۲-۲-۱-۲-۱- مدل وگان

وگان،جهت تشریح هوش الهی مدلی رو ارئه می دهد که بیشتر بر درک معنی زندگی تکیه داره. هم اینکه اون مثل ایمونز، عقیده داره که هوش الهی مانند بقیه هوش ها جهت حل مسأله کاربرد داره و بر اساس آگاهی فرده. مدل وگان بر سه جزء هوش الهی دلالت داره:

– توانایی پیدا کردن معنا براساس درک عمیق مسائل مربوط به هستی

– باخبر شدن از سطوح چندگانه هوشیاری و توانایی به کار گیری اون جهت حل مسأله

– باخبر شدن از تعامل میان همه موجودات با همدیگه و تعامل اونا با ماورا«جهان غیر مادی»(آمرام، ۲۰۰۹).

 

۲-۲-۱-۲-۲- مدل بروس لیچفیلد[۱]

لیچفیلد هم مانند بقیه محققان، به بعد آگاهی اشاره می کنه، اما توجه اون بیشتر بر کاربرد هوش معنویه، از جمله داشتن آرامش. علاوه بر این، جنبه های اخلاقی این هوش رو هم مورد توجه قرار می دهد. بروس لیچفیلد مشخصات هوش الهی رو اینجور مطرح می کنه:

– باخبر شدن از فرق

– حس ماوراء الطبیعه

– حکمت و خرد

– آروم بودن موقع پریشونی و اختلاف و اختلاف

– تعهد، فداکاری و ایمان

– آگاهی هوشیارانه و سازگاری با وقایع و تجارب زندگی و پرورش خود آگاهی

 

۲-۲-۱-۲- ۳- مدل ایمونز

ایمونز عقیده داره که هوش الهی، جنبه های خارجی هوش رو با جنبه های داخلی معنویت، ترکیب می کنه و اینجوری ظرفیت عجیب ای در فرد ایجاد می کنه،  به گونه ای که می تونه معنویت رو به شکل کاربردی مورد استفاده بذاره.

ایشون واسه آدمایی که از نظر  الهی با هوش هستن، پنج ویژگی رو بر می شمارد:

۱٫ظرفیتی واسه برتر بودن

۲٫توانایی ورود به سطوح بالاتر آگاهی

۳٫فعالیت و روابط خود رو با احساس معنویت انجام دادن

۴٫توانایی به کار گیری منابع الهی واسه حل مشکلات زندگی

مشکلات

۵٫ظرفیت، واسه رفتارای پرهیزکارانه جهت نشون دادن بخشش، بیان سپاسگزاری، نشون دادن رحم و تواضع (کریچتون[۲]، ۲۰۰۸). البته در جواب به انتقادات مایر[۳](۲۰۰۰)، مبنی بر این که تقوا و پرهیزگاری، رفتاریه که به شخصیت و اخلاقیات نسبت داده می شه و نه به هوش، ایمونز عامل پنجم رو کنار گذاشت و چهار بعد اول رو به عنوان همه عناصر مدل خود باقی گذاشت (آمرام، ۲۰۰۹).

 

۲-۲-۱-۲-۴- مدل کینگ

 

کینگ عقیده داره که هوش الهی، ظرفیت و توانایی منحصر به فردی رو در شخص ایجاد می کنه، تا معنا رو در زندگی درک کنه و به موقعیت های الهی بالاتر راه یابد. اون مدلی چهار دلیلی از هوش الهی ارائه می دهد. عناصر این مدل عبارت ان از:

۱٫تفکر انتقادی در مورد مسائل مربوط به هستی: ظرفیت تفکر انتقادی نسبت به مباحث متافیزیکی و مربوط به هستی از جمله حقیقت، جهان، زمان، فضا، مرگ و… .

۲٫ایجاد معنی شخصی: توانایی به کار گیری تجارب فیزیکی و روحی جهت ایجاد معنا و هدف شخصی.

۳٫آگاهی عالی: توانایی شناسایی جنبه های عالی خودمون، بقیه و جهان با بهره گرفتن از هوشیاری.

۴٫ایجاد موقعیت هوشیاری: توانایی ورود به موقعیت های الهی بالاتر از جمله تفکر عمیق، نیایش و مراقبه و خروج از اون (کینگ، ۲۰۰۸).

