بررسی ساختار بنیادین جمله و ساختار ظرفیتی افعال در شش اثر برگزیده از متون منثور قرن های ششم و هفتم (براساس نظریه دستور وابستگی)- قسمت ۳۴

– موافقت کردن || فا، متمم باواسطه|| || فا||<فا، ( متمم باواسطه)>
– نزدیک رسیدن || فا||<فا>
– نسبت کردن || فا، [متمم]، متح به ای||<فا، متمم، متح به ای>
– نشستن || فا، متح دری|| || فا|| || فا، متح به ای|| <فا، ( متح دری)>
– نشاندن || فا، [متمم]، متح دری||<فا، متمم، متح دری>
– نشان کردن || فا، متمم|| || فا، [متمم]||<فا، متمم>
– نعره زدن || فا، متب|| || فا||<فا، ( متب)>
– نقل کردن || فا، متح ازی، [متمم]||<فا، متح ازی، متمم>
– نگاه داشتن || فا، متمم|| || فا، [متمم]|| || فا، متمم، متح دری||<فا، متمم، ( متح دری)>
– نگاه کردن || فا||<فا>
– نگریستن || فا، متح دری|| || فا|| || فا، متب|| || فا، متح به ای||<فا، ( متح دری/ متح به ای)، ( متب)>
– نماز کردن || فا||<فا>
– نماز گزاردن || فا||<فا>
– نماییدن || فا، متمم، متح به ای||<فا، متمم، متح به ای>
– نمودن || فا، متمم|| || فا، [متمم]|| || فا، متمم، متمم باواسطه||<فا، متمم، ( متمم باواسطه)>
– نهادن || فا، متمم، متح به ای|| || فا، متمم، متح بری|| || فا، متمم، متح دری|| || فا، متمم||<فا، متمم، ( متح به ای/ متح بری/ متح دری)>
– وصیت کردن || فا، متمم باواسطه||<فا، متمم باواسطه>
– وضو کردن || فا||<فا>
– وفات کردن || فا||<فا>
– هوش آمدن || فا||<فا>
– یادداشتن || فا، متمم|| || فا، متمم، متح به ای|| <فا، متمم، ( متح به ای)>
– یافتن || فا، متمم، متح ازی|| || فا، متمم|| || فا، متمم، متح دری||<فا، متمم، ( متح ازی)، ( متح دری)>
– یادگرفتن || فا، متمم||<فا، متمم>

 

حالات و سخنان ابوسعیدابوالخیر

 

– ابتدا کردن
ابتداء هر بابی بخبری کنیم از اخبار نبوی. (جمال الدین ابوروح،۱۳۷۶:۳۷)|| فا، متمم،متح به ای||
ختمی ابتدا کردیم. (حالات، ۴۸)|| فا، متمم||
– اختیار کردن
(او) سفر آخرت اختیار کرده (بود). (حالات، ۴۱)|| فا، متمم||
– استن
در طریقت وی را سخن بسیار است. (حالات، ۳۹)|| فا، متمم باواسطه||
– استن( وجودی)
خاک او به نساست. (حالات، ۳۸)|| فا، متح به ای||
خاکش همانجاست. (حالات، ۳۹)|| فا، [متح دری]||
خاکش در جوار پیر ابوالفضل حسن است. (حالات، ۴۲)|| فا، متح دری||
– استن( اسنادی)
فهم از ادراک آن قاصر است. (حالات، ۴۷)|| فا، مس||
– از میان برداشتن
خود را از میان بردار. (حالات، ۴۹)|| فا، متمم||
– اشارت کردن
اشارت به خانه ی خود کرد. (حالات، ۴۱)|| فا، متح به ای||
– اطلاع افتادن
خلق را بر مجاهده ی وی کمتر اطّلاع افتادی. (حالات، ۵۲)|| فا باواسطه، متح بری||
– اعراض کردن
کلی از خلق اعراض کرد. (حالات، ۵۰)|| فا، متح ازی||
– افتادن
(آن) بدان نور کشف می افتد. (حالات، ۴۷)|| فا ||
– افتقار داشتن
مناقب وی به شرح افتقار ندارد. (حالات، ۳۹)|| فا، متح به ای||
– افزودن
هر روز در ریاضت می افزودی. (حالات، ۵۱)|| فا، متح دری||
– افکندن
آن ستور نجاست افکند. (حالات، ۴۹)|| فا، متمم||
خویشتن بر چوب افکندی. (حالات، ۵۱)|| فا، متمم ،متح دری||
– اقتدا داشتن
در هر علمی به کسی اقتدا داشت. (حالات، ۳۸)|| فا، متح دری ،متح به ای||
– انتما داشتن
شیخ ما قدس الله روم به مذهب شافعی انتما داشت. (حالات، ۴۰)|| فا، متح به ای||
– انتما کردن
شیخ اجل در طریقت و شریعت انتما بدیشان کرده بود. (حالات، ۴۴)|| فا، متح به ای ،متح دری||
– انداختن
(آنرا) مااز دست می بنداختیم. (حالات، ۴۹)|| فا، [متمم] ،متح ازی||
– اندیشه چیزی کردن
پس از آن اندیشه ی فقه کردم. (حالات، ۳۸)|| فا ||
– ایستادن
( او) برسرِ انگشتان پای ایستاد. (حالات، ۴۸)|| فا ، متح بری||

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *