده شدن یا نشدن این انتظارات رو واسه اونا مشخص می کنه؛ چقدر اونا رو تشویق به داشتن این باور می کنه که اونا می تونن از عهده تکالیف مربوط به خود بربیایند و چقدر در مورد پیشرفت آدما به اونا پسخوراند می دهد. یعنی، کلا، ساختارمندی به هر اون چیزی که محیط رو ثابت، متداوم[۱۱۶] و قابل پیش بینی می کنه، برمیگرده (مارکلند و همکاران، ۲۰۰۵؛ ریو[۱۱۷]، ۲۰۰۲). به نظر می رسد این سبک بین فردی هم با ارضای نیاز به احساس لیاقت در رابطه باشه. با اینکه این نکته باید خاطر نشون شه که بنا به نظریه خودتعیین کنندگی سه ویژگی محیطی پشتیبانی از خودپیروی، درگیری و ساختارمندی شدیدا با همدیگه رابطه دوطرفه دارن (رایان، ۱۹۹۱)، به گونه ای که رابطه آنهـا با ارضـای نیـازهای پایه تحت اثر یکدیگـر قرار می گیرد (گواِی، رتل و چنال، ۲۰۰۸).

با مقایسه مفاهیم درگیری و ساختارمندی با معنی جهت گیری گفت و شنود الگوهای ارتباطات به عنوان میزانی که شرایطی جفت و جور کرده می شه تا در اون افراد آزادانه و راحت فعالیت ها، افکار و احساسات شخصی خود رو در طیف بزرگی از موضوعات با بقیه در میان بذارن (کوئرنر و فیتزپاتریک، ۱۹۹۷) و با در نظر گرفتن اینکه اینجور جهت گیری ای از یه طرف، به روابط بین فردی پر بار و لذت بخش از نظر افراد می انجامد (مثل کارکرد سبک بین فردی درگیری یا رابطه نزدیک داشتن با بقیه) و از طرف دیگه، وسیله مهمی واسه اجتماعی کردن و انتقال انتظارات اجتماع به افراده (مثل کارکرد سبک بین فردی ساختارمندی)، به نظر می رسد بین این جهت گیری ارتباطاتی و سبک های بین فردی درگیری و ساختارمندی شباهت عملکردی هست.

با در نظر داشتن شباهت عملکردی موجود بین جهت گیری همنوایی و سبک پشتیبانی از خودپیروی و جهت گیری گفت و شنود و سبک های درگیری و ساختارمندی می توان از این دو جهت گیری مشابه با این سه سبک بین فردی به عنوان عوامل محیطی- ارتباطی پیش بینی کننده ارضای نیازای روان شناختی پایه و بهزیستی بعد اونا استفاده کرد. اما در نظریه نیازای پایه بهزیستی دقیقاً معنیش چیه؟

در مورد معنی بهزیستی، رویکردهای مفهومی معاصر بیان می کنن که معنی بهزیستی فقطً نبود ناخوشی یا وجود شادی نیس (رایان و دسی، b2000؛ ۲۰۰۱). بلکه، باید اون رو از نظر اندازه تحقق خود[۱۱۸] فرد و این موضوع که ایشون در بافت و زمینه ای مشخص تا چه حد کارکرد بهینـه داره، تعریـف کـرد. یعنـی، همـان تعریفـی از بهزیستـی که موضــع فکــری خوشبختی گرا[۱۱۹] (کار و زندگی تحت فرمون عقل در فلسفه ارسطو) ارائه می دهد (رایف[۱۲۰]، ۱۹۸۹؛ واترمن[۱۲۱]، ۱۹۹۳). نظریه نیازای روان شناختی پایه هم به روشنی همین تعریف از بهزیستی رو تأیید می کنه. رایان و دسی (۲۰۰۱) در این مورد بیان می کنن:
فلسفه

 

«ما بین این دو دیدگاه – لذت گرا[۱۲۲] و خوشبختی گرا – در مورد بهزیستی فرق می گذاریم. موضع فکری لذت گرا به بهزیستی به صورت شادی یا خلق مثبت نگاه می کنه (کانمن[۱۲۳]، دینر[۱۲۴] و شوارتز[۱۲۵]، ۱۹۹۹ [به نقل از رایان و دسی، ۲۰۰۱]). در حالی که در موضع فکری خوشبختی گرا بهزیستی بر مبنای شخص با کارکرد کامل[۱۲۶] مشخص می شه (راجرز[۱۲۷]، ۱۹۶۳[به نقل از رایان و دسی، ۲۰۰۱]). نظریه خودتعیین کنندگی با این نگاه خوشبختی گرایانه به بهزیستی موافقه» (ص. ۳۲۳).

 

از این رو، با در نظر گرفتن تعریف خوشبختی گرایانه بهزیستی می توان متغیرهای روان شناختی رشدی و عملکردی مختلفی رو که تحت اثر محیط اجتماعی قرار دارن، شاخص بهزیستی قرار داد و از نظریه نیازای روان شناختی پایه واسه مطالعه و بررسی اونا استفاده کرد. در این رابطه رایان و

دسی (b2000) خاطر نشون می کنن:

 

«ما معتقدیم معنی نیازای روان شناختی پایه سودمندی کاوشی زیادی داره. … ما فکر می کنیم بیشتر رویدادهای مهم در زندگی اجتماعی با نیازای روان شناختی پایه رابطه دارن و دینامیک های این نیازها نتیجه های این رویدادها رو توضیح میدن» (ص. ۳۲۷ و ۳۲۸).

 

بر همین اسـاس، چندین مطالعه تجربی در زمیـنه هـای جور واجور همچـون محیط آموزش[۱۲۸]،

تربیت[۱۲۹]، روابط بین فـردی، درمان و ورزش صورت گرفتـه ان که نشـان میدن ارضای نیازای پایه به وسیله محیط اجتماعی با کارکرد بهینه افراد رابطه دارن (دسی و رایان، ۲۰۰۰). به طور مثال، تحقیقی رابطه محیط پشتیبانی کننده از خودپیروی ورزشکاران و کارکرد بهینه اونا رو با واسطه گری ارضای نیازای روان شناختی پایه بررسی کرده (ادی[۱۳۰]، دودا[۱۳۱] و انتومنیس[۱۳۲]، ۲۰۰۸). در تحقیق دیگری رابطه شرایط محیط کار و میـزان خستگی و توان افـراد به هنگام کار کردن با واسطه گـری  ارضای نیازای پایه مورد مطالعه قرار گرفته (ون دن بروک[۱۳۳]، ونستینکیست[۱۳۴]، ویت و لنز[۱۳۵]، ۲۰۰۸). این یافته ها در تحقیقات بین فرهنگی هم به دست آمده (دسی، رایان، گگنه[۱۳۶]، لئون[۱۳۷]، یوزونوو[۱۳۸] و کرناژوا[۱۳۹]، ۲۰۰۱).

رایان و دسی (۲۰۰۱) فکر می کنند یکی از متغیرهای دیگری که با در نظر گرفتن نظریه نیازای پایه می توان به مطالعه اون پرداخت، عمکرد خلاقه که در رابطه با تفکر انتقادیه. اونا بیان می کنن:

«ما بر بهزیستی یا سلامت روانی به عنوان یه امر مهم تمرکز کرده ایم. اما این بدون معنا نیس که اون تنها جنبه خوب انسانه. ما هم اینکه تمایلات خلاقانه، موافق اجتماع[۱۴۰] و سازنده افراد رو مورد بحث و بررسی قرار می بدیم…» (ص. ۳۲۴).

 

بر همین پایه، با در نظر گرفتن اینکه نظریه نیازای پایه رشد و کارکرد رضایت بخش آدم ها رو حاصل ارضـای نیازای روان شناختی پایه اونا به وسیله محیط اجتمـاعی می دونه (رایان و دسی، a2000) و با  توجه به اینکه از یه طرف، می توان گرایش های تفکر انتقادی رو شاخص کارکرد بهینه و بهزیستی در نظر گرفت و از طرف دیگه، بین جهت گیری های گفت و شنود و همنوایی و عواملی محیطی که نظریه نیازای پایه اونا رو در ارضای نیازای روان شناختی پایه موثر می دونه، شباهت عملکردی هست و هم اینکه، با در نظر گرفتن همخوانی تقریبی حالت ارضا شده نیازای روان شناختی پایه با ویژگی هایی که در تحقیقات قبلی (کاکای، ۲۰۰۱) دارای اثر غیرمستقیم بر گرایش های تفکر انتقادی شناخته شده ان، می توان عملکرد شکل گیـری گرایش های تفکر انتقادی رو با نظریه نیازای پایه به صورتی که در شکل شماره ۱-۵ آمده، برابری داد.

بهزیستی(کارکرد بهینه)

 

ارضای نیازای پایه
عوامل محیطی- اجتماعی

 

 

نظریه نیازای پایه:                                        

 

بخشی از مدل پیشنهادی تحقیق حاضر:

 

شکل شماره ۱-۵- چگونگی تاثیرگذاری عوامل محیطی- اجتماعی بر گرایش های تفکر انتقادی از راه ارضای نیازای روان شناختی پایه

 

شکل شماره ۱-۵ نشون می دهد که ارتباطات خانوادگی – دانشگاهی و گرایش های تفکر انتقادی می تونن به ترتیب به عنوان شاخص عوامل محیطی – اجتماعی و کارکرد بهینه در نظریه نیازای پایه در نظر گرفته شن. این در حالیه که اثر ارتباطات خانوادگی – دانشگاهی بر گرایش های تفکر انتقادی می تونه از راه ارضای نیازای روان شناختی پایه واسطه گری شه. بر این پایه، قرار شد تا ارضای نیازای روان شناختی پایه به عنوان متغیر واسطه بین ابعاد الگوهای ارتباطات خانوادگی – دانشگاهی (جهت گیری های گفت و شنود و همنوایی خونواده و دانشجو- استاد) و گرایش های تفکر انتقادی به مدل اضافه شه. این کار مدل پیشنهـادی تحقیق حاضـر رو در مورد چگونگی تأثیرگذاری عوامل مؤثر بر گرایش های

تفکر انتقادی دانشجویان تکمیل کـرد.

[۱] . basic psychological need

[۲] . Schommer-Aikins

[۳] . Basic Needs Theory (BNT)

[۴] . Rayan

[۵] . Deci

[۶] . Kakay

[۷] . fundamental psychological need

[۸] . need for autonomy

[۹] . need for competence

[۱۰] . need for relatedness

[۱۱] . well-being

[۱۲] . self-reliance

[۱۳] . category

[۱۴] . cultural insight

[۱۵] . Caucasian

[۱۶] . Micronesian                               (اهل میکرونزی که مجموعه جزیره هایی واقع در خاور فیلیپین و شمال استواه)

[۱۷] . ecological systems theory

[۱۸] . Bronfenberner

[۱۹] . social constructivism

[۲۰] . Schunk

[۲۱] . epistemological

[۲۲] . Belenky

[۲۳] . Clinchy

[۲۴] . Goldberger

[۲۵] . Tarule

[۲۶] . Bond

[۲۷] . Smith

[۲۸] . Chiu

[۲۹] . Hayes

[۳۰] . Allinson

[۳۱] . Hofstede

[۳۲] . Kim

[۳۳] . Aune

[۳۴] . Watanabe

[۳۵] . Kitchener

[۳۶] . King

[۳۷] . Morris

[۳۸] . Peng

[۳۹] . Nakamura

[۴۰] . Zhang

[۴۱] . Strenburg

[۴۲] . cultural relational views

[۴۳] . closeness

[۴۴] . status differentiation

[۴۵] . Markus

[۴۶] . Kitayama

[۴۷] . Triandis

[۴۸] . individualist

[۴۹] . collectivist

[۵۰] . detachment

[۵۱] . attachment

[۵۲] . vertical

[۵۳] . horizontal

[۵۴] . communication

[۵۵] . Baxter Magolda

[۵۶] . intracultural

[۵۷] . theme

[۵۸] . Gelfand

[۵۹] . attitude toward verbal communication behaviors

[۶۰] . attitude toward authorities

[۶۱] . assertiveness

[۶۲] . argumentative

[۶۳] . Gudykunst

[۶۴] . Ting-Toomey

[۶۵] . Hall

[۶۶] . Hunter

[۶۷] . Oetzel

[۶۸] . Chew-Sanchez

[۶۹] . Harris

[۷۰] . Wilcox

[۷۱] . Stumfp

[۷۲] . Rose

[۷۳] . Bush

[۷۴] . Kahle

[۷۵] . Shearman

[۷۶] . Dumlao

[۷۷] . Kurogi

[۷۸] . conversation orientation

[۷۹] . conformity orientation

[۸۰] . Family Communication Patterns (FCP)

[۸۱] . Fitzpatrick

[۸۲] . Ritchie

[۸۳] . Koerner

[۸۴] . meta-analytical

[۸۵] . Schrodt

[۸۶] . Witt

[۸۷] . Messersmith

[۸۸] . relational

[۸۹] . Hsu

[۹۰] . self

[۹۱] . White

[۹۲] . innate

[۹۳] . nutriment

[۹۴] . mini-theory

[۹۵] . Self-Determination Theory (SDT)

[۹۶] . autonomy support

[۹۷] . involvement

[۹۸] . structure

[۹۹] . Connell

[۱۰۰] . Wellborn

[۱۰۱] . Markland

[۱۰۲] . Tobin

[۱۰۳] . Grolnick

[۱۰۴] . Rollnick

[۱۰۵] . Mageau

[۱۰۶] . Vallerand

[۱۰۷] . Solky

[۱۰۸] . Guay

[۱۰۹] . Ratelle

[۱۱۰] . Chanal

[۱۱۱] . Hoover-Dempsey

[۱۱۲] . Sandler

[۱۱۳] . Walker

[۱۱۴] . Willkinz

[۱۱۵] . Dallaire

[۱۱۶] . consistent

[۱۱۷] . Reeve

[۱۱۸] . self-realization

[۱۱۹] . eudaimonic

[۱۲۰] . Ryff

[۱۲۱] . Waterman

[۱۲۲] . hedonic

[۱۲۳] . Kahneman

[۱۲۴] . Diener

[۱۲۵] . Schwartz

[۱۲۶] . a fully functioning person

[۱۲۷] . Rogers

[۱۲۸] . schooling

[۱۲۹] . education

[۱۳۰] . Adie

[۱۳۱] . Duda

[۱۳۲] . Ntomanis

[۱۳۳] . Van den Broeck

[۱۳۴] . Vansteenkiste

[۱۳۵] . Lens

[۱۳۶] . Gagne

[۱۳۷] . Leone

[۱۳۸] . Usunov

[۱۳۹] . Kornazheva

[۱۴۰] . prosocial