اولین مؤلفه هوش الهی از نظر کینگ (۲۰۰۸) تفکر وجودی نقد کننده[۴] است. تعاریف خیلی از تفکر نقد کننده ارائه شده. چنس[۵](۱۹۸۶) تفکر نقد کننده رو توانایی موشکافی حقایق، ساختن و سازمان دادن ایده ها (عقاید)، دفاع از نظرات، مقایسه، نتیجه­گیری، آزمایش دلیل آوردن ها و حل کردن مسائل می دونه. تازگیاً، تفکر نقد کننده به عنوان انضباط ذهنی روند فعالانه و استادانه فکر کردن درباره چیزی، اضافه کردن تحلیل، ترکیب یا آزمایش جمع آوری اطلاعات و به دست آوردن اون از راه مشاهده، تجزیه، تفکر، دلیل آوردن و ارتباطات تعریف شده (اسکریون و پال[۶]،۱۹۹۲). گرو[۷](۲۰۰۶) واژه تفکر وجودی رو به کار گرفت. تفکر وجودی نقد کننده به صورت ظرفیت تفکر منتقدانه از ذات وجود[۸]، واقعیت[۹]، عالم وجود[۱۰]، مکان[۱۱]، زمان، مرگ[۱۲] و دیگه موضوعات وجودی یا ماوراء طبیعی تعریف شده. واژه وجودی به صورت رابطه با وجود تعریف می شه. پس تفکر وجودی، در تحقیق های جور واجور تفکر درباره اشکال جورواجور و پیچیده وجود شخص دونسته شده که می تونه شامل درگیری فکری وجودی شخص درباره موضوعاتی مثل زندگی و مرگ، حقیقت، هوشیاری، عالم وجود، زمان، صداقت، عدالت، شر و موضوعاتی مانند این ها باشه (کانیگ، مک کاله و لارسن[۱۳]، ۲۰۰۰؛ ماتیس، تولسکی و ماتیس[۱۴]، ۲۰۰۶؛ وینک و دیلن[۱۵]، ۲۰۰۲). خیلی از صاحب نظران (مثلا، کانیگ و همکاران، ۲۰۰۰؛ نازل، ۲۰۰۴؛ نوبل، ۲۰۰۰، ولمن، ۲۰۰۱؛ زوهار و مارشال، ۲۰۰۰) تفکر وجودی رو بیشتر به عنوان هدف و معنی درگیری در زندگی تعریف کرده ان. این تفکر به بحث کلی در مورد موضوعات وجودی نسبت داده شده (دایک[۱۶]، ۱۹۸۷؛ گرو، ۲۰۰۶؛ لوی و دی و رایز[۱۷]، ۲۰۰۴؛ سیمونس[۱۸]، ۲۰۰۶؛ اسمیت- پیکرد[۱۹]، ۲۰۰۶).

موشکافی

مؤلفه دوم هوش الهی، معنا سازی شخصی[۲۰] است که در تعریف یعنی توانایی استنتاج هدف و معنی شخصی از همه تجارب جسمی و روانی، شامل ظرفیت ایجاد کردن هدف زندگی و تسلط پیدا کردن بر اون (زندگی کردن بر مبنای هدف زندگی). تسلط بر هدف شامل توانایی فرد واسه نتیجه گیری از هدف در کل موضوعات و تجربیات می باشه. کلا، این توانایی پایه معنا سازی شخصیه. معنی شخصی هم مانند تفکر وجودی بارها به عنوان یکی از عامل های معنویت مورد توجه محققان قرار گرفته (کیسلینگ، مانتگامری، سورل و کالول[۲۱]، ۲۰۰۶؛ کینگ، اسپک و توماس[۲۲]، ۲۰۰۱؛ کانیگ و همکاران، ۲۰۰۰؛ سینت[۲۳]، ۲۰۰۲؛ وینک  و دیلن، ۲۰۰۲؛ ورنیتن و سندج[۲۴]، ۲۰۰۱). نازل(۲۰۰۴) درگیری های تفکر  در معنی رویدادهای شخصی با پیدا کردن هدف و معنا در همه  تجارب زندگی رو برابر هوش الهی مطرح کرد. معنی شخصی به صورت هدف داشتن در زندگی، احساس جهت داشتن و حس داشتن دلیل آوردن وجودی تعریف شده (ریکر[۲۵]، ۱۹۹۷). بر این پایه، فرد ممکنه بتونه به هدف از رویدادها و تجارب روزمره پی برده و هدفی رو در زندگی مشخصکند. بعضی وقتا واژه هایی مانند معنی الهی (مدین[۲۶]،۱۹۹۸) و یا معنی دینی (کراوس[۲۷]،۲۰۰۳) به جای معنی شخصی استفاده شده. وانگ[۲۸](۱۹۸۹) واسه معنی شخصی مؤلفه ای شناختی پیشنهاد کرد، ایشون معنی شخصی رو سیستم شناختی ایجاد شده  به وسیله  فرد که میتونه زندگی همراه با رضایت و اهمیت شخصی رو واسه اون به ارمغان آورد، تبیین کرد. مدین (۱۹۹۸) مؤلفه شناختی رو به عنوان مجموعه اصولی که شخص رو قادر به شناسایی زندگی داخلی شخص و محیط خارجی می کنه، تعریف کرد. پس، مؤلفه شناختی که نتیجه گیری، ایجاد و دادن معنا رو واسه فرد ممکن می سازه، باید به عنوان ظرفیت معنا سازی شخصی بیان شه.

آگاهی عالی[۲۹] به عنوان سومین مؤلفه هوش الهی شامل تعیین ابعاد عالی خود، بقیه و جهان مادی در بین حالت طبیعی بیداری و هوشیاریه که با ظرفیت تعیین رابطه این ابعاد با خود و با جهان مادی توأمه. تعالی به معنی گذشتن از تجارب معمولی انسانی یا درک تجارب ماوراء طبیعیه که محدودیت های عالم ماده رو در بر نمی گیرد (به نقل از کلمه نامه دانشگاه آکسفورد[۳۰]،۲۰۰۱). مارتسولف و مایکل[۳۱] (۱۹۹۸) تعالی رو به عنوان یه مؤلفه مهم معنویت در نظر گرفته و اون رو در معنی تجربه، آگاهی و درک ابعاد برتر زندگی ماوراء خود مطرح کردن. هم اینکه ابعاد تعالی یکی از مؤلفه های اصلی معنویت معرفی شده (الکنیز، هدستروم، یوگز، لیف و ساندرز[۳۲]، ۱۹۹۸). مازلو[۳۳](۱۹۶۴) از مطالعه علمی جنبه های عالی زندگی آدم شدیدا دفاع کرده. ایشون بر اون بود که این مفاهیم، توهم، خیال یا فریب نسیتند و می تونن به زندگی واقعی نسبت داده شن. یافته های اون پایه اولیه ای واسه مطالعه تغییر وضعیت های هشیاری و حالات بالاترین درجه بود. به نظر مازلو (۱۹۶۴) به کار گیری دانشی که اینجور موضوعاتی رو ندیده بگیره، بیهوده س. پس، نمی توان از تجارب واقعی آدم به بهونه نبود وجود تحقیق های علمی کافی جلوگیری کرد. پاسکال[۳۴] (۱۹۹۰) هم آگاهی عالی رو یه جور هشیاری خاص نسبت به خود عالی دونست و اون رو عامل کلیدی درگیر شدن در هوش الهی خلاق نامید. هم اینکه ایمونز(۲۰۰۰)، ظرفیت تعالی رو به عنوان هسته توانایی هوش الهی مطرح کرد و اون رو توانایی بالاتر رفتن از موضوعات مادی و رشد عمیق تر آگاهی وجود الهی تعریف کرد. اگاهی عالی از بعضی جهات با معنا سازی شخصی همپوشی داره، معنی شخصی درجه وسیع تری از جنبه تعالی زندگی انسانه. هرچند معنا سازی شخصی می تونه تا حدی بر باخبر شدن از جنبه های عالی زندگی، معنی خاصی استخراج کنه. با اینحال، میزانی از همپوشی ها قابل پذیرشه، چون که این توانایی ها باید در حد متوسط دارای اتحاد داخلی باشه (گاردنر، ۱۹۸۳، کاروسو و سالوی[۳۵]، ۲۰۰۰).

چهارمین و آخرین مؤلفه هوش الهی از نظر کینگ (۲۰۰۸)، گسترش خودآگاهی[۳۶] است. کلا، هشیاری به عنوان آگاهی شخص از چیزی یا حالت موجود (آگاهی نسبت به جواب دهی به محیط شخصی) است (به نقل از کلمه نامه دانشگاه آکسفورد،۲۰۰۱). سالسو، مک لین و مک لین[۳۷] (۲۰۰۵) در تعریف خود از هوشیاری، اون رو باخبر شدن از رویدادهای شناختی و محیطی مثل دیدنی ها و شنیدنی های جهان و هم حافظه های شخصی، افکار، احساسات و حس های جسمی در نظر گرفتن. تارت[۳۸] (۱۹۷۵) بین آگاهی و هشیاری تفاوت قائل شده، ایشون مدعیه که آگاهی به علم پایه در مورد اتفاق، درک، احساس یا شناخت به ساده ترین شکل اشاره داره. کلا، هشیاری به باخبر شدن از راه های بسیار پیچیده نسبت داده می شه. هشیاری، آگاهی ترکیب شده ای از ساختار فکره. حالت هشیاری می تونه به عنوان شکل یا سیستم منحصر به فرد ساختار ها یا ریز سیستم‎ های روانشناختی تعریف شه (تارت، ۱۹۷۵). بعضی از عبارت های استفاده شده در تشریح سازمان یا اشکال جورواجور هشیاری آدم، مانند وضعیت های خوابیدن یا رؤیا دیدن، اسناد معتبری هستن تا به عنوان یه تیکه از تجارب معمولی آدم در نظر گرفته شن (سالسو و همکاران، ۲۰۰۵؛ تارت، ۱۹۷۵؛ ویتل، گریزلیر، جمین، لیمن، ات وسامر[۳۹]، ۲۰۰۵). گسترش خودآگاهی شامل توانایی داخل شدن به (یاخارج شدن از) حالتای الهی یا بالاتر از هوشیاری (شامل: هشیاری مطلق[۴۰]، هشیاری مربوط به عالم هستی[۴۱](کیهانی)، عالم وجودی، تنهایی[۴۲]) به تشخیص خود فرده. ایمونز (۲۰۰۰) از مدل هوش الهی که در برگیرنده­­ی توانایی وارد شدن به حالات بالای هشیاری مطرح کرد.امروزه تجارب هشیاری بالا به معنویت (منون[۴۳]، ۲۰۰۵؛ تارت، ۱۹۷۵) و یا روانشناسی الهی (گاکنباخ[۴۴]،۱۹۹۲) نسبت داده می شه و بیشتر به عنوان مؤلفه های تحلیلی معنویت یا دینداری افراد استفاده کرده می شه.

روانشناسی

[۱]- Bruce Litchfield

[۲]- Crichton

[۳]- Mayer

[۴]-Critical Existential Thinking

[۵] – Chens

[۶]- Scriven & Paul

[۷] – Grow

[۸]-Nuture of existence

[۹]- Reality

[۱۰]- The universe

[۱۱]- Space

[۱۲]- Death

[۱۳] –Koenig, McCullough& Larson

[۱۴]- Matheis,E.N.,Tulsky,D.S.,& Matheis,R.J.

[۱۵]- Wink & Dillon

[۱۶]-Dike

[۱۷] -Lavoie & de Vries

[۱۸]-Simons

[۱۹]-Smith-Pickard

[۲۰]-Personal meaning Production

[۲۱]-Kiesling,Montgomery, Sorell & Colwell

[۲۲]-King, Speck & Thomas

[۲۳]-Sint

[۲۴]-Worthington & Sandage

[۲۵]-Riker

[۲۶]-Meddin

[۲۷] -Krause

 

[۲۸]-Wong

[۲۹]-Transcendental Awaeness

[۳۰]-Oxford University Press

[۳۱] -Martsoft, D. S., & Mickley, J. R.

[۳۲]-Elkins, D. N., Hedstrom, L. J., Hughes, L. L., Lead, J. A., & Saunders, C.

[۳۳]-Maslow

[۳۴]-Pascal

[۳۵]-Mayer, J. D., Caruso, D., & Salovey, P.

[۳۶]-Conscious State Expansion

[۳۷]-Solso, R. L., MacLin, M. K., & MacLin, O. H.

[۳۸]- Tart

[۳۹]- Vaitl, D., Gruzelier, J., Jamieson, G. A., Lehmann, D., Ott, U., Sammer, G.

[۴۰]- Pure consciousness

[۴۱]- Cosmic consciousness

[۴۲]- Oneness

[۴۳]- Menon

[۴۴] -Gackenbach