چالش‏ها و موانع مديريت زنان‏- پایان نامه در مورد آسیب شناسی مدیریت زنان

چالش‏ها و موانع مديريت زنان‏

بنابر نظر برخى، در سراسر دنيا، دستاوردهاى تحقيقاتى بر اين نكته تأكيد دارند كه وجود «سقف شيشه‏اى» مانع رسيدن زنان به مشاغل بالاى مديريتى در سازمان‏ها و مؤسسات مى‏شود. لازم به ذكر است كه واژه «سقف شيشه‏اى» اولين بار، در سال 1970 م، در آمريكا، بكار رفت. اين واژه براى توصيف موانع نامرئى مصنوعى كه مانع رسيدن زنان به مشاغل بالاى مديريتى مى‏شوند، استفاده مى‏شود. بر اساس گزارش اخير دفتر بين المللى كار، اين اصطلاح، توصيف مناسبى براى معضل زنان مى‏باشد كه با وجود پيشرفت‏هاى اخير هنوز اين سقف شيشه‏اى شكسته نشده است. البته، اين مطلب نشانگر آن است كه جامعه غرب، بعد از طرح شعار تساوى حقوق زن و مرد، قادر نيست اين شعار را خود، عملى سازد. به همين دليل نتوانسته است راهى براى توزيع عادلانه مشاغل مديريتى، بيابد. اما آن چه مسلم است، وجود موانع اجتماعى و فرهنگى، مهمترين عامل عدم دستيابى زنان به مشاغل مديريتى است.نگرش‏هاى اجتماعى و ديد نادرست جامعه نسبت به عدم كارآيى زن، در پست مديريت، موجب گرديده تا زنان با وجود توانايى و با توجه به تحصيلات عالى، نتوانند سهم قابل توجهى را در مديريت سازمان‏ها و مؤسسات دولتى و غير دولتى داشته باشند.البته مسلم است كه زن، قبل از هر شغل و سمتى، عهده دار وظايف خانه دارى و مديريت خانواده و پرورش فرزندان مى‏باشد. ليك اين مسأله، نمى‏تواند مانعى جدى براى پيشرفت و ارتقاء شغلى زنان باشد. هر چند برخى هنوز بر اين باورند كه زن نمى‏تواند در كنار مسؤوليت‏هايش به عنوان يك زن، مدير لايق و كارايى در جامعه باشد، و اين تلقى ناصحيح، در بسيارى از موارد، تأثير مستقيم بر شخصيت زن داشته، موجب عدم اعتماد به نفس در زنان در مورد توانايى‏شان براى مسؤوليت پذيرى گرديده است. در نتيجه از آن جا كه زنان نيمى از سرمايه‏هاى انسانى جهان محسوب مى‏گردند، بايد از تخصص و دانش آنان به بهترين وجه استفاده نمود و به آنان اجازه داد تا توانايى‏هاى خويش را بروز و ظهور دهند، تا جامعه هر چه سريعتر مراحل رشد و توسعه را بپيمايد.

همانگونه كه بيان گرديد، مديريت بانوان يكى از مسائلى است كه موانع زيادى را پيش رو داشته، و هنوز نتوانسته است جاى خود را آن چنان كه بايد در جامعه باز نمايد. لذا براى رفع يا كاهش اين موانع، انجام اقدامات آموزشى و حمايتى زير ضرورى به نظر مى‏رسد:

1- آگاهى دادن به جامعه، در رابطه با توانايى و شايستگى بانوان، براى اداره بخشى از امور جامعه، يكى از اساسى‏ترين مطالبى است كه در اين راستا بايد به آن توجه و اقبال نمود.

2- آموزش اين مسأله كه در برخى موارد، مديريت زنان لازم و ضرورى به نظر مى‏رسد؛ خصوصاً در امورى كه مربوط به خود بانوان مى‏گردد.

3- تبيين اين مطلب كه زن مى‏تواند همگام با مديريت منزل و رسيدگى به امور خانه، در بيرون نيز نقشى مفيد و شايسته بر عهده گيرد، و اين دو امر هيچ منافاتى با يكديگر نخواهند داشت.

4- نكته مهم ديگر اين كه مردان بايد نقش حامى را براى زن ايفاء نمايند تا زن تحصيل كرده و فعال، بتواند به ارتقاء شغلى دست يافته، و به وسيله آن به رشد و تعالى جامعه مدد رساند؛ زيرا همان گونه كه مديران موفقِ مرد را، زنانى فداكار پشتيبانى و حمايت مى‏نمايند، زنان نيز براى كسب موفقيت، نياز به هميارى و حمايت مردان دارند.

5- حمايت دولت از زنان جهت ارتقاء آنان در سطوح مديريتى را مى‏توان از راهكارهاى ديگر براى رفع موانع مديريت زنان دانست. اگر دولت از زنان لايق و كارا حمايت نمايد و جايگاه شايسته ايشان را به آنان تفويض نمايد، زنان با بهره‏گيرى از نيرو و استعدادهاى خويش، و با مديريت صحيح، مى‏توانند نقش مهم و به سزايى در توسعه و كمال جامعه داشته باشند ( استخراج از وبلاگ مهدي ايماني1391