نظريه­ هاي يادگيري-پایان نامه درمورد بهره وری نیروی انسانی

 نظريه­ هاي يادگيري

بحث نظريه­هاي يادگيري از ميراث غني و متنوعي برخوردار است. قريب صد سال پيش مبحث يادگيري زير سلطه نظريه­هاي فلسفي قرار داشت، از جمله فلسفه ارسطو و افلاطون. با نخستين بررسي­هاي آزمايشي كه توسط ابينگهاوس و پاولف[1] به عمل آمد، روش­هاي تحقيق در علوم طبيعي در مسائل يادگيري نيز مورد استفاده قرار گرفت. بر مبناي انبوه مدارك علمي كه حاصل كار آزمايشگاه­هاي روان­شناسي در نقاط مختلف جهان بود، نظريه­هاي جامع­تر و اصول دقيق­تري در مبحث يادگيري ارائه گرديد. در طول تحول و رشد مباحث مربوط به يادگيري، دو مكتب مهم شكل گرفت: نظريه رفتاري و نظريه شناختي .

1-1-1-1. نظريه رفتاري

بنيانگذار اين مكتب واتسون[2] در سال 1913 بود. اين مكتب بر مبناي جهان­بيني تجربه­گرايي، معتقد است كه تجربه تنها منبع اصلي دانش و يادگيري است و يادگيري از راه كسب تجربه صورت مي­گيرد. براي روان­شناسان رفتاري موضوع مهم علم روان­شناسي، رفتار آشكار است و كسب رفتار را غالباً با فرآيندهاي شرطي­سازي توضيح مي­دهند. اين روان­شناسان به اهميت تمرين، تقويت و مجاورت در يادگيري تأكيد دارند .

1-1-1-2. نظريه شناختي

در حدود همان زماني كه رفتارگرايان نظريه خود را در ايالت متحده مطرح نموده­اند، گروه كوچكي از روان­شناسان به اهميت ادراك يا بينش و تشخيص فرد و به طور كلي عوامل دروني در يادگيري تأكيد داشتند. نظريات گشتالت[3] ، پياژه[4]  و لوين[5] از جمله نظريات شناختي يادگيري هستند.

در سال­هاي اخير گروهي از روانشناسان با تأكيد بر هر دو عامل دروني و بيروني، مكتب ديگري تحت عنوان مكتب رفتاري – شناختي پايه­ريزي كردند. از نظريات ديگري كه بعد از اين مكاتب شكل گرفت، مي­توان به نظريه عصبي فيزيولوژيك يادگيري و نظريه خبرپردازي اشاره كرد.

به طور عام ، نظريه يادگيري شامل مجموعه­اي از اصول و قوانين در زمينه فرآيند يادگيري است . نظريه­هاي يادگيري به بررسي فرآيند يادگيري مي­پردازند و تلاش مي­كنند چگونگي يادگيري و عوامل مؤثر بر آن را مورد بررسي قرار دهند. براي رسيدن به اين هدف هر يك از صاحبنظران، اين مسأله را از زواياي مختلف مورد بررسي قرار داده­اند كه موجب به وجود آمدن نظريه­هاي مختلف در زمينه يادگيري شده است.

امروزه دو نظريه معروف در تبيين فرآيند يادگيري عرضه شده است. اين دو نظريه شرطي­كردن عامل و نظريه يادگيري اجتماعي مي­باشند:

1-1-1-3. نظريه شرطي­كردن عامل

شرطي­كردن عامل[6] چنين استدلال مي­كند كه رفتار تابع نتايج آن است. افراد ياد مي­گيرند كه با در پيش­گرفتن يك رفتار چيزي را كه مايلند ياد بگيرند يا از چيزي كه نمي­خواهند دوري گزينند. رفتار عامل به معناي رفتار داوطلبانه فراگرفته شده است كه در مقابل رفتار واكنشي يا رفتار فراگرفته نشده قرار مي­گيرد. گرايش به تكرار چنين رفتاري تحت تأثير تقويت يا عدم تقويت منتج از عواقب آن رفتار است، بنابراين تقويت رفتار را استحكام بخشيده و احتمال تكرار آن را افزايش مي­دهد. بر مبناي كارهاي اوليه انجام شده در اين زمينه، پژوهش­هاي روانشناس دانشگاه هاوارد، بي . اف. اسكينر، دانش ما راجع به شرطي­شدن عامل را گسترش داده است. حتي منتقدان او نيز كه نماينده گروه بزرگي هستند، نظر او را در اين باره قبول دارند. به نظر مي­رسد كه رفتار را عوامل بيروني – يعني آموخته­ها- تعيين مي­كنند نه عوامل دروني يعني بازتاب­ها يا نياموخته­ها. اسكينر نشان مي­دهد كه نتيجه مطلوب يك رفتار باعث تكرار آن مي­شود. به علاوه رفتاري كه پاداش به آن تعلق نگيرد يا با تنبيه توأم باشد كمتر احتمال تكرار دارد.

1-1-1-4. نظريه يادگيري اجتماعي

افراد با مشاهده آنچه براي ديگران اتفاق مي­افتد و نيز با شنيدن تجارب ديگران مثل آنكه خود تجربه كرده باشند آموزش مي­بينند. از اين­رو، بسياري چيزها را از الگوهايشان – اولياء، معلّمان، دوستان، برنامه­هاي تلويزيون، هنرمندان سينما و غيره – مي­آموزند. اين نظر را كه ما مي­توانيم هم از طريق مشاهده و هم از طريق تجربه مستقيم بياموزيم، نظريه يادگيري اجتماعي[7] مي­نامند. نظريه يادگيري اجتماعي يك نوع بسط شرطي­كردن عامل است – يعني نظريه­اي كه مي­گويد رفتار تابع نتايج است -اما وجود فراگيري از طريق مشاهده و اهميت نقش ادراك در فراگيري را نيز قبول دارد. مردم نسبت به برداشت و تعريفي كه از عواقب چيزي دارند واكنش نشان مي­دهند نه نسبت به خود عواقب عيني .

تأثير الگوها از نقطه­نظر فراگيري اجتماعي، اساسي است. چهار فرآيند از تعيين تأثيرگذاري يك الگو به روي افراد شناخته شده است :

  • فرآيندهاي قابل توجه. مردم تنها وقتي از الگويي مي­آموزند كه پيامد آن را مهم تشخيص دهند. افراد تمايل دارند از الگوهايي كه فكر مي­كنند جذاب، مهم و يا شبيه خودشان هستند، بيشترين تأثير را بپذيرند.
  • فرآيندهاي يادآوري. تأثير يك الگو بستگي به اين دارد كه فرد تا چه حد عمل آن الگو را به خوبي به خاطر آورد، حتي بعد از اين كه آن الگو به آساني در دسترس نباشد.
  • فرآيندهاي الگوبرداري. پس از آنكه شخص رفتاري جديد را از الگو ديد، شبيه آن را انجام خواهد داد. بنابراين اين فرآيند ثابت مي­كند كه فرد توانايي انجام فعاليت­هاي الگوبرداري را دارد.
  • فرآيندهاي تقويتي. هر گاه كه انگيزه­هاي مثبت يا پاداش وجود داشته باشد، افراد به اجراي رفتار الگو تشويق مي­شوند. رفتارهايي كه تقويت شده­اند مورد توجه بيشتر، فراگيري بهتر و تكرار قرار مي­گيرند تا رفتارهايي كه تقويت نشده­اند (رابينز ، 1384، 284).

[1] Ebinghouse & Pauloff

[2] Watson

[3] Geshtalt

[4] Piaget

[5] Levin

[6] Operant Conditioning

[7] Social Learning